خارج فقه مقارن - خارج فقه مقارن - الصفحة ٣٠٤ - وضو از ديدگاه فريقين علت عدم اقتداء اهل سنت به امام جماعت شيعه
وضو از ديدگاه فريقين: علت عدم اقتداء اهل سنت به امام جماعت شيعه
کد مطلب: ٦٧٣١ تاریخ انتشار: ٠٧ آذر ١٣٨٥ تعداد بازدید: ٦٤١ خارج فقه مقارن » وضو از ديدگاه فريقين وضو از ديدگاه فريقين: علت عدم اقتداء اهل سنت به امام جماعت شيعهجلسه بیست وهشتم ١٣٨٥/٠٩/٠٧
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ : ١٣٨٥/٠٩/٠٧
علت عدم اقتداء اهل سنت به امام شيعه
يكي از بحثهاي مورد توجه اقتداء نكردن اهل سنت به امام شيعه است، عمده حرف شان اين است كه وضوي شما باطل است. نه از اذان ما ايراد مي گيرند و نه از اقامه ما و نه از حمد و سوره و... با اين كه همه چيز با آن ها تفاوت دارد. در هر بخشي از نماز وارد بشويم با آن ها تفاوت داريم؛ ولي آن ها هيچ كدام از اين تفاوت ها را معيار براي بطلان نماز نمي دانند؛ بلكه مي گويند: چون وضوي شما باطل است، ما نمي توانيم پشت سر شما نماز بخوانيم.
بايد توجه داشت كه بسياري از بزرگان و علماي اهل سنت اصلاً فتوي داده اند به تخيير بين مسح و غسل و گفته اند اگر كسي وضوي مسحي هم بگيرد نمازش درست است، وضوي غسلي هم بگيرد نمازش صحيح است. من آمار تعدادي از آن هار يادداشت كرده ام.
مثلاً خود آقاي حسن بصري كه از فقهاي بنام اهل سنت و متوفاي ١١٠ هجري است و نظر فقهي ايشان تا قرن پنجم و ششم در ميان اهل سنت مورد عمل بود. اين چهار مذهب رسمي اهل سنت در نيمه قرن هفتم منحصر شده اند و گرنه قبل از آن در جوامع اهل سنت يكي به مذهب بصري عمل مي كرد، يكي به مذهب اوزاعي، يكي احمد بن حنبل و... كه ما حدود ١٢ مذهب را عرض كرديم.
حسن بصري كه حدود ١٥٠ سال از ابوحنيفه جلوتر بوده است، قائل است به تخيير بين غسل و مسح و هر دو را صحيح مي دانند. كساني كه اين قول را نقل كرده اند، اين ها هستند:
عمدة القاري، عيني، ج٢، ص٢٣٨ و شوكاني در نيل الاوطار، ج ١، ص١٦٨، البحر الذخار، ج١، ص٦٧ و مفاتيح الغيب، فخر رازي، ج٦، ص١٦٤ و بحر المحيط، ج٣، ص٤٣٧ و الجواهر في التفسير، طنطاوي، ج٢، ص١٢٩، تفسير المنار، محمد رشيد رضا، ج٦، ص٢٢٨ و غرائب القرآن و... همگي نقل كرده اند كه حسن بصري گفته است كه وضوي مسح و غسلي هر دو مجزي است.
نفر دوم كه قائل به اين مطلب است، آقاي سفيان ثوري، متوفاي ١٦١ هجري. بزرگان اهل سنت به صراحت نقل كرده اند كه ايشان هم قائل بوده به مسح و هم به غسل كسي عمل كند، مجزي است.
الميزان الكبري، ج١، ص١١ و رحمة الامة، ج١، ص ١٩
نفر سوم كه احمد بن حنبل باشد، ايشان هم قائل است كه اگر كسي به مسح عمل كند، مجزي است و هم به غسل.
الميزان الكبري، ج١، ص١١ و رحمة الامة، ج١، ص ١٩
ابن جرير طبري كه صاحب فتوي بوده و تا قرن پنجم و ششم به فتاواي او عمل مي كرده اند، او هم قائل به تخيير بين مسح و غسل بوده است.
