سلوك دانشجويى - محدثى، جواد - الصفحة ٢٤
آوردهاند، چرا كه آميخته به لجاجت مىشود و به نتيجه مطلوب نمىرساند.
وقتى كسى نه به قصد فهميدن و فهماندن، بلكه با هدفِ شكست شخص مقابل و حاكم ساختن خويش، وارد بحثى مىشود، هدف اصلى علم، گم مىشود، چرا كه با زور و تحميل، كسى پذيراى حرفى نخواهد شد.
|
دلايل قوى بايد و معنوى |
نه رگهاى گردن به حجّت قوى |
|
اين آفت، هم در مباحث اعتقادى پديد مىآيد، هم در مجادلات سياسى، هم در بحثهاى علمى و فلسفى. از اين رو بايد ريشهيابى كرد كه چه عاملى انگيزه كشيده شدن انسان به جرّ و بحثهاى كلامى، فلسفى، سياسى و علمى است؟ حقيقت جويى؟ يا تفوّقطلبى؟
در روايت است كه مردى به حسين بن على عليه السلام پيشنهاد داد كه بنشين تا درباره دين، بحث و مناظره كنيم. امام كه گويا از روحيّه جدل گرايى و مناظره خودنمايانه يا غير حق طلبانه او آگاه بود، فرمود:
«يا هذا، انا بصيرٌ بدينى، مكشوفٌ عَلىّ هُداىَ، فانْ كنتَ جاهلًا بدينكَ فاذَهبْ فَاطلُبْهُ ...»[١]
فلانى! من نسبت به دين خودم بصيرت و آگاهى دارم و هدايت و بر حق بودن من برايم روشن و يقينى است، تو اگر دين خودت را نمىدانى برو و آن را بجوى!
حضرت، براى جلوگيرى از آفات اين گونه مجادلات بىثمر، چنين توضيح فرمود:
مرا با مجادله و ممارات چه كار؟ شيطان گاهى كسى را وسوسه مىكند و بيخ گوش او مىگويد: برو و درباره مسائل دينى با مردم مناظره كن، تا خيال نكنند تو ناتوان يا نادانى.
در ادامه، به آثار سوء و پيامدهاى خصومت آفرين و دشمنى زاى مجادله
[١] - بحارلانوار، ج ٢، ص ١٣٥.