آهی سوزان بر مزار شهیدان (ترجمه اللهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ٤٩ - مسلك اول در بيان امورى است كه پيش از جنگ روى داد،
تا بهر جا كه ميخواهد برود و من از اين تعهّدى كه نسبت باو دارم و پناهى كه باو دادهام بيرون بيايم.
ابن زياد گفت: از من جدا نخواهى شد تا آنكه مسلم را نزد من بياورى گفت: نه، بخدا قسم هرگز او را نزد تو نخواهم آورد، مهمان خود را بدست تو بدهم كه او را بكشى؟ گفت: بخدا بايد او را نزد من بياورى، هانى گفت: نه بخدا كه نخواهمش آورد، چون سخن ميان آن دو بدرازا كشيد مسلم بن عمرو باهلى برخاست و گفت: خدا امير را اصلاح كند، اجازه بده تا من با هانى چند كلمه خصوصى صحبت كنم، اين بگفت و برخاست و هانى را بگوشهاى از مجلس برد ولى ابن زياد آن دو را ميديد و سخنشان را مىشنيد كه ناگاه صدايشان بلند شد.
مسلم گفت: اى هانى تو را بخدا خودت را بكشتن مده و فاميلت را مبتلا مكن بخدا قسم، من ميخواهم تو را از كشته شدن نجات دهم اين مرد: (مسلم بن عقيل) پسر عموى اين مردم است نه او را ميكشند و نه