ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - چگونگى دستور بناى مسجد جمكران
ابوالحسن الرضا راه افتاديم وقتى به در منزل او رسيديم خدمتكاران او را ديديم كه در كنار در خانه منتظر ما هستند وقتى ما را ديدند به ما گفتند: آيا شما از اهالى جمكران هستيد. گفتيم: آرى. گفتند: سيد ابوالحسن از اول صبح در انتظار شماست.
سپس وارد خانه شده ضمن اظهار تواضع، خدمت سيد عرض سلام كردم و او به گرمى و با احترام كامل جواب سلام را داده و مرا در كنار خود جاى داد و پيش از آن كه من سخنى بگويم خطاب به من گفت: اى حسن بن مثله من خوابيده بودم در خواب شخصى به من گفت: صبح زود مردى از اهالى جمكران كه او را حسن بن مثله مى نامند نزد تو خواهد آمد. آنچه كه او به تو گفت آن را تصديق كن؛ چرا كه سخن او سخن ماست مبادا گفته هاى او را ردّ كنى در اين حال از خواب بيدار شدم و از آن وقت تا كنون منتظر آمدن تو بودم. در ادامه حسن بن مثله جريان شب گذشته را به طور مفصل بيان مى كند. سيد ابوالحسن دستور مى دهد تا اسبها را آماده سازند بعد سوار مى شوند و به طرف آن محل حركت مى كنند در نزديكيهاى روستاى جمكران به گلّه جعفر كاشانى برخورد مى كنند؛ حسن بن مثله براى پيدا كردن آن بز ابلق كه حضرت فرموده بودند وارد گله مى شود و مى بيند آن بز در عقب گله است. وقتى بز متوجه حسن بن مثله مى شود به سرعت خود را به او مى رساند و حسن آن را مى گيرد و نزد جعفر كاشانى مى آورد تا آن را از او بخرد. جعفر كاشانى سوگند ياد مى كند كه من هرگز اين بز را داخل گله نديده ام ولى وقتى آن را در عقب گله امروز ديدم خواستم كه آن را بگيرم ولى هر چه تلاش كردم نتوانستم اما حالا چون شما را ديد به نزد شما آمد و اين امر بسيار شگفت انگيزى است.
بعد آنها آن بز را به محل مسجد مى آورند و در آنجا ذبحش مى كنند و همانطور كه حضرت دستور داده بود گوشت آن را بين مريضها تقسيم مى كنند.
سپس سيد ابوالحسن حسن بن مسلم را احضار مى كند و سود چند ساله زمين را از او مى گيرد و سود حاصل از املاك روستاى رهق را هم مى آورند و مسجد جمكران را بنا مى كنند و سقف آن را با چوب مى پوشانند درضمن سيد ابوالحسن الرضا زنجيرها و ميخها را به منزل خود در قم مى برد و از آن به بعد هر كس بيمار مى شد به آنجا مى رفت به آن زنجيرها تبرك مى جست و خداوند تبارك و تعالى تفضلى فرموده به واسطه آنها ايشان را شفا مى داد.
ابوالحسن محمد بن حيدر مى گويد: