آداب سفره غذا
(١)
دیباچه
٩ ص
(٢)
طعام حلال
١٢ ص
(٣)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
١٤ ص
(٤)
رابطة سفرة غذا و اخلاق
١٥ ص
(٥)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٢٠ ص
(٦)
ثواب غذا دادن
٢٢ ص
(٧)
آداب غذا خوردن
٢٣ ص
(٨)
غذای شنيداری
٢٥ ص
(٩)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٢٦ ص
(١٠)
غذای ديداری
٢٧ ص
(١١)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٢٧ ص
(١٢)
غذای پنداری
٢٨ ص
(١٣)
معنای پرهيز
٢٩ ص
(١٤)
گرسنگی
٢٩ ص
(١٥)
فوايد گرسنگی
٣٠ ص
(١٦)
پرخوری
٣١ ص
(١٧)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٣٤ ص
(١٨)
وعدههای غذایی
٣٦ ص
(١٩)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٣٧ ص
(٢٠)
غذای دور همی
٤٠ ص
(٢١)
شستن دست پيش و پس از غذا
٤٢ ص
(٢٢)
نشستن سر سفره
٤٣ ص
(٢٣)
در آوردن کفشها
٤٤ ص
(٢٤)
هم سفره شدن با خدمتکاران
٤٥ ص
(٢٥)
عيب نگرفتن از غذا
٤٦ ص
(٢٦)
خوردن غذا به هنگام گرسنگی
٤٦ ص
(٢٧)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٤٨ ص
(٢٨)
نام خدا در آغاز طعام
٤٩ ص
(٢٩)
نمک
٥١ ص
(٣٠)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٥٢ ص
(٣١)
سبزی در سفره
٥٣ ص
(٣٢)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٥٤ ص
(٣٣)
آغاز با سبکترين غذا
٥٥ ص
(٣٤)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٥٥ ص
(٣٥)
لقمه کوچک و جويدن کامل
٥٨ ص
(٣٦)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٥٩ ص
(٣٧)
کمتر نگاه کردن به صورت ديگران
٦٠ ص
(٣٨)
با سه انگشت
٦١ ص
(٣٩)
پيش از سيری دست از غذا کشيدن
٦٢ ص
(٤٠)
پرهيز از زيادهروی
٦٤ ص
(٤١)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٦٥ ص
(٤٢)
از جلوی خود خوردن
٦٧ ص
(٤٣)
رد سائل
٦٧ ص
(٤٤)
وقت گذاشتن برای غذا
٦٨ ص
(٤٥)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٦٩ ص
(٤٦)
پرهيز از دميدن غذا
٧٠ ص
(٤٧)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٧٠ ص
(٤٨)
باقیمانده غذا
٧١ ص
(٤٩)
سکوت در سفره!
٧٢ ص
(٥٠)
تعارف به غذا
٧٣ ص
(٥١)
پرهيز از خوردن با دست چپ
٧٤ ص
(٥٢)
نان در سفره
٧٥ ص
(٥٣)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٧٩ ص
(٥٤)
خلال و مسواک
٨٠ ص
(٥٥)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٨٢ ص
(٥٦)
به پُشت دراز کشيدن پس از غذا
٨٣ ص
(٥٧)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٨٤ ص
(٥٨)
آروغ زدن
٨٥ ص
(٥٩)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٨٦ ص
(٦٠)
سایر توصیههای طب سنتی ایرانی
٨٦ ص
(٦١)
مستحبات و مکروهات خوردن و آشامیدن
٨٧ ص
(٦٢)
نکته
٩١ ص
(٦٣)
دیدگاه طب سنتی ایرانی
٩٢ ص
(٦٤)
دعای سفره
٩٤ ص
(٦٥)
سفرة ايرانی
٩٩ ص
(٦٦)
شعرهای سفره
١٠٢ ص
(٦٧)
کتابنامه
١٠٤ ص

آداب سفره غذا - پارسا، الهام؛پوریزدی، رحمت - الصفحة ٣٣ - پرخوری

سعدی می‌گوید:

سخن آنگه کُنَد حکیم آغاز ** یا سرانگشت سوی لقمه دراز

که ز نا گفتنش خلل زاید ** یا ز نا خوردنش به جان آید

لاجرم حکمتش بود گفتار ** خوردنش تندرستی آرد بار[١]

درجایی دیگر چنین حکایت می‌کند:

درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشم همت او شوکت و هیبت نماند.

هر که بر خود در سؤال گشاد *** تا بمیرد نیازمند بود

آز بگذار و پادشاهی کن *** گردن بی‌طمع بلند بود

یکی از ملوک آن‌طرف اشارت کرد که توقع به کرم اخلاق مردان چنین است که به نمک با ما موافقت کنند. شیخ رضا داد، به حکم آن‌که اجابت دعوت سنت است. دیگر روز ملک به عذر قدومش رفت. عابد از جای برجست و در کنارش گرفت و تلطف کرد و ثنا گفت. چو غایب شد، یکی از اصحاب پرسید شیخ را که چندین ملاطفت امروز با پادشه که تو کردی خلاف عادت بود و دیگر ندیدیم، گفت نشنیده‌ای که گفته‌اند:


[١]. سعدی، گلستان، باب سوم، قناعت.