خارج فقه مقارن - خارج فقه مقارن - الصفحة ١٣٦ - =نماز تراويح تلخيص ابتدايي از نماز تراويح
=نماز تراويح: تلخيص ابتدايي از نماز تراويح
کد مطلب: ٦٥٦٣ تاریخ انتشار: ٢٢ اسفند ١٣٨٨ تعداد بازدید: ٧٥٧ خارج فقه مقارن » نماز تراويح =نماز تراويح: تلخيص ابتدايي از نماز تراويح
تاريخ: ٢٢ / ١٢ / ٨٨
قرار بر اين شد كه بحث نماز تراويح را مطرح كنيم. نماز تراويح هم براي خودش، فصول و أبوابي دارد:
معناي تراويح چيست و چرا تراويح مي گويند؟
نظر فقهاء شيعه در مورد نماز تراويح
نظر فقهاء أهل سنت در مورد نماز تراويح
نظر ائمه (عليهم السلام) در مورد نماز تراويح
بدعت بودن نماز تراويح از نظر عمر بن خطاب
نظر أهل سنت در مورد بدعت
اينها مباحثي است كه در نماز تراويح مطرح است. شايد چند هفته وقت لازم باشد تا تمام موضوعات و ابواب مربوط به نماز تراويح بحث شود.
براي اين كه تلخيصي از نماز تراويح در دست عزيزان باشد، خلاصه اش را در ابتداء عرض مي كنيم و بعد هم به تفصيلش مي پردازيم. البته اين خلاصه فقط به درد بحث ها و مناظرات مي خورد و بحث هاي علمي، فراتر از اين است.
نكته اول:
عبارتي كه در صحيح بخاري از عمر بن خطاب نقل شده، اين است:
عن عبد الرحمن بن عبد القاري أنه قال: خرجت مع عمر بن الخطاب رضي الله عنه ليلة في رمضان إلي المسجد، فإذا الناس أوزاع متفرقون، يصلي الرجل لنفسه و يصلي الرجل فيصلي بصلاته الرهط، فقال عمر: إني أري لو جمعت هؤلاء علي قارئ واحد لكان أمثل، ثم عزم فجمعهم علي أبي بن كعب، ثم خرجت معه ليلة أخري و الناس يصلون بصلاة قارئهم، قال عمر: نعم البدعة هذه و التي ينامون عنها أفضل من التي يقومون، يريد آخر الليل و كان الناس يقومون أوله
عبد الرحمن بن عبد القاري مي گويد: بعضي ها فرادي نماز مي خواندند بعضي ها هم ـ ٣، ٤ نفره ـ پشت سر يك نفر نماز مي خواندند. عمر گفت: اگر همه را بر يك امام جماعت جمع كنم، نمونه اش بهتر و زيباتر است. سپس أبي بن كعب را امام جماعت آنها قرار داد. سپس شب ديگري با عمر به مسجد رفتم و ديدم كه مردم به امام جماعت أبي بن كعب، نماز تراويح مي خوانند. عمر گفت: اين بدعت خوبي است. كساني كه در شب هاي ماه رمضان مي روند مي خوابند، بهتر از اين است كه بيايند در مسجد و نماز بخوانند. منظور عمر، خوابيدن آخر شب است؛ چون مردم در اول شب نماز مي خواندند
صحيح بخاري، ج٢، ص٢٥٢
بعضي ها از اين روايت استفاده مي كنند:
حتي خود عمر بن خطاب هم نماز تراويح را به جماعت نخوانده است. چون اگر بنا بود خود عمر بن خطاب نماز تراويح را به جماعت بخواند، خودش بايد امام جماعت مي شد و با وجود عمر بن خطاب، أبي بن كعب نمي توانست امام جماعت باشد
حتي مي گويند:
روايتي نداريم كه عمر بن خطاب به عنوان امام جماعت، نافله ماه رمضان را بخواند
ما هم ثابت مي كنيم كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به جماعت نخوانده است و مردم در زمان أبوبكر هم به جماعت نخوانده اند. تا سال ١٤ هجرت ـ كه ٢ سال از خلافت عمر گذشته است ــ كسي به جماعت نخوانده است. چون بدعت نماز تراويح مربوط به سال ١٤ هجرت است.
