قوانين زندگانى انسان در قرآن - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩١ - رساله اى در بعثت
خلاصه قانون بشرى هميشه دو نقص كلى دارد:
١- جهل انسان به قسمت مهم حقيقت وجودى خود كه از دايره تقنين بدور مى ماند.
٢- هوسبازى اكثريت كه از تقنين معقول و موزون در محدوده معلومات بشرى، جلوگيرى ميكند.
بلى جهل و ظلم (هوسبازى) او سبب احتياج او به قانون آسمانى مى شود.
حالامعجزه اين آيه قرآن را دقت كنيد و به آسمانى بودن قرآن اطمنان نماييد:
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا (احزاب ٧٢)
ما امانت را برآسمانها و زمين و كوها عرضه نموديم كه از برداشتن آن امتناع ورزيدند، و از (برداشتن آن بخاطر ضعف وجودى خود) ترسيدند. و انسان آنرا (داوطلبانه بخاطر احتياج خود) پذيرفت چون خودش ستمگر (هوسباز) و نادان بود.[١]
در اين سوال مطالب ديگرى هم بود كه بايد بعنوان جواب ذكر مى شد كه احتمالًا در جواب سوالهاى ديگر بيان شود.
[١] . به عبارت ديگر انسان بزبان حال فطرت امانت الهى را( اگر مرادازآن تكليف باشد) بخاطر ضرورت آن با در نظر داشت جهل و ظلمى كه دارد پذيرفت. بنابراين معناى آيه كه باعث سردرگمى دانشمندان شده وهر كدام در مورد جمله اخير آن( انه كان ظلوماً جهلولًا) براهى رفتند، بطور واضح وروشن حل مى شودو جمله مذكور در مقام ذم و مدح انسان ريخته نشده، بلكه براى بيان يك واقعيت ذكرشده و علت تحمل امانت است، اشتباه نشود كه عنوان ظالم تا چه رسد بعنوان ظلم، دلالت برمذمت دارد ولى در اين آيه به قصد مذمت ذكر نشده است و براى بيان واقعيت حال است.