ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - انقلاب جنسى و روغن مار

روى يافته‌هاى كينزى سپرى كردند؛ در حالى‌كه دو گروه ديگر، هيچ دستورى مبنى بر گذراندن دوره‌اى خاص، به طور رسمى دريافت نكردند. پس از آن، از دانشجويان امتحانى گرفته شد تا طرز فكرشان را درباره سكس بسنجند. آنهايى كه در كينزى‌گرايى غرق شده بودند، در مقايسه با آنهايى كه دوره فشرده را طى نكرده بودند، (دوره سه هفته‌اى را گذرانده بودند) نسبت به آن دسته كه به روابط جنسى پيش از ازدواج علاقه نشان دادند، ٧ به ١ بود و نسبت آنهايى كه زنا را مى‌پسنديدند، ٢ به ١ درصد دانشجويانى كه پس از اين دوره ٩ هفته‌اى درمعرض تجربه هم‌جنس‌بازى قرار گرفتند، از صفر به ١٥% رسيد. اين دسته از دانشجويان، كمتر اجازه مى‌دادند كه دين بر رفتار جنسيشان تأثير بگذارد و كمتر مايل بودند كه از قوانين جنسى‌اى كه والدين با آنها آموخته بودند، پيروى كنند.

تأثير بر تصميم نهايى دادگاه‌ها

علم دروغين كينزى بيشترين آسيب را متوجّه سيستم قضايى ما كرد. اينجا بود كه وكلا از واقعيات اين محقّق براى تضعيف يا لغو قوانين ضدّ سقط جنين، هرزه‌نمايى، ابتذال، طلاق، روابط نامشروع و لواط استفاده مى‌كردند. در شماره ماه مى ١٩٥٠ م. مجلّه ماهنامه علمى‌Scientific monthly موريس ارنست‌ وكيل «نيويورك‌سيتى» (كسى كه وكالت كينزى، مارگارت سنگر، «اتّحاديه آزادى‌خواهان آمريكايى» و نيز بچّه‌دار شدن با برنامه‌ريزى را به عهده داشت)، از كلّيات طرح قانونى و جاه‌طلبانه‌اش براى يافته‌هاى كينزى سخن گفته بود. ما بايد به ياد داشته باشيم كه اين قانون دو بخش دارد، يكى «يافتن واقعيت‌هاست» (كه كار كينزى بود) و ديگرى به كار بردن آن يافته‌ها در سيستم قضايى بود (كه كار ارنست بود). مگر نه اينكه قانون به ابزار بيشترى نياز دارد تا با آن، براى يافتن حقيقت كمك كنند؛ بنابراين، اين وكيل از قوانين جديدى سخن مى‌گفت كه با استفاده از آنها، واقعياتى نظير آنچه كينزى بيان كرده بود، به پرونده‌هاى قضايى معرفى مى‌شدند؛ به همان ترتيبى كه قضات اجازه ورود به ساير شيوه‌هاى علمى، نظير اثر انگشت‌نگارى، دستگاه دروغ‌سنج و آزمايش خون داده بودند. ارنست خستگى ناپذير همچنين دادگاه‌ها را به بازنگرى قوانين مربوط به نهاد ازدواج ترغيب كرد.

استفاده قانونى از تحقيق كينزى همچنان ادامه دارد. تصميم تاريخى ديوان عالى ايالات متّحده در لغو قوانين مربوط به لواط، سرانجام در ايالتى نظير «ماساچوست» به تغيير مفهوم ازدواج در قانون اساسى انجاميد!

ميراثى بى‌ارزش و حقير

هاگ هفنر كه از گزارش نخست كينزى الهام گرفته بود، «الوات‌Playboy » را در سال ١٩٥٣ م. تأسيس كرد. يك دهه بعد، هلن گرلى براون‌ مجلّه «جهان وطنى» را به مجلّه سكسى براى زنان تبديل كرد. حتّى امروز هم مجلّه‌هايى چون «خود» و «دلربايى»، با احترام از كينزى نقل قول مى‌كنند و هيچگاه به اشتباهات اساسى‌اى كه تحقيق او را مخدوش كردند، اشاره نمى‌كنند. حدود ٣٠ هزار وب سايت در آمريكا هرزه‌نگارى را به نمايش مى‌گذارند. توليدكنندگان هر ماه ٦٠٠ فيلم ويدئويى وقيحانه و هرزه توليد مى‌كنند. با وجود آنكه نمى‌توان به آسانى به ارقام قابل اطمينان دسترسى داشت، صنعت سكس ايالات متّحده هر ساله چيزى حدود ٥/ ٢ تا ١٠ ميليارد دلار به جيب مى‌زند. پرواضح است كه ما ميراث‌خوار مرده ريگ كينزى هستيم.

جرج لئونارد، مقاله‌نويس‌Esquire ، در كتابش با نام «پايان سكس، آگهى ترحيم انقلاب جنسى» گفته است: هر جا كه سكس را از عشق، كائنات و بقيه زندگى جدا كرده‌ايم، خود عشق را هويت‌زدايى كرده و كوچك جلوه داده‌ايم. عزيز نگه داشتن ديگران، صرفاً به خاطر تمايلات جنسى، آنها را از هويت انسانيشان جدا مى‌كند. هنگامى كه كينزى عشق را از تمايلات جنسى بشر جدا كرد، ما را در دنيايى كه از نظر تمايلات جنسى فرو ريخته است، رها كرده و اكنون زمان بهبودى فرا رسيده است.

نيمه تاريك آلفرد كينزى‌

آيا آلفرد كينزى، يك فرد مخلص و در پى حقيقت نبود كه فقط از راه راست به وسيله علم بد منحرف شد؟ يا آنكه او نيمه مخرّب‌ترى دارد؟ اين سؤالات كه براى مدّت طولانى نقل مجلس منتقدان و حاميان بود، دوباره با فيلمى كه درباره زندگى كينزى به نمايش درآمد، بروز كردند. نام فيلم را محتاطانه، كينزى گذاشته‌اند و ليما نيسون‌ در آن ايفاى نقش مى‌كند. آن‌طور كه گفته مى‌شود، اين فيلم، اين فرد بحث‌برانگيز را تكريم مى‌كند.

حتّى پيش از شروع نمايش اين فيلم، بحث اين فيلم داغ بود. منتقدان ادّعا مى‌كردند كه اين صرفاً تلاش هاليوود است براى موجّه نشان دادن چهره فردى كه خود يك همجنس‌باز، آزارگر و آزارخواه (سادو مازوخيست) و تماشاگر جنسى و طرفدار و حتّى هدايتگر سوءاستفاده‌هاى جنسى از اطفال است. اين اتّهامات را براى اوّلين بار جوديث ريزمن‌، دكتر و محقّق هرزه‌نگارى عنوان كرد؛ هنگامى كه مشغول بررسى كار كينزى و آثار آن بر فرهنگ ما در يك دوره ٢٥ ساله بود.

ريزمن در نامه‌اى سرگشاده به نيسون، از او خواست تا در تصميمش‌