ما خلاصه اين قسمت ها را عرض مي كنيم و بعد وارد بحث تفصيلي مي شويم. ابتدا نظر علماء شيعه را خواهيم گفت تا تكليف شيعه در مورد نماز تراويح روشن شود. در كتب شيعه با عنوان نافله ماه رمضان مطرح شده است؛ نه نماز تراويح. مگر قضيه أمير المؤمنين (عليه السلام) كه از ايشان سؤال كردند و ايشان هم نهي كردند و مردم هم اعتراض كردند كه سنت عمر، در حال از بين رفتن است و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم آنها را رها كرد.
در كتب أهل سنت، عمدتا از نوافل ماه رمضان به نماز تراويح تعبير شده است. إن شاء الله معناي تراويح را خواهيم گفت و بعد هم رواياتي كه اين آقايان در مورد نماز تراويح دارند و بعد هم وارد حرف عمر بن خطاب مي شويم و بعد هم واژه بدعت از ديدگاه أهل سنت و بعد هم اقوال فقهاء أهل سنت و شارحين صحيح بخاري در مورد كلام عمر را بحث خواهيم كرد. بعضي ها بدعت را به دو قسم تقسيم كرد: بدعت حلال و بدعت حرام. مانند اين است كه بگوييم زنا دو قسم است: زناي حلال و زناي حرام. بعضي هم صراحتا گفته اند بدعت قابل تقسيم نيست. چون پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:
كل بدعة ضلالة
تمام بدعت ها گمراهي است
صحيح مسلم، ج٣، ص١١
وقتي يك واژه اي باكلياجمعو واژه هاي مانند آن ـأجمع،أكتعو ... ـ جمع بسته شود، غير قابل تخصيص است و اين كلمات، تخصيص نمي گيرند. وقتي گفته مي شود:
جائني القوم كلّهم
ديگر در ادامه نمي توان گفت:
إلا زيدا
اما وقتي گفته شود:
جائني القوم إلا زيدا
درست است.
در ساير كتب هم اين گونه آمده است:
كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار
سنن النسائي، ج١، ص٥٥٠ و ج٣، ص١٨٩ ـ صحيح إبن خزيمة، ج٣، ص١٤٣ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج٩، ص٩٧ ـ الجامع الصغير للسيوطي، ج١، ص٢٤٣ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج١١، ص١٠ ـ تفسير السمعاني، ج٢، ص١٦٠ ـ تفسير إبن كثير، ج١، ص٥٧٠ ـ الدر المنثور للسيوطي، ج٣، ص١٤٧ ـ فتح القدير للشوكاني، ج٢، ص٢٦٧
آقاي الباني مي گويد:
و زاد النسائي: «و كل ضلالة في النار» و هي عند البيهقي أيضا في «الأسماء و الصفات» و سندها صحيح
إرواء الغليل للألباني، ج٣، ص٧٣
اين هم تائيد بر اين است كه اين روايت، از نظر سند، صحيح است و مشكل سندي ندارد.
