ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - انقلاب جنسى و روغن مار
روزنامهنگاران و مطبوعاتىها از خيل ستايشكنندگان او فاصله گرفتند و به منتقدان پيوستند. در مجلّات، مقالههايى به چاپ مىرسيد با عنوانهايى نظير آيا شايعه كينزى يك حقّه است؟ يا عشق آمار نيست. در مجلّه تايمز سرى داستانهايى منتشر مىشد كه علم شكبرانگيز كينزى را به تصوير مىكشيد. نام يكى از اين داستانها سكس يا روغن مار بود. نمىخواهيم بگوييم كه تحقيقات او حاوى هيچ حقيقتى نبودهاند. قطعاً ويژگىهاى (تمايلات) جنسى مبحث خوبى براى تحقيق و مطالعه است. بسيارى از مردن دم از پاكدامنى جنسى مىزنند؛ امّا رفتارى كاملًا متفاوت در زندگى شخصى و خصوصى خود دارند.
با وجود آنكه روايت كينزى از حقيقت، بسيار بسيار ساده و مبالغه شده بود، مخلوط با چيزهاى غلط و نادرست بود كه تمايز خيال و واقعيت را بسيار دشوار مىسازد. جفرى گورر، مردمشناس برجسته انگليسى حق داشت، زمانى كه اين شايعهها و گزارشها را شعارهاى توخالى ناميد كه تظاهر به علم مىكنند. در واقع نقايص كار كينزى چنان جاروجنجالى به پا كرد كه بنياد راكفلر كه براى تحقيق اوّليه، سرمايهگذارى كرده بود و سالى ١٠٠ هزار دلار براى آن پرداخت مىكرد، پا پس كشيد. يك سال پس از انتشار كتاب كينزى درباره تمايلات (ويژگىهاى) جنسى زنان، خود كينزى شكايت كرده بود كه تقريباً هيچ دانشمندى، غير از چندنفرى از بهترين دوستانش، ديگر از او حمايت نمىكردند.
اينها چه موضوعاتى بودند كه بهترين دانشمندان دنيا، در برابر كار كينزى مطرح كرده بودند؟ انتقادها را مىتوان به صورت سه نكته حيرتآور و تكاندهنده جمعبندى كرد.
مدّعاى اوّل: انسانها مثل حيوانات هستند
كينزى پيش از آنكه مطالعاتش را درباره تمايلات و رفتار جنسى انسان شروع كند، به عنوان يكى از بزرگترين متخصّصان خبره دنيا در زمينه زنبورهاى نيشدار شناخته مىشد. او كه يك جانورشناس بود، سكس را صرفاً يك پاسخ حيوانى فيزيولوژيك مىدانست. اگر به كتابهايش نگاه كنيد، مىبينيد كه در مطالبش، پيوسته به حيوان انسانى اشاره مىكند. در واقع، در عقيده او هيچ اختلاف اخلاقى ميان يك خروجى جنسى و ديگران وجود ندارد. در دنياى سكولار و نسبيت اخلاقى ما، كينزى يك نسبيتگراى راديكال جنسى بود. همانطور كه حتّى مارگارت ميد، جمعيتشناس آزادىخواه به درستى دريافت، به عقيده كينزى، از نظر اخلاقى هيچ تفاوتى نيست اگر يك مرد با يك زن رابطه جنسى داشته باشد يا با يك گوسفند.
كينزى در كتابى كه درباره زنان نوشته، اوج لذّت جنسى انسان را به عطسه كردن تشبيه كرده است. هيچ توصيفى مضحكتر از اين براى چنين جنبههاى روانشناختى تمايلات جنسى بشر وجود ندارد. همچنان كه جرج سيمپسون گفته است: اين به واقع يك تئورى ميمونى از اوج لذّت جنسى است.
البتّه كه ميان بشر و حيوانات، از دو جهت بسيار مهم، تفاوت وجود دارد: ما مىتوانيم منطقى بينديشيم و اراده آزاد داريم؛ امّا در بينش كينزى، تنها در مورد توليد مثل، انسان متفاوت از حيوانات است؛ حيوانات تنها زمانى مقاربت جنسى دارند كه بخواهند زاد و ولد كنند. از سوى ديگر، كينزى به توليدمثل انسان اندك توجّهى دارد. در كتاب ٨٢٤ صفحهاىاش درباره تمايلات جنسى جنس مؤنّث، حتّى يك بار هم به واژه مادر بودن اشاره نشده است.
مدّعاى دوم: نمونههاى دور از حقيقت
كينزى اغلب آمارهايش را به گونهاى ارائه مىداد كه انگار در مورد برادران، خواهران، پدران و مادران متوسط صادقند. در اين صورت، بنا بر ادّعاى او، ٩٥% مردان آمريكايى قوانين مربوط به جرايم جنسى را نقض كردهاند كه مىتوانست منجر به زندانىشدنشان شود. به اين ترتيب به آمريكايىها گفته شد تا قوانين مربوط به مجرمان جنسى را به گونهاى تغيير دهند كه با واقعيات جور در بيايد؛ امّا در واقعيت، گزارشهاى او در مورد افراد متوسط در نمونه جمعيت، صادق نيست. در واقع، بسيارى از مردانى كه مورد تحقيق كينزى قرار گرفته بودند، زندانيان بودهاند. واردل بى پومروى، نويسنده همكار كينزى و شاهد عينى اين تحقيقات نوشت كه تا سال ١٩٤٦ م. تيم تحقيق از ١٤٠٠ زندانى كه مرتكب جرايم جنسى شدهاند، تاريخچه جنسى تهيه كرده بودند؛ امّا كينزى هيچ وقت بيان نكرد كه از تعداد كلّ جمعيت ٥٣٠٠ نفرى مردان سفيدپوست مورد تحقيقش، چند نفرشان از اين مجرمان بودهاند.؛ امّا واژههايى نظير چند درصد روسپى مذكّر را تأييد كرده بود. به علاوه اينكه حدّاقل ٣١٧ تن از نمونههاى مذكّر او، حتّى بزرگسال نبودند؛ بلكه كودكانى بودند كه مورد سوءاستفادههاى جنسى قرار گرفته بودند.
اشتباه پشت اشتباه. حدود ٧٥% افراد مذكّر در نمونه كينزى داوطلبانه درباره تاريخچه جنسىشان سخن گفته بودند. لوئيز ام ترمن، روانشناس دانشگاه «استانفورد» مىگويد: كسانى كه داوطلبانه در مطالعات جنسى شركت مىكنند، از نظر جنسى، ٢ تا ٤ برابر فعّالتر از آنهايى هستند كه داوطلب نمىشوند.
در جلد دوم كتاب، كار كينزى چنان پيشرفتى نشان نمىدهد. در واقع، نمونه متوسط زنانى كه او با آنها صحبت كرده بود، آنقدر كم بود كه