ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - گذار از امّت واحده
در توصيف و بيان دومين نقطه عطف مهمّ رفته بر بشر، دعاى ندبه متذكّر ماجراى حضرت نوح نبى (ع) مىشود و بدون ذكر مقدمه طولانى، قريب به يكهزار سال رنج و مجاهدت حضرت براى به راه راست خواندن قوم خويش، به آخرين فراز از زندگى حضرت نوح (ع) يعنى سوار شدن او و مؤمنان همراهش متوجّه و متذكرّ مىشود كه:
«وَ بَعضٌ حَمَلَةُ فِى فَلَكِكَ وَ نَجَّيْتَهُ ...؛
حضرت نوح (ع)، كه در كشتى نهاده شد تا به همراه مؤمنان به لطف و رحمت خداوند از هلاكت نجات يابد.»
از زمان خلقت حضرت آدم (ع)، بشر، مستغنى از شريعتى مدوّن، در كمال سلامت و صحّت، و هيئت «امّت واحده» روزگار گذراند. در آيات متعدّدى به اين «امت واحده» اشاره شده است:
«وَما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ؛ ١
(در آغاز)، همه مردم امت واحدى بودند. سپس اختلاف كردند و اگر فرمانى از طرف پروردگارت مقرّر نگشته بود، قطعاً در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مىكنند، ميانشان داورى مىشد.»
اين سخن در «سوره بقره، آيه ٢١٣»، با وضوح بيشترى بيان شده است:
«كانَالنَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ ...؛
مردم قبل از بعثت انبياء، همه يك امّت بودند. خداوند به خاطر اختلافى كه در ميانشان پديد آمد انبيايى به بشارت و انذار برگزيد و با آنان كتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در ميان مردم و در آنچه اختلاف كردهاند. حكم كنند. اين بار در خود دين و كتاب اختلاف كردند.»
پيش از نوح (ع)، انبياى ديگرى، چون آدم، شيث و ادريس (ع) مىزيستند و بر آنان نيز چون ساير انبياى الهى وحى نازل مىشد. در اين ادوار، انسانها به صورت امّتى واحد مىزيستند. مستكبرى نبود تا استكبارورزى كند. اختلاف و خصومت ميان مستضعفان و مستكبران پديد نيامده بود. از اينرو، آنان، نيازمند احكام تفصيلى در خصوص مسائل اجتماعى، اقتصادى و سياسى نبودند.
با رويارويى و اختلاف حادث شده ميان مستضعفان و مستكبران، امّت واحده از ميان رفت و مردم به دو گروه مستكبر و مستضعف تقسيم شدند. خداوند، با برانگيختن انبيا و ارسال كتب و حكمت، براى دفاع از حقوق مستضعفان اقدام كرد تا مناسبات ظالمانه فسخ و قسط و عدل در ميان مردم جارى شود.
از اينرو، از عهد حضرت نوح (ع)، اوّلين شريعت نازل و بيان شد. خداوند در «آيه ٣٤ از سوره سبأ»، مىفرمايد:
«وَما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ؛
در هيچ قريهاى اخطار كنندهاى نفرستاديم، مگر اينكه مترفان (خوشگذرانان) آنها گفتند: ما آنچه را شما با آن فرستاده شدهاى، منكريم.»
مستكبران و مترفان، پيروان حضرت نوح (ع) را از اذل، فرومايگان مىخواندند و از آن پيامبر بزرگ مىخواستند كه پيروان مستضعف را از خود براند.
«قالَالْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ؛ ٢
(در عهد نوح)، سران قومش گفتند: به راستى، تو را در گمراهى مىبينيم.»
هريك از انبياى الهى كه به سوى قومى روانه شدند، جماعتى ملاء و مترف، خوشگذران و مستكبر، مال و فرزند و دارايى خود را به رخ انبيا كشيده و سعى در كنار زدن مستضعفان كردند و انبيا نيز حسب مأموريت خود، با قاطعيت در برابر آنان ايستادگى كردند.
از اين زمان و با مضمحل شدن امّت واحده، تاريخى رقم خورد كه در آن، دو گروه مستضعف و مستكبر، با دو نحوه از تفكّر و نگرش، در جغرافياى زمين پراكنده شدند.
در منابع مختلف، از ملأ به اشراف تفسير شده است؛ جماعتى كه به اتّكاى «قدرت و موقعيت» بر جامعه حكم مىرانند، مخالفان خود را سركوب مىكنند و با اعمال نفوذ، خاستگاه خود را به حكومتها تحميل مىنمايند.
اين چهرههاى سرشناس، به اتّكاى قدرت و موقعيت، توجّه ديگران و مستضعفان را به خود جلب كرده و سعى در همراه كردن توده مردم با خود و آراى خود مىكنند.
مترفان، يار قرين ملاء، صاحبان نعمت و مكنت فراوانند و همواره سرگرم لذّات و شهوات. اين جماعت، غرقه رفاه و لذّتند و در غفلت از انجام وظايف الهى و آسمانى براى رفاه بيشتر، از انجام واجبات نيز سرباز مىزنند.
داستان سير تاريخ پس از دوره كوتاه امّت واحده، داستان رويارويى مستضعفان و مستكبران و نقاط عطفى است كه ملاء و مترف در ميان اقوام، همه سعى خود را در حذف انبياى عظام و مستضعفان در كار وارد كرده و در عرصه زمين فساد و تباهى به راه انداختند.
قرآن كريم درباره نبوّت حضرت نوح (ع) و سرانجام قومش مىفرمايد:
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً ...؛ ١
ما نوح را به سوى قومش فرستاديم و او در ميان آنان، هزار سال مگر پنجاه سال (نهصد و پنجاه سال) درنگ كرد و سرانجام طوفان آنها را فرا گرفت؛ در حالى كه ظالم بودند.»
مدّت زمان تبليغ و ارشاد حضرت، پيش از طوفان، ٩٥٠ سال بوده است و به استناد برخى روايات، پس از طوفان نيز سيصد و پنجاه سال ديگر زندگى كرد[١].
با برچيده شدن بساط مستكبران در اثر طوفان بزرگ، تا مدّتى اقوام در امان بودند تا آنكه ديگر بار، سر برآورده و صفآرايى مجدّد كردند و در مقابل مؤمنان ايستادند. به ناگزير و از روى لطف، خداوند كريم رسولى بتشكن را اعزام كرد.
پىنوشتها:
١. سوره نساء (٤)، آيه ٣٥.
[٢]. بحارالانوار، ج ١١، ص ٢٨٥.