ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - خطر حسد در قرآن
يكى از گناهان خطرساز و كليدى كه گناهان متعدّدى را در پى مىآورد، حسد است. راغب اصفهانى در تعريف حسد، چنين مىگويد: حسد، آرزوى زوال نعمت از مستحقّ آن است و گاه همراه اين آرزو، تلاشى هم در زوال نعمت انجام مىگيرد.[١]
در روايات نيز به اين معنى اشاره شده است. از جمله امام على (ع) مىفرمايد: «حسود زوال نعمت را از ديگران آرزو مىكند و فكر مىكند زوال نعمت از ديگران و كسى كه به او حسادت ورزيده، نعمتى براى اوست؛ در حالى كه چنين نيست».[٢]
در «چهل حديث» امام خمينى (ره) مىخوانيم: «حسد، حالتى است نفسانى كه صاحب آن آرزو مىكند سلب كمال و نعمت متوهّمى را از غير؛ چه آن نعمت را خود دارا باشد يا نه و چه بخواهد به خودش برسد يا نه. و آن غير از غبطه است؛ زيرا صاحب آن (غبطه) مىخواهد از براى خود نعمتى را كه در غير توهّم كرده است، بدون آنكه ميل زوال آن را از او داشته باشد.»[٣]
آنچه از گناهان كبيره شمرده مىشود، حسدى است كه همراه با تخريب و ظهور باشد. امّا حالت نفسانى حسادت با آنكه زيانها و ضررهاى فراوانى را براى روح و جسم انسان دارد، ولى تا زمانى كه ظهور و بروز نيافته، از گناهان كبيره محسوب نمىشود.[٤]
خطر حسد در قرآن
در «قرآن» بيش از هفت مورد، سخن از حسادت و خطر آن به ميان آمده است؛ در «سوره مائده آيه ٢٧ الى ٣٠»، جريان فرزندان آدم (ع) مطرح شده كه قابيل بر اثر حسادت نسبت به برادرش هابيل، دست به قتل او مىزند. در بخشى از اين آيات مىخوانيم:
«وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ؛[٥] وداستان دو فرزند آدم را به حق، بر آنها بخوان! هنگامى كه هر يك كارى (نذرى) براى تقرّب [به پروردگار] انجام دادند، امّا از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد. [قابيل كه عملش مردود شده بود، به خاطر حسودى به برادر ديگر] گفت: به خدا سوگند! تو را خواهم كشت. [هابيل] گفت: [من كه گناهى ندارم؛ زيرا] خدا تنها از پرهيزكاران قبول مىكند.»
ودر بخش پايانى داستان مى خوانيم: «فَطَوَّعَتْلَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ؛[٦]
نفس [سركش]، او را ترغيب به قتل برادر نمود. پس او را كشت و از زيانكاران شد.»
بر اساس مضمون اين آيه، حسادت آن قدر خطرناك است كه انسان حسود حتّى به برادرش هم رحم نمىكند تا چه رسد به همسايه و هملباس و همنوع و ....
همچنين قرآن كريم در «سوره يوسف»[٧] داستان برادران يوسف (ع) را مطرح نموده كه بر اثر حسادت، برادر خود را كتك زده، داخل چاه انداختند. اين حسادت باعث شد كه چندين گناه مرتكب شوند؛ گناهانى مانند كتك زدن، مجروح ساختن (بر اثر انداختن در چاه)، دروغ گفتن، اهانت كردن به پدر و ....
از اين آيه هم استفاده مىشود كه حسادت باعث مىشود انسان به برادر و حتّى پدرش نيز رحم نكند و حاضر شود براى خاموش كردن آتش حسادت، گناهان متعدّدى را مرتكب شود.
خداوند متعال در «سوره نساء»، جريان يهوديان حسود را كه از «شامات» به انتظار ظهور حضرت ختمى مرتبت (ص) به مدينه كوچ كردند، مطرح مىكند كه بعد از ظهور حضرت، بر اثر به خطر افتادن منافع مادّى به شدّت با او مقابله نمودند. قرآن در اين باره مىفرمايد:
«أَمْيَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً؛[٨]
يا اينكه نسبت به مردم (پيامبر و خاندانش) بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد مىورزند؟ ما به آل ابراهيم [كه يهود نيز از خاندان او هستند،] كتاب و حكمت داديم و به آنها (پيامبران بنى اسرائيل) حكومت عظيمى عنايت نموديم.»
اين آيه نيز اعلام خطر مىكند كه انسان بر اثر حسد به آنجا مىرسد كه پيامبر خدا (ص) را با همه نشانههاى حقّانيتى كه به همراه دارد، تكذيب مىكند و براى هميشه خود را از سعادت ابدى محروم مىسازد.
و در آيه ديگر، گوشزد مىكند كه اهل كتاب بر اثر حسادت، خود كافر و گمراه شدند؛ بلكه آرزو مىكنند كه مسلمانان نيز از حق و اسلام