آقاي إبن قدامه مقدسي ـ از فقهاء بنام حنابله ـ مي گويد:
نسبت التراويح إلي عمر بن الخطاب رضي الله عنه، لأنه جمع الناس علي أبي إبن كعب، فكان يصليها بهم
المغني لعبد الله بن قدامة، ج١، ص٧٩٨
آقاي عيني مي گويد:
إنما دعاها بدعة، لأن رسول الله صلي الله عليه و سلم لم يسنها لهم و لا كانت في زمن أبي بكر رضي الله تعالي عنه
عمر بن خطاب، نماز تراويح را بدعت خواند؛ زيرا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هم چنين سنتي نداشته است و هم چنين در زمان أبوبكر هم نبوده است
عمدة القاري للعيني، ج١١، ص١٢٦
آقاي قسطلاني مي گويد:
سماها عمر بدعة، لأنه لم يبين لهم الإجتماع لها و لا كانت في زمن الصديق
إرشاد الساري في شرح صحيح بخاري للقسطلاني، ازدواج، ج١١،
هم چنين آمده است:
قال في شرح قوله: «ثم خرجت معه - أي مع عمر ليلة أخري -» و فيه إشعار بأن عمر كان لا يواظب الصلاة معهم و كأنه يري أن الصلاة في بيته أفضل و لا سيما في آخر الليل
عمدة القاري للعيني، ج١١، ص١٢٦
شما كه مي گوييد:
عليكم بسنتي و سنة خلفاء الراشدين
مسند احمد، ج٤، ص١٢٦ ـ المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج١، ص٩٦ ـ سنن الدارمي، ج١، ص٤٥ ـ سنن إبن ماجة، ج١، ص١٦ ـ سنن أبي داود، ج٢، ص٣٩٣ ـ سنن الترمذي، ج٤، ص١٥٠ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج١٠، ص١١٤ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج١٨، ص٢٤٦
آيا عمل عمر، أولي بالإقتداء است يا قول عمر؟ مضافا كه قول عمر، مقرون به بدعت است. اگر واقعا نماز تراويح، أمر مشروعي بود، چرا يك بار هم ديده نشده است كه بيايد به جماعت بخواند؟
(حاشيه بحث)
ما فقط بيانگر حقايق هستيم و قضاوت را به خود مردم واگذار مي كنيم. چون قرآن مي فرمايد وظيفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، تبيين است:
وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَالذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ
سوره نحل/آيه٤٤
و اين مردم هستند كه بايد بهترين سخن را انتخاب كنند:
فَبَشِّرْ عِبَادِ / الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ
سوره زمر/آيه١٨ـ١٧
لذا ما بايد تلاش كنيم در الفاظ و بيانات مان، جاذبه داشته باشيم؛ نه دافعه. اگر صحبت ها و عبارات ما تند و گزنده باشد، بچه شيعه ها فرار مي كنند. چون بچه شيعه مي گويد:
اگر اين عالم شيعي دليل داشت، نبايد متوسل به الفاظ تند مي شد.
ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه با جوامع گذشته تفاوت دارد. امروز با توجه به گسترش رسانه هاي عمومي و عصر اطلاعات، هر كاري كنيد و هر چه بگوييد، در سراسر جهان منتشر مي شود. لذا مردم با توجه به تبليغاتي كه جهان دارد و كاربردي كه منطق نرم و مليّن در جهان امروزي دارد، الفاظ تند و زننده و گزنده، خودي ها را هم فراري مي دهد. سيره أنبياء (عليهم السلام) هم همين بود. اگر به تاريخ نگاه كنيد، فرعون، اولين و آخرين كسي بود كه گفت:
فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَي
سوره نازعات/آيه٢٤
بنده نديده ام كس ديگري اين تعبير را داشته باشد. ولي با تمام اينها، قرآن مي فرمايد:
إذْهَبَا إِلَي فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَي / فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَي
سوره طه/آيه٤٤ـ٤٣
وقتي در قرآن، مناظره ميان حضرت موسي (عليه السلام) و فرعون را مي خوانيم، از منطق نرمي كه حضرت موسي (عليه السلام) داشت، انسان لذت مي برد. فرعون فحاشي مي كرد و تهمت مي زد و تندي مي كرد، ولي حضرت موسي (عليه السلام) همان بيانات خودش را با نرمي بيان مي كرد و حرف هاي فرعون توجهي نمي كرد. واقعا حضرت موسي (عليه السلام) عمل به اين آيه را:
وَ إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا
سوره فرقان/آيه٧٢
عملا تثبيت كرده است.
