سلوك دانشجويى - محدثى، جواد - الصفحة ٤١
«همنشينى با نيكان، براى انسان نيكى به همراه مىآورد، مثل بادى كه بر بوستان معطر مىگذرد، با خودش بوى خوش به همراه مىبرد. همنشينى با بدان، براى انسان شرّ و بدى مىآورد، مثل بادى كه بر لجنزار و فضاى متعفّن مىگذرد، با خودش عفونت و بوى بد مىبرد.»[١]
شگفت از برخى ساده لوحان است كه مغرورانه مىپندارند خود ساختهاند و خطر از آنان گذشته و اگر با هر كس و هر گروه و جمعى رفاقت و همنشينى كنند، رنگ نمىگيرند. شايد هم از تعبير «ساده لوح» برآشوبند و برنجند، ولى رنجش آنان واقعيت را تغيير نمىدهد.
چه بسيار كسانى كه به قصد نجاتِ غريق رفتهاند، اما خودشان طعمه امواج شدهاند. چه بسيار كسانى كه به قصد اصلاح يك معتاد، جلو رفتهاند، ولى خودشان هم دچار اعتياد شدهاند.
وسوسههاى ابليس، بسيار رنگارنگ و جذاب است.
بعضى هم دوست دارند هر چيز را «تجربه» كنند و گاهى همين تجربهها آنان را از هستى ساقط مىكند و گرفتار ندامت جبرانناپذير مىشوند. مگر مىشود «زهر» را خورد، به انگيزه اين كه «ببينيم چه مىشود»؟
نگاه به اطراف و دوروبرىها سازنده و مفيد است، ارزيابى دوستان هم لازم.
يك دم به خود آ و ببين چه كسى؟
به كه بسته دل و به كه همنفسى؟
حال كه از «دوستى» گفتيم و از دوستان، چند نكته سودمند هم از سالكان و رهپويان و راهنمايان بشنويم و بخوانيم:
- از هر چيز تازهاش را انتخاب كن و از دوست، قديمىاش را.
- از نشانههاى بزرگوارى انسان، حفظ دوستان قديمى است.
[١] - غررالحكم، ج ٤، ص ٢٠٢ و ٢٠٥.