تحفة الأحباب (شرح فارسی بر تشريح الافلاك شیخ بهائی) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٨ - شرح
مىگويد:
مخفى نباشد كه مذهب حقّ اينستكه زمين ساكن بوده و هيچ حركتى ندارد، نه حركت اينى و نه وضعى.
جواب
مرحوم مصنّف در جواب مىفرمايد:
بلى چنين گفتهاند، ولى دليلى بر اين مدّعى نياوردهاند، كه با آن بتوانند حركت وضعى بطئ را باطل نمايند.
قوله: وضعيّة بطيئة: حركت وضعيّه عبارتست از حركت زمين بدور خود و مقصود از حركت بطيئ، حركتى است كه از غايت كندى محسوس نباشد.
قوله: لا يخرجها عن الكرويّة الحسّيّة: ضمير منصوبى در «لا يخرجها» به ارض راجع است، و از اين عبارت اينطور استفاده مىشود، كه تضاريس و پستى بلنديهاى زمين آنرا اگرچه از كرويّت حسّى خارج نمىكنند ولى باعث خروج آن از كرويّت حقيقى مىشوند.
قوله: ارتفاع اعظم الجبال: برخى گفتهاند ارتفاع بلندترين كوهها دو فرسخ و ثلث فرسخ است.
قوله: الى قطرها: يعنى قطر زمين كه طبق گفته بعضى تقريبا دو هزار و چهل و پنج فرسخ است.
قوله: قطرها ذراع: يعنى قطر كره و اين جمله صفت است براى «كره».
قوله: و يتفرّع على كرويّتها صحّة كون يوم الخ: غرض و مقصود مرحوم مصنّف اينستكه بفرمايند بر كروى بودن زمين اين امر مترتّب است كه چه بسا يك روز معين نسبت به سه نفر ممكن است هم پنجشنبه بوده و هم جمعه و هم شنبه باشد.
توضيح
اگر فرض كرديم سه نفر در نقطهاى از كره زمين قرار گرفته و روز هم چهارشنبه است، سپس يكى از آنها بطرف مغرب رفته و ديگرى بجانب شرق حركت