جلوههاى حضرت در عصر غيبت از نگاه فقاهت - سيفي مازندراني، شيخ علي اکبر - الصفحة ٥٧ - فرمان امام به بازستانى منافع وقف از حسن بن مسلم و امر به صرف آن براى بناى مسجد جمكران
بن مسلم، و قل له: إنّك تعمر هذه الارضَ منذُ سنينَ و تَزْرَعُها، و نحن نخرِّ بها. زرعتَ خمسينَ سنينَ، و العام أيضاً أنت على حالك من الزراعة و العمارة. و لا رخصةَ لك في العود إليها، و عليك ردُّ ما انتفعت به من غلّات هذه الأرض؛ ليُبنى فيها مسجدٌ. و قل لحسن بن مسلم: إنّ هذه أرض شريفة، قد اختارها اللَّه تعالى من غيرها من الأراضي و شرّفها، و أنت قد أضفتَها إلى أرضك. و قد جزاك اللَّه بموت ولدين لك شابّين، فلم تنتبه عن غفلتك، فان لم تفعل ذلك لأصابك من نقمة اللَّه من حيث لا تشعر».
ترجمه: آن پيرمرد مرا نشاند، و امام عليه السلام مرا به اسم صدا زد، و فرمود: برو نزد حسن بن مسلم و به او بگو: تو اين زمين را- كه وقف ناحيه مقدّسه است- چندين سال كشت مىكنى و ما آن را خراب مىكنيم. پنج سال زراعت كردى و امسال هم آنرا زراعت و آباد كردى. از اين پس مجاز نيستى و بايد منافع اين زمين را رد كنى تا مسجدى در آن بنا شود.
و به حسن بن مسلم بگو اين زمين شريفى است كه خدا آنرا از ميان ساير زمينهاى اين أطراف برگزيده است و به آن شرافت بخشيده است. ولى تو آنرا به زمينهاى خود اضافه كردى، و خداوند تو را بر اين كار مكافات كرد و دو پسر جوانت را از تو گرفت، ولى تو متنبّه نشدى. و اگر اين بار حكم خدا را گردن ننهى بلاى الهى گريبان تو را به گونهاى خواهدگرفت كه خود نمىفهمى.