ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - آثارخودشناسى
كه خدا به او داده، از بين برده است؛ زيرا نگاه انسان به خودش نگاه غلطى بوده است و در شناخت نوع ارزشها، نوع هنجارها و ناهنجارىها دچار اشتباه شده است.
رمز موفّقيت انسان
گاهى ديده مىشود انسان بسيارى از امور را در ابتدا ناهنجار دانسته، امّا با حقيقت آسمانىاش سازگار بوده و برعكس بسيارى از امور را هنجار مىدانسته، در حالىكه با حقيقت انسانىاش سازگار نبوده است. سؤال خيلى مهمّى كه در اينجا وجود دارد و بايد به آن جواب داده شود اينست كه انسان بداند براى كجاست و حقيقت اصلىاش از كجاست؟ وطنش كجاست؟ پدر و مادر واقعى او چه كسانى هستند؟ و چرا انسان نمىتواند در فرهنگ دنيايى به رستگارى و خوشبختى برسد و كسى هم يافت نمىشود كه بگويد من در اين دنيا خوشبخت بودم و به هرخواستهاى كه داشتم، رسيدم و آن را بهدست آوردم؟؛ در حالىكه مىبينيم همه انسانها ناكام و تشنه از دنيا رفتهاند.
بنابراين رمز موفّقيت و علامت موفّقيت از منظر اميرالمؤمنين على (ع)، خودشناسى است و كسى كه به اين شناخت برسد، به بزرگترين رستگارى و خوشبختى رسيده است. اين شناخت بىشك در انتخابها، ارتباطات، رفتارها و افكار تأثيرگذار خواهد بود و در تمام شئونات زندگى ظهور پيدا خواهد كرد. پس انسان بايد احساس كند كه خوشبختترين موجود روى زمين است؛ زيرا حضرت فرمودند: «نال الفوز الأكبر» اين انسان به بزرگترين خوشبختى رسيده است.
آثارخودشناسى
با توجّه به جايگاه و اهميت خودشناسى لازم است به آثار اين كمال توجّه شود. از مهمترين آثار خودشناسى، شادى و آرامش است؛ يعنى معلوم مىشود كه انسان در كجاست و آنهايى كه دائماً احساس بدبختى و محروميت در دنيا دارند يا آنها كه احساس باختن و پوچى دارند و انگيزههاى شيرين و هيجانات مثبت را در زندگى از دست دادهاند، معلوم مىشود كه خود را نشناختهاند.
از علائم خودشناسى احساس شهود خوشبختى است؛ بدين معنا كه با از دست دادن يك كمال يا بهدست آوردن يك كمال نه احساس غم و غصّه داشته باشد و نه احساس سرخوشى و اين درجهاى از رستگارى است. اين انسان با تمام زواياى وجودى خود، رستگارى را احساس مىكند؛ زيرا دارايىهاى حقيقى خود را مىبيند و لذّت مىبرد.
انسانى كه توفيق شناخت نفس پيدا كرده و به رستگارى و خوشبختى رسيده است، انسانى شاد و آرام است و ناآرامى و غصّه در او راه ندارد. به ديگران حسادت نمىكند، چشم و هم چشمى ندارد، زود رنج و حسّاس، عصبى، پرخاشگر و بددهن نيست. اين انسان به همان اندازه يا بيشتر از خودش از رشد ديگران در جنبههاى مادّى و معنوى لذّت مىبرد و ديگران را همانند خودش مىبيند؛ يعنى همانگونه كه عاشق خودش است، به ديگران مهر مىورزد. اگر به كسى چيزى برسد، همان اندازه لذّت مىبرد كه گويى به خودش رسيده است. به مقايسه شيطانى و غلط نمىافتد و مثلًا بگويد كه چرا فلانى رسيد و من نرسيدم و ... انسانى كه در مسير معرفت نفس گام بردارد، اسم رحمان در او تجلّى مىيابد؛ بدين معنا كه اگر بدترين دردها و گرفتارىهاى اقتصادى يا اجتماعى يا سياسى را داشته باشد، همواره شاد است.
نمونه كامل انسانى كه به معرفت نفس رسيده را مىتوان در كربلا جستوجو كرد. خانمى كه بچّههايش و برادرزادههايش را جلوى چشمانش تكّهتكّه كردند و حتّى عزيزترين عزيزانش، يعنى برادرش را در مقابل او سر بريدند و بعد هم اسيرش كردند؛ ولى در برابر اين همه سختى فرمود: «و ما رأيت إلّا جميلًا». آيا اين انسان قدرت اين را پيدا مىكند كه در برخورد با مشكلات يا فقدانها چنين جملهاى بگويد؟ آنهم مصيبتهاى دنيايى كه يا كمالات جمادى، يا گياهى يا حيوانى هستند، آيا اين جرئت و جسارت را داريد اين سخن را بگوييد يا در برخورد با مصائب دنيوى دم از بدبختى و بيچارگى و له شدن نزنيد؟ انسانهايى كه با از دست دادن خوردنى، مال و ... غصّه مىخورد يا به جان هم مىافتند؛ قرآن كريم در اين باره فرمود: «الدّنيا جيفة و طالبها