آداب سفره غذا - پارسا، الهام؛پوریزدی، رحمت - الصفحة ٣٣ - پرخوری
سعدی میگوید:
سخن آنگه کُنَد حکیم آغاز ** یا سرانگشت سوی لقمه دراز
که ز نا گفتنش خلل زاید ** یا ز نا خوردنش به جان آید
لاجرم حکمتش بود گفتار ** خوردنش تندرستی آرد بار[١]
درجایی دیگر چنین حکایت میکند:
درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشم همت او شوکت و هیبت نماند.
هر که بر خود در سؤال گشاد *** تا بمیرد نیازمند بود
آز بگذار و پادشاهی کن *** گردن بیطمع بلند بود
یکی از ملوک آنطرف اشارت کرد که توقع به کرم اخلاق مردان چنین است که به نمک با ما موافقت کنند. شیخ رضا داد، به حکم آنکه اجابت دعوت سنت است. دیگر روز ملک به عذر قدومش رفت. عابد از جای برجست و در کنارش گرفت و تلطف کرد و ثنا گفت. چو غایب شد، یکی از اصحاب پرسید شیخ را که چندین ملاطفت امروز با پادشه که تو کردی خلاف عادت بود و دیگر ندیدیم، گفت نشنیدهای که گفتهاند:
[١]. سعدی، گلستان، باب سوم، قناعت.