ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - امكان ديدار با امام زمان (ع)

[گندم‌] خريدند. با او سخن گفتند؛ هرچند كه با او برادر بودند و او هم برادر آنها؛ ولى تا وقتى يوسف خودش را معرفى نكرد و نگفت اين [بنيامين‌] برادر من است، او را نشناختند. در اين امّت هم خداوند عزّوجلّ با حجّت خود زمانى همان كارى را مى‌كند كه با يوسف كرد. به درستى يوسف پادشاه «مصر» بود و تنها هجده روز راه با پدرش فاصله داشت. اگر مى‌خواست، مى‌توانست به راحتى پدر خود را از اين موضوع مطّلع كند. يعقوب و فرزندانش وقتى مژده [يافته شدن يوسف را] شنيدند، نه روزه آن مسافت را طى كردند ...»

همان‌طوركه مى‌بينيد، حضرت به طور ضمنى تأكيد مى‌كنند كه ممكن است بسيارى امام زمان (ع) را ببينند؛ ولى ايشان را نشناسند؛ همان‌طور كه درباره‌ يوسف (ع) و برادرانش اتفاق افتاد. وقتى آنها كه برادر يوسف بودند و حتّى ضمن داد و ستد هم برادرشان را نشناختند، بسيارى از افراد عادّى كه حضرت را مى‌بينند، ايشان را نخواهند شناخت. علاوه بر اين، رواياتى را درباره استحباب درخواست ديدار حضرت مهدى (ع) داريم؛ به عنوان مثال در كتاب شريف «مكيال المكارم»، هشت وجه براى ديدار حضرت بيان شده و همچنين عدّه‌اى از علما، آداب و دستوراتى در كتاب‌هاى خودشان در اين رابطه بيان كرده‌اند.

حجّت‌الاسلام و المسلمين مهدى‌پور: مسلّماً در دو دوره غيبت صغرى و كبرى ديدار حضرت بقيةالله (ع) ميسّر بوده و هست. در طول چهارده قرن گذشته، تعداد زيادى از علما به اين موضوع تصريح كرده‌اند.

نخستين كسى كه به تفصيل در اين‌باره سخن گفته، مرحوم‌ سيد مرتضى علم‌الهدى‌ (٤٣٦ ه. ق.) است. ايشان در كتاب‌هاى «الشافى»، «تنزيه الانبياء»، «المقنع فى الغيبة» و «مسئله وجيزة فى الغيبة» تصريح كرده است كه ما جايز مى‌دانيم بسيارى از دوستان و قائلان به امامت آن حضرت در دوران غيبت، به خدمت ايشان برسند و در عين حال ديدار خود را مخفى بدارند.

پس از او مرحوم‌ شيخ طوسى‌ (٤٥٠ ه. ق.) در كتاب «الغيبة» مى‌فرمايد: به خدمت آن حضرت رسيدن، ميسّر است و ادامه مى‌دهد كه: كسى كه امام (ع) بر او ظاهر نمى‌شود حتماً قصور يا تقصيرى از ناحيه خود او وجود داشته و به همين سبب نتوانسته خدمت آن حضرت شرفياب شود.

مرحوم طبرسى‌ نيز در كتاب ارزشمند «أعلام الورى» مى‌نويسد:

ما يقين نداريم كسى به خدمت آن حضرت مشرّف نمى‌شود و اصولًا راهى به تحصيل اين يقين وجود ندارد؛ زيرا كسى كه به خدمت ايشان شرفياب مى‌شود، معمولًا آن را مكتوم مى‌دارد و هر كسى از حال خودش با خبر است.

يكى از علماى معاصر مرحوم طبرسى به نام‌ سريرالدين محمود همّتى رازى‌ در كتاب «المنقذ من التقليد» به تفصيل، بحث كرده كه در دوره غيبت به خدمت حضرت رسيدن، امرى ممكن است.

سيدبن طاووس‌ (م ٦٦٤ ه. ق.) شفّاف‌ترين مطلب را در اين باره مى‌نويسد و صراحتاً در كتاب «طرائف» مى‌آورد: بعد از غيبت كبرى بسيارى از شيعيان و غير آنها به خدمت آن حضرت مشرف شده‌اند و به وسيله معجزات و كراماتى كه واقع شده يقين كرده‌اند كه خدمت خود ايشان رسيده‌اند.

سيدبن طاووس در كتاب «المحجة» نيز خطاب به فرزند خويش مى‌نويسد: تنها كسانى از ديدار آن حضرت محرومند كه در پيروى از فرمان‌هاى ايشان كوتاهى مى‌كنند.

از اين محدّثان بزرگ كه بگذريم، يك سلسله از علماى اصولى ما در قرن‌هاى اخير اين مسئله را به روشنى بيان كرده‌اند؛ مثلًا مرحوم‌ آيت‌الله آخوند خراسانى‌ در كتاب «كفاية الاصول» مى‌نويسد: گاهى براى يگانه‌هاى دوران، پيش مى‌آيد كه به ديدار آن حضرت شرفياب شوند و فتوا را از دو لب مبارك ايشان دريافت كنند و حتّى بعضى وقت‌ها آن بزرگوار را نيز بشناسند. به عبارت ديگر ايشان آنچه را كه مرحوم سيد بحرالعلوم در جايى گفته بود كه نمى‌شود آن حضرت را ديد و در هنگام ديدار، ايشان را شناخت، رد كرده‌اند. مرحوم‌ نايينى‌ نيز در شرح كفايه‌الاصول با عنوان «فرائدالاصول» مى‌نويسد: آرى. براى انسان‌هاى كم‌نظير اتّفاق مى‌افتد كه به حضور مبارك آن حضرت تشرّف يافته و حكم خداوند را از حجّت او فرا گيرند. مرحوم‌ شيخ محمّدحسين كمپانى‌ هم در كتاب «نهاية الدراية» مى‌نويسد: احتمال اين معنا (گرفتن فتوا از امام زمان (ع)) جز براى افراد بى‌نظير، متصوّر نيست.