تفسير سوره شمس - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٥ - مقام اول در اين كه انسان مركب از بدن فيزيكى و روح مجرد است
در قرآن مىخوانيم كه خداوند در كالبد آدم از روح خود دميده است، مراد از روح خدا، روح انسانى است كه مانند خانه خدا و ناقه الله، به سوى خدا از باب شرافت دادن به روح و خانه كعبه و به شتر حضرت صالح اضافه شده است. و به نظر من دميدن از روح به بدن همان زنده نمودن بدن است و آيه نمىگويد كه روح را در بدن دميده است. و نه آن را عقل مىپذيرد. روح مجرد است و مجرد، مكان ندارد. بلى حيات بدن از روح و علاقه او به بدن، رسيده است.
مرگ عبارت از انقطاع اين ارتباط و بريدن روح از بدن است، و علت آن از نظر بعضى از فلاسفه سه چيز است:
١- از راه علت مادى: انسان مركب از ضدها است، و هر مركب از اضداد، حتماً منحل مىشود. پس انسان روزى منحل و از هم مىپاشد.
|
جان عزل رحيل كرد گفتم كه مرو |
گفتا كه چه كنم خانه فرود آيد |
|
٢- از جهت علت فاعلى: تدبير كننده بدن حيوانى قوتهاى جسمانى است. و قوتهاى جسمى در تأثير و تأثر محدود است، پس حيات انسان نهايتى دارد.
٣- از جهت علت غايى: روح انسان (نفس ناطقه) بغرض استكمال و بىنيازى و تجرد از بدن طبيعى و قوتهاى آن آفريده شده و موقتا با بدن ارتباط برقرار مىسازد و اين كه به جهان قدسى اتصال پيدا كند، وقتى به كمال رسيد و از بدن بىنياز شد، بدن را ترك مىكند و به تدبير او توجه نمىكند.