ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - ديدار نزديك است

گلستانه‌

بيا كه عشق ببارد ...

چه سال‌ها كه گذشت و بهار منتظر است‌

بهارِ زخمى پشت حصار منتظر است‌

چه سروها كه به دستِ تبر شهيد شدند

شقايقِ دلِ ما، داغدار منتظر است‌

از اين لباس سياه عزا، دلش پوسيد

سحر مگر برسد، شامِ تار منتظر است‌

بهانه‌گير شدند و به گريه افتادند

ستاره كشت خودش را، سه تار منتظر است‌

چقدر پنجره باز است، رو به سوى اميد

چقدر دل‌شده بيقرار منتظر است‌

مگر به مقصدِ خورشيد رو بگرداند

در ايستگاهِ تغزّل، قطار منتظر است‌

كوير شد دل عشّاق و آسمان خشكيد

بيا كه عشق ببارد، بهار منتظر است‌