الميزان الكبري، ج١، ص ١١٨ و رحمة الامة، ج١، ص١٩ و البنايه في شرح الهدايه، مرقيناني،ج١، ص١٠٠ و عمدة القاري في شرح صحيح البخاري، عيني، ج٢، ص٢٣٨ و نيل الاوطار، شوكاني، ج ١، ص١٦٨ و تفسير فخر رازي، ج٦، ص١٦٤ و تفسير طنطاوي، ج٢، ص١٢٩ و تفسير المنار، ج٢، ٢٢٨ و غرائب القرآن، ج ٦، ص٥٣ و لباب التأويل، ج٢، ص١٦ و بداية المجتهد، ج١، ص١١ و المجموع، نووي، ج١، ص ٤١٧ و معالم السنن، ج١، ص٤٣ و الجامع لأحكام القرآن، ج٦، ص٩٢ و احكام القرآن، ابن عربي، ج٢، ص ٧١ و المغني، ابن قدامه، ج١، ص١٢١، شرح كبير، ابن قدامه (پسر)، ج١، ص٣ و...
نفر بعدي عبد الملك بن جريج متوفاي ١٥٠هـ است. ايشان از فقهاي بزرگ اهل سنت بود و در زمان عبد الله بن زبير قاضي القضات بوده.
ذهبي در باره او مي گويد:
احد اعلام الثقات و هو في نفسه مجمعة في ثقته.
همه اجماع دارند در وثاقت ابن جريج.
ابن جريج صاحب فتوي نبود؛ ولي از قاضيان بنام و مشهور اهل سنت است و داراي نظرات فقهي ويژه است. من جمله از كساني كه قائل به حليت متعه بود كه خود ذهبي در ميزان الاعتدال، ج٢، ص ٦٥٩ مي گويد:
قد تزوج نحواً من سبعين امرأة نكاح متعة.
بعضي ها هشتاد و بعضي ها نود آوره اند.
و همچنين مي گويد:
و كان يري الرخصة في ذلك و كان فقيه اهل مكه في زمانه.
حتي موقع وفاتش به بچه هايش وصيت كرد كه اين هشتاد زن مادران شما هستند، مبادا با آن ها ازدواج كنيد
قال أبو غسان زنيج : سمعت جريرا الضبي يقول : كان ابن جريج يري المتعة، تزوج بستين امرأة . وقيل : إنه عهد إلي أولاده في أسمائهن لئلا يغلط أحد منهم ويتزوج واحدة مما نكح أبوه بالمتعة . ( سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٦، ص ٣٣١ )
حتي در سير اعلام النبلاء است كه هر شب يك اوقيه روغن مي خورد تا بتواند جواب اين هفتاد تا خانم را بدهد.
وقال محمد بن عبد الله بن عبد الحكم، سمعت الشافعي يقول : استمتع ابن جريج بتسعين امرأة، حتي إنه كان يحتقن في الليل بأوقية شيرج طلبا للجماع . ( سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٦، ص ٣٣٣ )
خود ابن جريج فتوايش بر اين بود كه هم وضوي مسح صحيح است و هم وضوي غسلي.
البحر الذخّار، ج ١، ص٦٧، شرح الازهار، ج١، ٨٩ و المجموع، نووي، ج١، ص٤١٧
داود ظاهري متوفاي ٢٧٠هـ، بنيانگذار مذهب ظاهري است. ظاهري ها مخالف همه مكاتب چهار گانه اهل سنت هستند و تا حدودي با حنبلي ها هم مشرب هستند. ظاهر روايات را حجت مي دانند، هرگونه تأويل در آيات و روايات را جايز نمي دانند. بزرگترين فقيه ظاهر ي ها، ابن حزم اندلسي صاحب كتاب المحلي و الفِصَل است.
داود ظاهري صاحب مكتب فقهي رسمي بوده و تا قرن هفتم هم مكتب فقهي او مورد توجه همه مجامع اهل سنت بود.