هم چنين حضرت ابراهيم (عليه السلام) با روشي عجيب ـ كه اگر ما را قطعه قطعه كنند، آن تعابير را نمي توانيم به كار ببريم ـ در برابر دشمنان خود سخن مي گويد:
وَ كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ / فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَي كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآَفِلِينَ / فَلَمَّا رَأَي الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ / فَلَمَّا رَأَي الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
سوره انعام/آيه٧٨ـ٧٥
اگر آن تعابير را ما بگوييم، قبل از اين كه به اين آيه برسيم:
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفًا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
سوره انعام/آيه٧٩
خودي ها ما را تكفير مي كنند و بالاي چوبه دار مي فرستند. ولي ببينيد كه حضرت ابراهيم (عليه السلام) چقدر زيبا و عالي، با آنها هم صدا مي شود و بعد هم از طريق زبان و عقائد آنها، آرام آرام نفوذ مي كند بر دل و جان و قلب و عقل و احساسات و عواطف آنها و بعد هم عقائد آنها را به زيبايي زير سؤال مي برد. يعني ابتداء عواطف طرف مقابل را تسخير مي كند و سپس عقل و تدبير او را به كار مي اندازد.
(ادامه بحث)
المالكية و الشافعية يصلون في البيت
شوكاني مي گويد:
قال مالك و أبو يوسف و بعض الشافعية و غيرهم: الأفضل فرادي في البيت، لقوله (صلي الله عليه و آله): «أفضل الصلاة صلاة المرء في بيته إلا المكتوبة»، متفق عليه و قالت العترة: إن التجمع فيها بدعة
نيل الأوطار للشوكاني، ج٣، ص٦٠
آنچه كه براي ما مهم است، اين است كه بايد ببينيم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نوافل ماه رمضان را به جماعت خوانده است يا خير؟ آيا صحابه در عصر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نماز تراويح را به جماعت خوانده اند است يا خير؟ ولي اين كه در زمان عمر بن خطاب، اينها به جماعت مي خواندند، مشخص مي كند كه تغييراتي را در سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در دوران خلفاء صورت گرفته است. روايات متعددي در اين زمينه داريم. روايتي از أنس بن مالك ـ غلام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) ـ وجود دارد كه راوي مي گويد:
دخلت علي أنس بن مالك بدمشق و هو يبكي، فقلت له: ما يبكيك؟ فقال: لا أعرف شيئا مما أدركت إلا هذه الصلاة و هذه الصلاة قد ضيعت
به شام رفته بودم و ديدم انس بن مالك گريه مي كند. علت را سؤال كردم و گفت: از چيزهايي كه در زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) درك كرده بودم، فقط نماز بود كه سالم مانده بود و آن هم ضايع شد
صحيح بخاري، ج١، ص١٣٤ ـ سنن الترمذي، ج٤، ص٥٠ ـ الإستذكار لإبن عبد البر، ج١، ص٣٩٩ ـ جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج٢، ص٢٠٠ ـ كتاب الموطأ للإمام مالك، ج١، ص٧٢ ـ تنوير الحوالك للسيوطي، ص٩٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٩، ص٣٣٥ ـ تهذيب الكمال للمزي، ج١٩، ص٣٦٧ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٩، ص١٠٦
إبن زبير مي گويد:
كل سنن رسول الله قد غيرت، حتي الصلاة
تمام سنت هاي رسول الله تغيير كرده است، حتي نماز
معرفة السنن و الآثار للبيهقي، ج٣، ص٤٦ ـ كتاب الأم للشافعي، ج١، ص٢٦٩
در روايتي آمده است:
صلي بنا علي يوم الجمل، صلاة قد ذكرنا صلاة رسول الله
وقتي علي بعد از جنگ جمل به بصره مي آيد و نماز جماعت مي خواند، تمام صحابه، مات و حيران مي مانند و مي گويند: اين نماز، ما را به ياد نماز رسول الله (صلي الله عليه و سلم) انداخت
سنن إبن ماجة، ج١، ص٢٩٦ ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج١، ص٢٧٢ ـ الإستذكار لإبن عبد البر، ج١، ص٤١٦ ـ نصب الراية للزيلعي، ج١، ص٥٦٢ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج٨، ص١٦٢ ـ تفسير القرطبي، ج١، ص١٧٢
«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»