خارج فقه مقارن - خارج فقه مقارن - الصفحة ٣٠١ - وضو از ديدگاه فريقين صحابه و تابعيني كه قائل به مسح بودند (٣)
وضو از ديدگاه فريقين: صحابه و تابعيني كه قائل به مسح بودند (٣)
کد مطلب: ٦٧٢٨ تاریخ انتشار: ٣٠ آذر ١٣٨٥ تعداد بازدید: ٦٥٧ خارج فقه مقارن » وضو از ديدگاه فريقين وضو از ديدگاه فريقين: صحابه و تابعيني كه قائل به مسح بودند (٣)جلسه ٣١- ١٣٨٥/٠٩/٣٠
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ : ١٣٨٥/٠٩/٣٠
فرد ششمي كه آقاي سبحاني آورده است، عروة بن زبير هست. عروه برادر عبد الله بن زبير است و اين دو برادر هر دو از زن صيغه اي به دنيا آمده اند. اين هم داستان مفصلي دارد كه وقتي عبد الله بن عباس به مكه آمد، عبد الله بن زبير همواره طعنه مي زد كه اين نابينا را خداوند هم چشمش را كور كرده است و هم قلبش را كه معتقد است به حليت متعه و حال آن كه پيامبر متعه را حرام كرده است. ابن عباس گفت عبد الله برو از مادرت سؤال كن ببين كه متعه حلال است يا حرام. بعد عبد الله بن زبير رفت و از مادرش سؤال كرد كه او هم گفت ما در زماني كه در مدينه بوديم، پدرت مرا با صيغه موقت عقد كرد. و توصيه كرد به پسرش كه با ابن عباس اين درياي علوم اهل بيت، به مناظره بر نخيز. او كسي است كه با هر كس مناظره كند، او را ضربه فني خواهد كرد.
البته ثابت نشده است كه عبد الله بن زبير بعد از اعلام حرمت متعه اين زن را عقد دوباره كرده باشد. مسأله حرمت متعه از افسانه هايي است كه در زمان معاويه درست شد براي اين كه بر خلاف كاري هاي خليفه دوم سر پوش بگذارند. و يكي از جاهايي كه واقعاً در صحيح بخاري آمده است و جزء احاديث موضوعه و جعلي است و خود علماي بزرگ اهل سنت انتقاد دارند و اعتراض دارند، گفته اند كه اين روايت از روايات موضوعه و جعلي است كه
ان النبي صلي الله عليه وسلم نهي عن المتعة وعن لحوم الحمر الأهلية زمن خيبر
حدثنا مالك بن إسماعيل حدثنا ابن عيينة انه سمع الزهري يقول أخبرني الحسن بن محمد بن علي واخوه عبد الله عن أبيهما ان عليا رضي الله عنه قال لابن عباس ان النبي صلي الله عليه وسلم نهي عن المتعة وعن لحوم الحمر الأهلية زمن خيبر (صحيح البخاري، البخاري، ج ٦، ص ١٢٩ ) .
وقال أبو أسامة عن عبيد الله عن سالم حدثنا عبد الله بن يوسف أخبرنا مالك عن ابن شهاب عن عبد الله والحسن ابني محمد بن علي عن أبيهما عن علي رضي الله عنهم قال نهي رسول الله صلي الله عليه وسلم عن المتعة عام خيبر ولحوم حمر الانسية (صحيح البخاري، البخاري، ج ٦، ص ٢٢٩، ٢٣٠ ) .
اصلا در غزوة خيبر هيچ زني از زنان مسلمين همراه لشكر نبود و لذا اين از احاديث كاملاً جعلي است. بعضي مي گويند در جنگ اوطاس بوده و بعضي مي گويند در جنگ فتح مكه بوده است. جالب اين است كه ابن حجر عسقلاني در فتح الباري وقتي به اين روايت مي رسد، مي گويد: اگر كسي بگويد پيغمبر در جنگ خيبر متعه را حرام كرده است:
فلا علم له لا بالأثر و لا بالتاريخ ولا بالسير.
اين جمله را كه استاد فرمودند، بنده نتوانستم پيدا كنم . شايد منظور استاد، اين جمله باشد : وكذا أخرجه سعيد بن منصور عن ابن عيينة لكن قال زمن بدل يوم قال السهيلي ويتصل بهذا الحديث تنبيه علي اشكال لان فيه النهي عن نكاح المتعة يوم خيبر وهذا شئ لا يعرفه أحد من أهل السير ورواة الأثر . ) فتح الباري، ابن حجر، ج ٩، ص ١٤٥) .
اين تعبير ابن حجر، خيلي تعبير تندي هم هست.
نفر بعدي كه ايشان آورده است و جزء كساني كه قائل به وضوي مسحي بوده، ابومالك اشعري است. او از صحابه بوده و در خلافت خليفه دوم هم از دنيا رفته است. اين هم هيچ شك و شبهه اي در آن نيست كه قائل به وضوي مسحي بوده است و كسي هم اعتراض ندارد.