ابن حزم اهل سنت را قبول ندارد؛ ولي اهل سنت او را به عنوان يك محقق آزاد انديش قبول دارد. حتي ابن تيميه در كتاب منهاج السنة در چندين مورد به كلام او استناد كرده بود. البته ابن حزم يك خورده بد زبان بود، حتي مشهور است كه گفته اند: زبان ابن حزم و شمشير حجاج كانا شقيقان. در حقيقت اين دو نفر هر دو يك لبه شمشير هستند. كمتر فردي است كه از زبان ابن حزم اندلسي در امان مانده باشد؛ ولي با وجود اين، مطالب فقهي و كلامي ايشان مورد قبول اكثريت اهل سنت است.
مثل ابن غضائري، با اين كه خيلي تند بوده است؛ در عين حال علماي ما نظر او را قبول دارند. ابن ادريس، نوه دختري مرحوم شيخ طوسي، زبانش زبان تند است؛ ولي همه فقها نظر ابن ادريس در سرائر را قبول دارند. و همچنين قلم جناب آقاي تستري، صاحب قاموس الرجال خيل تند است و اصلا ادبياتي كه اين مرحوم به كار برده است، دو از ادبيات در بعضي از جاها حوزوي است؛ ولي نظرات رجالي ايشان امروز يك نظر زنده در مجامع فقهي ما مطرح است.
علي اي حال، داود ظاهري هم معتقد است كه هم وضوي مسحي مجزي است و هم وضوي غسلي.
بداية المجتهد، ابن رشد اندلسي، ج١، ص١١
ابوعلي جبائي، از شخصيت هاي ممتاز و از بنيانگذاران كلام اهل سنت، متوفاي ٣٠٣ هـ، كتاب هاي متعددي دارد؛ مثل الجامع الكبير، الاجتهاد، الانسان و... و مناظرات متعددي با مرحوم نوبختي متكلم داشته و ايشان هم مبناي فقهي اش بر اين است كه وضوي مسحي و وضوي غسلي هر دو مجزي است.
عمدة القاري في شرح صحيح البخاري، ج٢، ص٢٣٨ و نيل الاوطار، شوكاني، ج١، ص١٦٨ و البحر الذخار، ج١، ص ٦٧ و معالم السنن، ج١، ص٤٣ و البنايه في شرح الهدايه، ج١، ص١٠٠.
محيي الدين عربي، متوفاي ٦٣٨ هـ كه مباني عرفاني او در ميان اهل سنت و شيعه مطرح است كه البته اختلاف زياد است كه حرف هاي عرفاني او صحيح است يا نه؟ نظرات متفاوت است. او نيز معتقد به ابن بوده است كه هم وضوي مسحي و هم وضوي غسلي مجزي است.
البته نظر شخصي من هفتاد درصد نسبت به ايشان منفي است؛ چون تعابيري كه ايشان دارد، تعابيري است كه از هيچ يك از علما و بزرگان و حتي عرفاي بزرگ شيعه نقل نشده است. ما موظفيم در كلمات ما عباراتي را استخدام كنيم كه مخاطبين ما به زحمت نيفتند بر اين كه اين عبارت ها را توجيه كنند و معمولا هر مخاطبي، عبارتي را كه از زبان مخاطبي بيرون مي آيد، حمل بر ظاهر مي كند و دنبال توجيه نمي گردد و قاعدة فقهي: «زع امر اخيك علي احسنه» هم اين موارد را نمي گيرد كه كسي بيايد يك جمله اي را بگويد كه ظهورش كفر است و از آن طرف افرادي بيايند و اين عبارتي را كه دال بر كفر است توجيه كنند. نه ائمه از اين عبارت ها به كار برده اند و نه علما و فقهاي ما از شيخ مفيد تا زماننا هذا. و خلاصه اين كه به كار بردن اين نوع كلمات بر خلاف سيرة ائمه عليهم السلام است.
از اهل سنت، حنبلي ها و وهابي ها قائل به ارتداد ايشان هستند؛ ولي حنفي ها و ديگران نظرشان نسبت به ايشان نظر مثبت هست و ظاهراً هم خودش مالكي است.
