سلوك دانشجويى - محدثى، جواد - الصفحة ٨٠
اين بهار، تابستانى هم در پى دارد، فصل گرما و رسيدن و پختگى و ثمردهى و بلوغ زندگى.
روزى هم پاييز عمر و خزان زندگى خواهد رسيد. برف پيرى هم در فصل زمستان عمرمان بر ارتفاعات سر و صورتمان خواهد نشست و چهره زمستانى ما تماشايى خواهد بود.
در بوستان عمر، ما هم «كِشت» و «برداشت» داريم. روزى «صيفى جات» زندگىمان قابل استفاده خود و بهرهرسانى به ديگران خواهد بود.
حافظ مىگويد:
|
بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين |
كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس |
|
روزهاى اول سال تحصيلى، به سرعت به پايان سال مىانجامد، ايام تعطيلات آغاز مىشود و باز هم به زودى، ايام ديگرى همراه با ثبتنام و كلاس جديد و درس جديد و استاد جديد و كتاب جديد.
اين روند، همچنان ادامه دارد.
البته بايد بيش از «مدرك»، به «درك» انديشيد.
اگر هدف از آموختن دانش، كمال و انسانيت و فهم باشد، پس هيچ وقت «فارغ التحصيل» نخواهيم شد، چرا كه: راه، بس طولانى و سربالاست و همتى مىخواهد بس بزرگ، تا رسيدن به «قله».
*** تابستان است و سفر و ديدار و تعطيلى و رفع خستگى.
چه كسى مىتواند از اين «فرصت»، بهره و لذّت ببرد؟ آن كه روزهاى تحصيل خود را به خوبى راه سپرده و از خط پايانِ «امتحان» گذر كرده و امتياز «قبولى» گرفته و وجدانش راحت و اعصابش آرام است. پس مىتواند اين فرصت را مغتنم شمارد. اما آن كه هنوز از «شهريور زندگى» نگذشته است، دلهره و نگرانى آن امتحان راحتش نمىگذارد.