ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - جوان ترين امام
د گفت كه از سر بىتجربگى، اين واقعه را براى شخصى نقل كرده است و چون ماجرا درباره معجزات و كرامات امام بود و حقّانيت آن حضرت را نشان مىداد، وقتى خبر به عبدالملك زيّات (وزير معتصم) رسيده بود، دستور داده بود او را به اتّهام ادّعاى نبوّت دستگير كنند.
على بن خالد از سر دلسوزى نامهاى به وزير نوشت و ماجرا را توضيح داد و براى مرد درخواست عفو كرد. پاسخ عبدالملك يك جمله بود: همان كسى كه در يك شب او را از شام به كوفه، مدينه و مكّه برده است، بيايد از زندان نجاتش دهد.
فرداى همان روز، زندانبانها در به در دنبال مرد زندانى مىگشتند. هر چه باشد، راه زندان كه از شام و كوفه نزديكتر است!
\* وقتى يحيى ابن اكثم از حضرت پرسيد: چه كسى امام است؟ براى من نشانهاى بياور، گويى عصايى كه در دست حضرت بود، بىطاقت شد از اينكه انسانى با اين همه ادّعاى دانش، چنين حجّتهاى آشكارى را نمىبيند، گويى آشكارتر از اين بايد مىديد.
پس عصا به صدا در آمد كه: همانا صاحب من، امام اين زمان و حجّت خدا بر خلق است.
\* حتّى سنگ و آهن در برابر عظمت و لطفش نرم مىشدند. هرگاه اراده مىكرد و دست بر سنگ مىگذاشت، اثر انگشتان مباركش بر آن ظاهر مىشد، با خاتم خود بر سنگ نقش مىزد و با دست مباركش آهن را به هر شكل كه مىخواست درمىآورد.
\* مرد آمده بود تا نصيحتى بشنود و برود. امام اين گونه موعظهاش فرمود: «فقر را بالين خود گردان و دست در گردن آن انداز. با شهوتها و هواهاى نفس مخالفت كن و يادت باشد كه همواره در محضر خدا و منظر خدايى. متوجّه باش كه در محضر خدا چگونه بايد بود.»
\* مىفرمود: «اگر سمت و سوى دلتان را به طرف خدا تنظيم كنيد و قصد دلتان او باشد، راحتتر مىرسيد تا اينكه اعضاء و جوارحتان را با اعمال سنگين خسته كنيد.»
حالا كه همه اينها را دانستم، وقت عمل است. وقت آنكه سمت و سوى دلم را به آن طرف كه بايد، تنظيم كنم و هر لحظه به ياد خودم بياورم كه در محضر و منظرِ كه هستم.
پىنوشت:
[١]. شيخ عبّاس قمى، منتهى الآمال، ج ٢، صص ٥٧١- ٥٩٨.