آخرين فردي كه ايشان آورده است و ما يك مقدار ملاحظه بر فرمايش ايشان داريم كه كمي كم لطفي كرده اند و بر خلاف مبناي خودشان در اين جا آمده است، عكرمه است. وي كنيه اش ابو عبد الله و غلام ابن عباس بوده است. آقاي سبحاني از ايشان مدحي كرده اند كه تعبيرشان اين است:
كان من علماء زمانه في الفقه و القرآن وكان جابر بن زيد يثول عكرمه اعلم الناس، روي له اصحاب السنن اربعة احاديث صحيحة.
اين عبارت آقاي سبحاني در باره عكرمه است. اي كاش ايشان نمي آوردند و مي گفتند كه از ديدگاه اهل سنت جايگاه ويژه اي دارد و اهل سنت او را به عنوان يك فقيه قبول دارند. و خود عكرمه از معاندين و مخالفين و سردمدار و پرچمدار خوارج در عصر خودش بوده است. در آية تطهير، تنها روايتي كه در تفاسير اهل سنت آمده است كه مي گويد: آيه تطهير مخصوص زنان پيغمبر است؛ حتي فاطمة زهرا، امير المؤمنين، حسن و حسين (عليهم السلام) مشمول آيه تطهير نمي شوند.
حتي ايشان بالاتر از اين، مي آمد در كوچه و خيابان فرياد مي زد كه:
من شاء باهلته، أنها نزلت في نساء النبي صلي الله عليه وسلم خاصة.
سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٢، ص ٢٠٨ و تفسير الآلوسي، الآلوسي، ج ٢٢، ص ١٣ و فتح القدير، الشوكاني، ج ٤، ص ٢٧٩ و الدر المنثور، جلال الدين السيوطي، ج ٥، ص ١٩٨ و تفسير ابن كثير، ابن كثير، ج ٣، ص ٤٩١ و مسند ابن راهويه، إسحاق بن راهويه، ج ٤، ص ١٥ و تحفة الأحوذي، المباركفوري، ج ٩، ص ٤٩ و...
يعني اين قدر اين آقا بي حيا بوده است. رواياتي ديگري از بعضي از بزرگان اهل سنت داريم كه مي گويد هم شامل زنان پيغمبر است و هم شامل اصحاب كساء. ولي روايتي كه منحصر كند اين قضيه را فقط از كانال عكرمه نقل شده است.
خود ابن حجر عسقلاني صراحت دارد كه مي گويد: عكرمه وقتي به مصر و از آن جا به مغرب رفت، مذهب خوارج را و در مغرب ترويج مي كرد.
وقال يعقوب بن سفيان سمعت ابن بكير يقول قدم عكرمة مصر وهو يريد المغرب وترك هذه الدار وخرج إلي المغرب فالخوارج الذين بالمغرب عنه اخذوا . (تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج ٧، ص ٢٣٧ و ميزان الاعتدال، الذهبي، ج ٣، ص ٩٦ و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢١ و تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٧٧، ٢٧٨ و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ١٢٠و ....
اين خيلي عبارت تندي است.
و نيز مي گويد:
كان عكرمة اباضيا.
تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٧٨ و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢١ و تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج ٧، ص ٢٣٧ و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ١٢٠ و ميزان الاعتدال، الذهبي، ج ٣، ص ٩٦ و
اباضيه، يك فرقه اي از فرقه هاي خوارج هستند. و نوشته اند كه:
كان يري رأي الخوارج.
الكامل، عبد الله بن عدي، ج ٥، ص ٢٦٦ و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ٨٥ و الطبقات الكبري، محمد بن سعد، ج ٥، ص ٢٩٣ و التعديل والتجريح، سليمان بن خلف الباجي، ج ٣، ص ١١٥٠ و تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٧٩ و تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٨٧ و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢٢ و ميزان الاعتدال، الذهبي، ج ٣، ص ٩٦ و تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج ٧، ص ٢٣٧ و
حتي جالب اين است كه مي گويند، او به ابن عباس هم نسبت مي داد كه ابن عباس هم جزء خوارج بوده است.!!!
در تهذيب الكمال ابن مزي و ابن حجر در تهذيب التهذيب و... مي گويند:
ان عكرمة كذاب يحدث غدوة حديثاً و يخالفه عشية.
تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ١٠٦ و تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٨٦ و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢٨، ٢٩ .
و حتي يزيد بن أبي زياد مي گويد:
دخلت علي علي بن عبد الله بن عباس وعكرمة مقيد علي باب الحش قلت من هذا قال إن هذا يكذب علي أبي.
تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ١١٣ و تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٨٠ و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢٣ و تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج ٧، ص ٢٣٨ و الثقات، ابن حبان، ج ٥، ص ٢٣٠ . البته ابن حبان بعد از نقل اين حديث، بر راوي آن يزيد بن أبي زياد اشكال مي كند و مي گويد :
ومن أمحل المحال أن يجرح العدل بكلام المجروح لان يزيد بن أبي زياد ليس ممن يحتج بنقل حديثه ولا بشئ يقوله أيوب بن رزين عن نافع .
