سلوك دانشجويى - محدثى، جواد - الصفحة ٥٦
است و مهلتها را بايد مغتنم شمرد و «پاس فرصتها» را نبايد خراب كرد.
|
بگذشت زمان، دست به كارى نزدى |
برگردن لحظهها مهارى نزدى |
|
|
صد توپ زدى، تمام را كردى «اوت» |
صد «پاس» گرفته، آبشارى نزدى! |
|
و اگر در طليعه سال نو و سپرى شدن سال گذشته اين حرف را نزنيم و به اين حقيقت كه در آينه «تحويل سال» ديده مىشود ننگريم، پس كى و كجا و چگونه؟
و ... بالاخره، يك حرف جدّى ديگر:
اينكه عمر مىگذرد و سال، نو مىشود، چنان نيست كه بر سن و عمر ما افزوده شود، بلكه از آن كاسته مىشود. مثل سيگار كه هر چه بكشند كوتاهتر مىشود، ما هم هر چه بيشتر عمر مىكنيم، از عمرمان كاسته مىشود و به «خط پايان» نزديكتر مىشويم.
البته نبايد با جوانان اينگونه حرف زد، ولى چه مىتوان كرد؟ فرصتها به شتاب ابرهاى آسمان مىگذرد. بايد ديد چه كاشتهايم و چه برداشت خواهيم كرد؟!
پروين اعتصامى، مىگويد:
|
گوهر وقت بدين خيرگى از دست مده |
آخر، اين درّ گرانمايه بهايى دارد |
|
دوران تحصيل، بهار عمرماست.
تعطيلات را هم چون ايام تحصيل، پربار و سرشار سازيم. اين است بركت عمر!