ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - انقلاب جنسى و روغن مار

او را وادار كرد تا واژه متأهل را به گونه‌اى تغيير دهد كه همه زنان را كه بيش از يك سال با مردى زندگى كرده بودند، شامل مى‌شود. اين تغيير، فاحشه‌ها را هم به مجموعه زنان متأهل افزود.

در شماره ١١ دسامبر سال ١٩٤٩ م. «نيويورك تايمز»، دابليو آلن واليس‌ كه در آن زمان، رئيس «كميته آمار دانشگاه شيكاگو» بود، روش جمع‌آورى و ارائه آمارى را كه از نتايج كينزى استفاده شده بود، تماماً رد كرد. او گفته بود:

در تحقيقات آمارى شش بُعد مهم وجود دارد كه كار كينزى در چهار مورد آن رد مى‌شود.

بنابراين مى‌توان نتيجه گرفت كه تيم كينزى با بررسى رفتار صدها- اگر نگوييم هزاران- آمريكايى داراى انحراف جنسى، نامتعارف‌ترين رفتار جنسى آمريكاييان را بررسى و وانمود كردند كه اين رفتارها، نرمال، طبيعى و معمولى است به همين دليل، چه از نظر اخلاقى و چه از جنبه‌هاى اجتماعى، قابل قبول هستند.

مدّعاى سوم: آمار نادرست؟

با توجّه به تمام چيزهايى كه گفته شد، ديگر تعجّب‌آور نيست كه آمارهاى كينزى جدّاً داراى نقص باشد؛ به حدّى كه هيچ همه‌پرسى يا تحقيق علمى ديگرى، هيچگاه از آن كپى يا به آن استناد نكرده باشد. براى مثال، كينزى ادّعا كرده است كه ١٠% مردان بين ١٦ تا ٥٥ سال هم‌جنس‌باز هستند؛ امّا در يكى از دقيق‌ترين تحقيقات كه در سطح ملّى و بر روى رفتار جنسى مردان انجام شده است، محقّقان مركز تحقيقات امور انسانى‌Battele در سياتل دريافتند كه مردانى كه خود را منحصراً هم‌جنس‌باز مى‌دانند، تنها ١% جمعيت را تشكيل مى‌دهند. در سال ١٩٩٣ م. به گزارش مجله تايمز همه تحقيقات جديدى كه در «فرانسه»، «انگلستان»، «كانادا»، «نروژ» و «دانمارك» انجام شده، به رقم كمتر از زير ١٠% اشاره دارند و در واقعيت اين مقدار بين يك تا ٤% است. ميزان بروز هم‌جنس‌گرايى ميان بزرگ‌سالان در واقع بين يك تا سه‌% است. اين را جوئل بست‌، استاد جامعه‌شناس و تشكيلات قضايى كيفرى دانشگاه «دلاور»(Delaware) و نويسنده كتاب «آمار و دروغ‌هاى لعنتى» گفته است: آنكه فعّالان هم‌جنس باز (چه مرد چه زن) ترجيح مى‌دهند كه از آمار كينزى كه مدّت‌هاست بى‌اعتبار شده، (از نسبت يك به ده هم جنس‌بازان) استفاده كنند؛ زيرا اين نشان مى‌دهد كه هم‌جنس‌بازان گروهى اقلّيت، امّا قابل توجّه هستند- تقريباً به اندازه آمريكاييان آفريقايى تبار.

ارقامى كه كينزى ارائه كرد، نشان مى‌داد كه خيانت همسران به يكديگر هيچ گاه خطرى نداشته است، اين هم جاى تعجّبى ندارد. در يكى از مطالعات نشريه «سكس و ازدواج درمانى» درباره خيانت مشخّص شد كه ٨٥% ازدواج‌ها در نتيجه خيانت يكى از زوج‌ها آسيب ديده‌اند و ٣٤% آنها به متاركه انجاميده است. حتّى آن دسته از زوج‌هايى كه با وجود خيانت به يكديگر، زندگى مشترك را ادامه داده‌اند، بر اين موضوع تأكيد كرده‌اند كه پس از مشخّص شدن خيانت همسرانشان، در زندگى مشترك ناراضى هستند. دكتر فرانك پيتمن‌ روان‌پزشك «آتلانتا» تخمين مى‌زند كه در ميان زوج‌هايى كه زندگى مشترك طولانى داشته‌اند و پس از آن متاركه كرده‌اند، بيش از ٩٠% پرونده‌هاى طلاق به دليل خيانت همسران بوده است.

كينزى در يكى از سخنرانى‌هايش در كنفرانسى، در سال ١٩٥٥ م. كه به پشتيبانى مركز بچّه‌دار شدن با برنامه‌ريزى(Planned Parenthood) برگزار شده بود، شمّه‌اى ديگر از آمار تكان‌دهنده خود را رو كرد. او ادّعا كرده بود كه تقريباً ٩٥% زنان باردار مجرّد هستند و ٢٥% آنها كه متأهل بودند، در خفا سقط جنين كرده بودند. درصد عظيمى از اين سقطها كه رقمى بالغ بر ٨٧% است، به ادّعاى كينزى، توسط پزشكان حقيقى صورت گرفته است. به اين ترتيب كينزى به اين تفكّر كه سقط، در حال حاضر يك عمل پزشكى معمولى است، يك وجهه و مجوّز علمى بخشيد و گفت: بنابراين سقط جنين بايد قانونى شود؛ زيرا علم آن را تجويز مى‌كند.

زيستن با تكّه‌پاره‌ها

هنگامى‌كه «مجلّه ريدرز دايجست» با سكس درمانگر معروف و محبوب، خانم‌ روث وست‌هايمر درباره نظرش درباره اطّلاعات نادرست كينزى سؤال شد، ظاهراً ايشان پاسخ داده بود: من زياد به اين اهمّيت نمى‌دهم كه چه چيز درست و چه چيز نادرست است؛ امّا اين را مى‌دانم كه بدون كينزى، من نمى‌توانستم دكتر روث باشم.

امّا امروز فريب‌كارى كينزى جدّاً اهمّيت دارد؛ زيرا ما هنوز با مدلى كه او از تمايلات جنسى ارائه كرده، زندگى مى‌كنيم. اين چيزها بر تمام گستره فرهنگ ما سايه افكنده است. همان‌طور كه‌ جوئل بست‌ مى‌گويد: آمار به دلايل فراوانى بايد مورد توجّه قرار گيرند. از آنها مى‌توان خشم يا ترس مردم را برانگيخت و به اين ترتيب، جاروجنجال به پا كرد. مى‌توان با آن دركمان را از دنيايمان تحريف كرد و اين نوع آمار مى‌تواند ما را به، انتخاب سياست‌هاى ضعيف رهنمون شوند.

در سال ١٩٥١ م. در يكى از شماره‌هاى مجلّه‌ روان‌شناسى‌، دانشجويان روان‌شناسى دانشگاه كاليفرنياى «لوس‌آنجلس» را به سه گروه تقسيم كردند: يك دسته، يك دوره‌ى فشرده نُه هفته‌اى را براى مطالعه بر