ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٢ - زندگينامه و خاطره اى عجيب از شهيد محراب آيت الله دستغيب

زندگينامه و خاطره‌اى عجيب از شهيد محراب آيت‌الله دستغيب‌

آقا امام زمان (ع) هم وقت پيدا كرده؟

مجتبى علوى‌

آقا امام زمان (ع) هم وقت پيدا كرده؟ بگوييد بگذاريد صبح شود.

شهيد آيت‌الله سيدعبدالحسين دستغيب‌ در شب عاشوراى ١٢٩٢ ه. ش. در شهر «شيراز»، در يك خانواده روحانى پاى به عرصه وجود گذاشت. اين تولّد مبارك در خانه‌اى محقّر در يكى از كوچه‌هاى قديمى شيراز، كنار «بازار مرغ» كه امروز «خيابان احمدى» ناميده مى‌شود، صورت گرفت. ولادت او در شب عاشورا، سبب گرديد كه به‌ عبدالحسين‌ ناميده شود و حياتش مصداق بارزى از نام شريفش گردد.

سال‌ها بعد، پس از تحصيل در شيراز و سپس «نجف» شهيد دستغيب در خانه‌اى محقّر و ساده كه بى‌شباهت به خانه اجداد طاهرينش نبود، زندگى را به سر مى‌برد و از هرگونه تجمّلات و مظاهر فريبنده دنيا پرهيز مى‌نمود. ارادت به اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، تقوا، زهد، صبر، اخلاق حسنه، قدرت بيان و قلم، از صفات بارز وى به‌شمار مى‌رفت. خوراكش كمتر از يك چهارم نان جوين بود كه آن را با مقدارى پياز، نمك و گاه مختصرى پنير مى‌خورد و از خوردن گوشت پرهيز مى‌نمود؛ چنان‌كه رياضت‌هاى شرعى مداوم، مجاهدات و ترك شهوات، او را ضعيف و رنجور ساخته بود. شب‌ها را با عبادت و تهجّد به صبح مى‌رسانيد و بسيار روزه مى‌گرفت. عشق به روضه حضرت ابى‌عبدالله (ع) ريشه در جانش داشت و شب‌هاى عاشورا لباس سياه عزا به تن مى‌كرد. غالباً اوّل وقت به نماز مى‌ايستاد و در آن هنگام، گويى كه ديگر در اين دنيا نبود. اوقات ايشان يا به عبادت و تلاوت «قرآن» و ذكر مى‌گذشت يا به نگارش يا به كمك و هم‌دردى با نيازمندان.

شهيد دستغيب به درجات والايى از معنويات دست يافته بود كه در سير وحدانيت ربّ‌العالمين، كمتر كسى به اين مراحل مى‌رسد و به اين عوالم پى مى‌برد. از وى كه در تمام عمر، داراى نفسى مطمئن بود، كرامات زيادى نقل شده است. گاهى خبر از هنگام مرگ فردى مى‌داد، گاه كودك محتضرى را به اذن خدا زنده نگاه مى‌داشت و گاه با عملى كه حاكى از اشراف خود نسبت به واقعه ناگفته‌اى بود، موجب شگفتى مى‌گرديد.

پايبندى به نماز اوّل وقت، از مهم‌ترين ويژگى‌هاى اخلاقى، عبادى ايشان و در رأس همه سفارش‌هايش به ديگران قرار داشت. يكى از همراهان هميشگى او، حاج محمّد سودبخش‌، نقل مى‌كند:

شهيد بزرگوار آيت‌اللّه دستغيب (ره) بسيار مقيد بودند كه نماز را حتّى در مسافرت‌ها اوّل وقت به جاى آورند. در ساليان درازى كه خدمت آن بزرگوار بودم، به ندرت به ياد مى‌آورم كه نماز را اوّل وقت نخوانده باشند يا نمازشان به تأخير افتاده باشد. در يكى از مسافرت‌هاى عمره كه خدمت ايشان بوديم، بليط يك‌سره براى مسافرت به «جدّه» فراهم نشد؛ بلكه بليط «تهران»- «بيروت» و بيروت- جدّه گرفتيم. در «فرودگاه بيروت»، چند ساعت ما را براى ترانزيت نگه داشتند. نزديك مغرب بود كه هواپيما براى پرواز به سوى جدّه آماده شد. حضرت آيت‌الله دستغيب، خيلى كوشيدند كه اگر ميسّر باشد، هواپيما تأخير كند تا بشود نماز را سر وقت خواند؛ ولى ميسّر نشد. وارد هواپيما شديم و در داخل هواپيما خيلى معطّل گشتيم. ايشان خيلى ناراحت بودند كه نماز را نخوانده‌اند. چند مرتبه خواستند پياده شوند؛ ولى گفتند كه مسافران همگى سوار هستند و الآن حركت مى‌كنيم. بالأخره تأخير هواپيما به قدرى طول كشيد كه حساب كرديم وقتى به جدّه برسيم، ممكن است نماز قضا شود. آيت‌اللّه دستغيب فرمودند: پياده شويم؛ حتّى اگر هواپيما برود و ما جا بمانيم. امّا درب‌هاى هواپيما بسته بود. ايشان با توجّهى خاص سر