سلوك دانشجويى - محدثى، جواد - الصفحة ٧٣
نمىدانم؛ خلاص!
پايه قرار دادنِ «دانستهها» براى كشف و رهبردن به «ندانستهها»، روز به روز بر رشد علمى انسان مىافزايد.
آنچه به عنوان يك «مانع»، اين راه را مىبندد، «غرور» نسبت به دانستهها و «كبر» نسبت به پرسيدن و آگاه شدن است.
«احساس بىنيازى»، نه تنها در قلمرو ثروت، بلكه در گستره دانش هم فسادآور است و شخص را به «طغيان» و «حرمان» مىكشد.
اين كه گفتهاند: علوم بشرى با اين همه رشد و شكوفايى، تنها توانسته خراشى كوچك بر ديواره عظيم مجهولات بيندازد، سخن درستى است و قبول آن، «غرور شكن» است.
و اين كه گفتهاند: نهايت علم و دانايى انسان آن است كه به اين نتيجه برسد كه چيزى نمىداند، اين نيز گامى در «كبرزدايى» از دل است.
گفتنِ «نمىدانم»، از سپرهاى حفاظتى انسان در برابر كبر و غرور علمى است. آنان كه فاقد اين سپر و جوشنِ ضدّ غرورند، زود آسيب مىبينند و براى حفظ وجهه موهوم و پرستيژ خيالى، به حرفهاى بىمدرك و سخنان خام و نپخته روى مىآورند، حتى از بافتن دروغهاى بزرگ نيز پروا نمىكنند.