ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - او، روح خدا، امام خوبى ها بود

حرف اول آمدنت‌

كاش يادت‌

اين همه آغشته نبود به نبودن‌

و عشقت به خمار سكوت.

كاش وقتى مى‌خواندمت‌

گل مى‌كردى روى سينه آوازهايم‌

و عاشقانه پل مى‌زدى به غرب كافرانگى‌ام.

ببين‌

خود را چه به پاى شوقت آويخته‌اند

ريشه‌هايى كه بوى مرگ مى‌دهند

امروز جمعه تلخ بى‌گواهى توست‌

يا شنبه آگاهى مرگ من؟

نمى‌دانم‌

فقط بگو

سنگ مزار مرا

با حرف اول آمدنت ...

نسرين حيايى تهرانى‌

تبسم خورشيد

كوچه كوچه مى‌رقصد، با تبسم خورشيد

در ترانه‌ها جارى، از ترنم خورشيد

مردم دو چشمانم، با تغزّل نامت‌

مثل زنبق و لاله، در تجسّم خورشيد

گفته‌اند مى‌آيى، در سپيده‌اى زيبا

تا زمين شود گويا، با تكلم خورشيد

گفته‌اند مى‌آيى، تشنگان كوثر را

پُر دوباره خواهد شد، ساغر از خم خورشيد

رو به سمت مشرق كن، تا حباب‌ها بينند

التهاب دريا را، در تلاطم خورشيد!

ما بدون تو، يعنى: سايه سايه تاريكى!

با تو، گلشنى روشن، از تبسّم خورشيد