و اضافه بر اين اصلاَ دورغ گو بودن عكرمه ضرب المثل بوده است. يحيي بكار مي گويد از عبد الله بن عمر شنيدم كه به نافع غلام خود مي گويد:
لا تكذب علي كما كذب عكرمة علي ابن عباس.
لسان الميزان، ابن حجر، ج ٢، ص ٧ و العلل، أحمد بن حنبل، ج ٢، ص ٧٠، ٧١ و التعديل والتجريح، سليمان بن خلف الباجي، ج ٣، ص ١١٥٠ و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ١٠٧ و تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٧٩ و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢٢ و ج ٥، ص ٢٣ و تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج ٧، ص ٢٣٧ و الثقات، ابن حبان، ج ٥، ص ٢٣٠ و إكمال الكمال، ابن ماكولا، ج ١، ص ٢٥٧ و ...
سعيد بن مسيب به غلامش مي گويد:
يا برد لا تكذب علي كما كذب عكرمة علي بن عباس.
التعديل والتجريح، سليمان بن خلف الباجي، ج ١، ص ٢٥٤ و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ١٠٩ و تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٨٠ و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢٢، ٢٣ و ميزان الاعتدال، الذهبي، ج ٣، ص ٩٦، ٩٧ و العلل، أحمد بن حنبل، ج ٢، ص ٧١ و تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج ٧، ص ٢٣٧
ما چند نمونه داريم كه شخصيت هاي بزرگي از ديدگاه اهل سنت، مثل سعيد بن مسيب و مثل عبد الله بن عمر و... به غلامش مي گويند: دروغ نبنديد بر ما همان طوري كه عكرمه بر مولاي دروغ مي بست. اين شده ضرب المثل در ميان مسلمان. وقتي يك شخصي اين طور ضرب المثل شده است، از دهانش طلا و دُر هم ببارد، فاقد ارزش است.
اعلميت يك فردي در صورتي براي ما ارزش دارد كه وثاقتش محرز شده باشد.
در باره عكرمه هم مدح وجود دارد و هم ذم. اين قاعده رجالي اهل سنت است كه اگر نسبت به يك راوي هم مدح آمده باشد و هم ذم، اگر اين ذم مبين و مفسَّر نشده باشد؛ يعني علت تضعيف بيان نشده باشد، ارزش ندارد؛ اما اگر تضعيفات مبين و مفسَّر باشد، مثل قضيه عكرمه؛ حتي اگر اين تضعيف مبين يكي باشد و آن توثيقات پنجاه تا، همين يك تضعيف مبين مقدم بر پنجاه مورد توثيق است.
و يك تعبيري وجود دارد در تهذيب الكمال و سير اعلام النبلاء از يحيي بن سعيد كه از علماي بزرگ و از استوانه هاي علم رجال است:
أنه ذكر له ان عكرمة لا يحسن الصلاة قال أيوب وكان يصلي؟.
تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ١١٧ و تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٨٤ . سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢٧ و تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج ٧، ص ٢٤٠
اين در تمام كتاب هاي رجالي ايشان آمده است. ابن عساكر در تاريخ دمشق نقل مي كند كه:
ذكره أيوب فقال كان قليل العقل.
تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٨٤ و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ٩٤ و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢٧ و تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج ٧، ص ٢٣٨
يا ذهبي مي گويد كه خالد بن عمران مي گفت كه يك روزي در ايام موسم حج ديدم كه عكرمه به حجاج نگاه مي كند و مي گويد: اي كاش در دست من يك شمشيري بود تمام اين كفاري را كه اين جا آمده اند و لبيك مي گويند، از دم شمشير مي گذراندم.
عن خالد بن أبي عمران، قال : كنا بالمغرب وعندنا عكرمة في وقت الموسم، فقال : وددت أن بيدي حربة . فأعترض بها من شهد الموسم يمينا وشمالا .
ميزان الاعتدال، الذهبي، ج ٣، ص ٩٥ و سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢٢ و تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج ٧، ص ٢٣٧ و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ١١٨ و تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٧٨ و ... .
يا مثلا نقل مي كنند:
سمعت عليا وحكي عن يعقوب الحضرمي عن جده قال وقف عكرمة علي باب المسجد فقال ما فيه إلا كافر.
سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج ٥، ص ٢٢ و ميزان الاعتدال، الذهبي، ج ٣، ص ٩٥ و تهذيب الكمال، المزي، ج ٢٠، ص ٢٧٨ و تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٤١، ص ١١٨ و....
اين همان عقايد خوارج است و خوارج جز اين فكر نمي كنند. آن وقت اين مطالب در كتاب هاي علقه مضقه نيست؛ بلكه در كتاب سير اعلام النبلاء و... است. اين كتاب، يك كتابي است كه اهل سنت به اين كتاب قسم مي خورند. يعني كار عكرمه خيلي خراب تر از اين است كه ما بتوانيم يا بخواهيم كار او را درست كنيم.