ترجمه ثواب الأعمال و عقاب الأعمال شيخ صدوق - حسن زاده، صادق - الصفحة ٦٠٩ - كيفر همجنس باز و مردى كه خويش را در اختيار همجنس باز قرار دهد و زنانى كه با يك ديگر همبستر شوند
همديگر اكتفا نمودند، پس آنگاه در كمين نشستند و با رهگذران نيز اين كار را كردند تا اينكه ديگر كسى از شهر آنان عبور نمىكرد، پس زنانشان را وارهاندند و به پسر بچهها روى آوردند. (١) چون ابليس لعنت شده ديد كه كارش در ميان مردان پا بر جا شده خويش را به شكل زنى در آورد و به سراغ زنان رفت و به آنان گفت: مردان شما با يك ديگر همجنس بازى مىكنند؟ آنان گفتند: آرى، ما خود ديدهايم و [حضرت] لوط [٧] نيز آنان را اندرز مىدهد و نصيحت مىكند. [ابليس به زنان نيز همجنس بازى را آموخت] و زنان نيز به همديگر اكتفا كردند و به همجنس بازى با خويش پرداختند، پس چون حجّت بر آنان تمام شد خداى گرامى و بزرگ جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را به صورت جوانانى قبا بر تن به سوى آن قوم فرستاد و آنان بر لوط ٧ كه مشغول كشاورزى بود گذر كردند. لوط ٧ آنان را گفت: من هرگز كسى را به زيبايى شما نديدهام! به كجا مىرويد؟ آنان گفتند: سرورمان ما را به سوى بزرگ اين شهر فرستاده است. لوط ٧ گفت: آيا سرور شما به شما نگفته كه اهل اين شهر چه مىكنند؟ اى فرزندان! به خدا سوگند كه اينان مردان را مىگيرند و آن قدر با آنان همجنس بازى مىكنند تا اينكه خون جارى مىشود. آنان گفتند: سرور ما دستور داده تا از ميانه شهر بگذريم. لوط ٧ گفت: پس من از شما درخواستى دارم. گفتند: آن چيست؟ گفت: صبر كنيد تا هوا تاريك شود، پس آنان نشستند و لوط ٧ دخترش را فرستاد و او را گفت كه براى آنان كمى نان و مقدارى آب در كوزه بياورد و جامهاى بياورد كه آنان را از سرما بپوشاند. چون آن دختر به سوى خانه راهى شد باران گرفت و دره پر از آب شد [و راه گرفته شد]. لوط ٧ گفت:
هم اكنون آب، پسر بچهها را با خود خواهد برد؛ پس آنان را گفت: برخيزيد تا از اينجا برويم. لوط ٧ از كنار ديوار مىرفت و آنان از ميانه راه. آنان را گفت: اى فرزندان! بياييد از اينجا برويم. آنان گفتند: سرور ما دستور داده كه از ميانه راه برويم و لوط ٧ تاريكى شب را غنيمت مىشمرد. ابليس لعنت شده كودكى را از دامن مادرش درربود و به چاه افكند، پس همه اهل شهر به در خانه لوط ٧ گرد هم آمدند و داد و فرياد كردند و چون آن پسر بچهها را در خانه لوط ٧ ديدند گفتند:
اى لوط! آيا تو نيز در اين كار به ما پيوستى؟! (٢) لوط ٧ گفت: «اينان مهمانان من