ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - راز ميوه ممنوعه
از بهشت شد و دريافت كه گناه بزرگ او چه بود؟ بىشك، ميوه ممنوعه، سيب و گندم و امثال اينها نبوده است. اگر حكمت راندهشدن، دانسته شود، ماجراى رفته، تذكار و باعث عبرتگيرى سايرين شده و بازدارندگى از تجربه نخستين آدم و حوّا (ع) را در پى خواهد داشت.
از اين راز، تنها حضرات معصومان (ع) پرده برداشتهاند، وگرنه، پس از آدم (ع) تا به روز قيامت، گندمى و سيبى نيست كه فرزندان آدمى، نيازمندان آن باشند تا دربارهاش متذكّر شده و از راندهشدن در امان بمانند.
راز ميوه ممنوعه
در صبحدم آفرينش، آنگاه كه حضرت آدم (ع) چشم گشود، گمان برد خداوند در گنجخانهاش خلقى اشرف و افضل از او نيافريده است. به او امر شد تا به ساق عرش نگاه كند. چون نظر كرد، ديد با قلم تكوين نگاشتهاند: «لا إله إلّا الله، محمّد رسول الله، و على بن أبى طالب أمير المؤمنين و زوجه فاطمة سيدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة».
عرض كرد: «اينان كيانند؟» پاسخ آمد: «اينها از فرزندان تواند و از تو و جميع خلق بهترند و اگر اينها نبودند نه تو را خلق مىكردم و نه بهشت و جهنم و آسمان و زمين را.» آنگاه فرمود:
«مبادا بر مقام اينها غبطه خورى! لكن، آدم در دل تمنّاى مقام آنها را نمود و شيطان از اين راه بر او و همسرش، حوّا مسلّط شد و او را وسوسه كرد كه از شجره ممنوعه كه از خوردنش منع شده بودند، بخوردند.[١]»
وقتى آدم و حوّا تمناى مقام بالاى اهل بيت (ع) را كردند، شيطان زمينه را براى اغواى آنها مناسب ديد و بر آنها قسم ياد كرد كه من خيرخواه شما هستم و گفت آيا نمىخواهيد شما را به درختى راهنمايى كنم كه اگر از آن بخوريد جاويدان مىشويد و ملك ابدى مىيابيد:
«فَوَسْوَسَإِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى؛[٢]
پس شيطان او را به وسوسه انداخت و گفت: اى آدم! مىخواهى تو را به درخت جاويد و فرمانروايى بىزوال رهنمون شوم؟»
گويا، اين درخت در بهشت، تمثّل و صورت برزخى شجره طيبه ولايت محمّد و آل محمّد (ص) بوده است كه تمام نعمتهاى جسمانى و روحانى از آن است و از آن مىرويد. بنابراين خداوند متعال، به اين سبب، آدم و حوّا را از درخت ممنوعه نهى كرد كه آن دو در مقام اهل بيت (ع) نبودند و طلب مقام آنها براى آن دو، به منزله خروج از حد و مرتبه خود بود و اثر وضعى اين خروج از حد، تسلّط شيطان و سقوط از مقامشان بود.
حضرت اميرالمؤمنين (ع)، در تفسير آيه «أَمْيَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ...[٣]؛ يا اينكه نسبت به مردم [پيامبر و خاندانش] و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد مىورزند؟ ما به آل ابراهيم (كه يهود از خاندان او هستند نيز) كتاب و حكمت داديم و حكومت عظيمى در اختيار آنها [پيامبران بنىاسرائيل] قرار داديم.»
امام فرمودند: «ما هستيم آل ابراهيم. پس ما مورد حسد واقع شديم همانطور كه پدرانمان مورد حسد بودند و اوّل كسى كه بر ما حسد كرد، حضرت آدم (ع) بود كه خدا خود با دست خود او را آفريد.[٤]»
البتّه مراد از حسد در مورد حضرت آدم (ع) غبطه خوردن است نه آن حسدى كه رذيله اخلاقى است. بنابراين نهى از خوردن درخت ممنوعه، نهى ارشادى بود و خدا به آدم و حوّا هشدار داده بود كه تمنّاى مقام محمّد و آل محمّد (ص) باعث رسوايى، ابتلاء به مشقّت و خروج از بهشت و بسته شدن چشمان برزخى است. بنابراين وقتى حضرت آدم (ع) به دنيا هبوط كرد، از آرزوى خود توبه نمود و پيامبر (ص) و اهل بيتش (ع) را واسطه بين خود و خدا قرار داد و به اين طريق بر تقدّم و شرف آنها اعتراف نمود و خدا توبهاش را پذيرفت[٥].
دعاى ندبه، در اوّلين فراز از بيان نقشه كلّى الهى و معرفى نقطه عطفهاى مهمّ رفته بر بشر، با متذكّرشدن مؤمنان درباره راز درخت