اين يك نوع وجه جمع براي اين كه ما بتوانيم مخاطب سني را متقاعد كنيم كه شما كه مي گوييد پشت سر شيعه نمي شود نماز خواند، حد اقل اين همه بزرگان و علماي شما اين چنين نظري داد اند. اگر شيعه هم چنين نظري مي دهد، دور از حقيقت نيست. حد اقل در ميان آن ها اوزاعي و احمد بن حنبل بود. شما اگر چنانچه پشت سر حنبلي ها نماز مي خوانيد، نبايد غافل باشيد كه پشت سر شيعه هم نماز خواندن اشكالي ندارد؛ چون حنبلي ها هم بر اين عقيده هستند. حالا عمل نمي كنند يك بحث ديگري است؛ ولي فتاواي آن ها اين است. اگر يك حنبلي بخواهد به اين فتواي احمد حنبل عمل كند، آيا شما نماز او را باطل مي دانيد يا صحيح؟
وجه دوم اين است كه بعضي از فقهاي اهل سنت هست كه اين ها مي گويند: واجب است بين غسل و مسح جمع كنيم. اگر بخواهيم واقعاً به كتاب و سنت عمل كنيم، بايد جمع كنيم بين غسل و مسح؛ يعني يك بار وضوي مسحي بگيريم و يك بار وضوي غسلي؛ چون كسي اشتغال به ذمه داشته باشد، بخواهد برائت يقينيه حاصل بشود، بايد تمام اطراف شبهه را عمل كند و بهترين راه از اين اشتغال يقيني كه برائت يقيني بيايد، اين است كه ما دو مرتبه وضو بگيريم، يك مرتبه وضوي غسلي و يك مرتبه وضوي مسحي.
اهل سنت اين قول را به عنوان يك قول از حسن بصري نقل كرده اند. يك قول تخيير بود، يك قول هم جمع است. حالا كدام يك از اين دو قول مقدم بوده است كه قول مؤخرش قبلي را نسخ كند، معلوم نيست.
عمدة القاري، ج٢، ص٢٣٨ و البناية في شرح الهدايه، ج١، ص١٠٠ و الكشاف، ج١، ص٣٢٦ و الجواهر في تفسير القرآن العظيم، ج٢، ص١٢٩ و لباب التأويل، ج٢، ص١٦
همچنين از آقاي داود ظاهري، كه يك قول از ايشان تخيير بين غسل و مسح و يك قول جمع بين غسل و مسح نقل شده است.
تفسير المنار، ج٦، ص٢٢٨ و عمدة القاري، ج٢، ص٢٣٨ و مفاتيح الغيب، ج٦، ص١٦٤ و البحري المحيط و النهر الماد، ج٣، ص٤٣٧ و غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج٦، ص٥٣ و الكشاف، ج١، ص٣٢٦ و الجواهر في تفسير القرآن العظيم، ج٢، ص١٢٩ و لباب التأويل، ج٢، ص١٦
بعضي از علماي زيدي مذهب به شيعه نزديك ترند و بعضي ها به اهل سنت؛ چون خود زيدي ها فرق مختلفي هستند، بعضي از آن ها هم خلافت ابوبكر و عمر و عثمان را قبول دارند و هم خلافت حضرت امير (عليه السلام) و بعد امام مجتي (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و امام سجاد (عليه السلام) و بعد مي رسند به حضرت زيد و از فرزندان او هر امامي كه قيام كند به شمشير و عادل باشد او امام است. هر كسي قيام به شمشير نكند يا عادل نباشد، او را امام نمي دانند. و لذا در امامت آقا امام باقر و امام صادق سلام الله عليهما چون اين ها قيام به سيف نكردند، اين ها دچار گرفتاري اند.
يكي از ائمه مشهور زيدي به نام الناصر للحق قائل است به وجوب غسل و مسح باهم.
المنار، ج٦، ص٢٢٨ و مفاتيح الغيب، ج٦، ص١٦٤ و البحر المحيط و النهر الماد، ج٣، ص٤٣٧ و غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج٦، ص٥٣ و شرح الازهار، ج١، ص٨٩
اين ها نظرشان بر اين است كه آيه قرآن را ما تارة به نصب مي خوانيم و تارة به نصب. اگر به نصب بخوانيم، لازمه اش وجوب غسل است و اگر به جر بخوانيم، لازمه اش وجوب مسح است.
علي اي حال اين هم يك نظريه اي بين اهل سنت كه اين ها واجب مي دانند جمع بين غسل و مسح را.