خارج فقه مقارن - خارج فقه مقارن - الصفحة ٢٥٥ - اذان از ديدگاه فريقين اثبات ولايت علي علیه السلام با آيه ولايت (مائده ٥٥) (٢)
اذان از ديدگاه فريقين: اثبات ولايت علي علیه السلام با آيه ولايت (مائده: ٥٥) (٢)
کد مطلب: ٦٦٨٢ تاریخ انتشار: ٠١ اسفند ١٣٨٦ تعداد بازدید: ٧٦٧ خارج فقه مقارن » اذان از ديدگاه فريقين اذان از ديدگاه فريقين: اثبات ولايت علي علیه السلام با آيه ولايت (مائده: ٥٥) (٢)جلسه ٤٢- ١٣٨٦/١٢/٠١
قاضي عضد الدين ايجي و ادعاي اجماع در شأن نزول آيه ولايت
نكته خيلي ظريفي كه هست، اين است كه بعضي از بزرگان اهل سنت، ادعاي اجماع مفسرين در نزول آيه در حق امير المؤمنين عليه السّلام را دارند. قاضي عضد الدين ايجي متوفاي ٧٥٦ كه از بنيان گزاران علم كلام اهل سنت است، در كتاب مواقف خود كه هم كتاب درسي حوزه هاي علميه است و هم از كتاب هاي طراز اول كلامي آنهاست، مي گويد:
و أجمع أئمة التفسير أن المراد علي [عليه السلام]
پيشوايان تفسير اجماع دارند كه مراد (از آيه ٥٥ سوره مائده) امير المؤمنين عليه السلام است.
مواقف في علم الكلام، ص ٤٠٥.
سعد الدين تفتازاني و ادعاي اجماع در شأن نزول آيه ولايت
همچنين سعد الدين تفتازاني صاحب مختصر و مطول، متوفاي ٧٩٣ هجري، ايشان هم همين جمله:و أجمع أئمة التفسير أن المراد علي (عليه السلام)،را بدون مناقشه نقل مي كند.
شرح المقاصد في علم الكلام، ج ٥، ص١٧٠.
قوشجي و ادعاي اجماع در شأن نزول آيه ولايت
آقاي قوشجي كه از علماء اهل سنت است و بر كتاب تجريد خواجه نصير الدين طوسي شرحي دارد و حنفي مذهب و متوفاي ٨٧٩ هجري است، ايشان هم همين تعبير را دارد.
شرح تجريد الإعتقاد، ص ٣٦٨.
اين سه شخصيت علمي، اجماع ائمه تفسير در نزول آيه ٥٥ مائده، در حق علي (عليه السلام)را نقل مي كنند.
آلوسي و ادعاي اجماع در شأن نزول آيه ولايت
آقاي آلوسي صاحب كتاب روح المعاني كه از بزرگان اهل سنت است و هواي وهابيت دارد، مي گويد:
غالب الأخباريين علي أن هذه الآية نزلت في علي كرّم الله وجهه.
غالب محدثان بر اين هستند كه اين آيه در حق علي (عليه السلام) نازل شده.
روح المعاني، ج ٦ ، ص ١٦٨
روايتي را فخرالدين رازي در تفسير خود نقل مي كند كه ابن مردويه در كتاب مناقبش از ابن عباس نقل مي كند كه:
بينا هو جالس علي شفير زمزم، يقول: قال رسول الله (صلي الله عليه و سلم) إذ أقبل رجل متعمم بعمامة، فجعل إبن عباس لا يقول: قال رسول الله (صلي الله عليه و سلم) إلا قال الرجل: قال رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، فقال ابن عباس: سألتك بالله ما أنت؟ فكشف العمامة عن وجهه و قال: أيها الناس! من عرفني فقد عرفني، أنا جندب بن جنادة البدري ابوذر الغفاري، سمعت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بهاتين و إلا فصمتا، و رأيته بهاتين و إلا فعميتا يقول عن علي: إنه قائد البررة و قاتل الكفرة، منصور من نصره، مخذول من خذله. أما إني صليت مع رسول الله (صلي الله عليه و سلم) يوما من الأيام الظهر، فسأل سائل في المسجد، فلم يعطه أحد شيئا، و كان علي في الصلاة راكعا، فأومي إليه بخنصره اليمني و كان متختما خاتما، فأقبل السائل فأخذ الخاتم من خنصره و ذلك برأي من النبي (صلي الله عليه و سلم) و هو يصلي، فلما فرغ النبي من صلاته رفع رإسه إلي السماء و قال: أللهم أن أخي موسي سألك فقال: «قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَ يسِّرْ لِي أَمْرِي * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يفْقَهُوا قَوْلِي * وَ اجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَ أَشْرِكهُ فِي أَمْرِي» (طه/ ٣٢ - ٢٥) فأنزلت عليه قرآنا ناطقا: «قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَك بِأَخِيك وَنَجْعَلُ لَكمَا سُلْطَانًا فَلَا يصِلُونَ إِلَيكمَا بِآَياتِنَا أَنْتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكمَا الْغَالِبُونَ» (قصص/٣٥) أللهم و أنا نبيك و صفيك، أللهم فاشرح لي صدري، و يسر لي أمري، و اجعل لي وزيرا من أْهلي عليا، اشدد به أَزري. قال ابوذر: فما استتم رسول الله كلامه حتي نزل جبرئيل (عليه السلام) من عندالله عزوجل فقال: يا محمد! إقرأ، فأنزل الله علي: «إِنَّمَا وَلِيكمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ رَاكعُونَ» (مائده/٥٥)
ما در اطراف چاه زمزم نشسته بوديم، كه ابن عباس از رسول خدا صلّي الله عليه و آله روايت نقل مي كرد تا اين كه مردي عمامه به سر آمد و هرچه را كه ابن عباس نقل مي كرد را تائيد مي كرد و مي گفت: آري رسول الله اين را گفت؛ ابن عباس گفت: شما را به خدا، كيستي؟ پوشش صورتش را برداشت و گفت: اي مردم مرا بشناسيد، من ابوذر غفاري هستم و از رسول الله با اين دو گوشم شنيدم و اگر دروغ بگويم، هر دو گوشم كر شود و با اين دو چشمم ديدم و اگر دروغ بگويم، هر دو چشمم كور شود؛ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمود كه: علي عليه السلام پيشواي بشر و كشنده كفار است؛ هر كه او را ياري كند، پيروز است و هر كس او را خوار كند، خوار مي شود. يكي از روزها با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نماز ظهر را خوانديم. سائلي آمد و از مردم تقاضاي كمك كرد، ولي كسي از مردم به او كمك نكرد، علي (عليه السلام) در حال ركوع بود و با انگشت كوچك دست راستش در حالي كه در انگشتش انگشتر بود، به آن سائل اشاره كرده، و سائل، انگشتر را از دست علي (عليه السلام) برداشت و اين اتفاق در محضر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اتفاق افتاد و آن حضرت هم مشغول نماز خواندن بود، وقتي كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از نماز فارغ شد، سر مبارك را به سوي آسمان كرد و گفت: خدايا برادرم موسي (عليه السلام) از تو درخواست كرد كه: «قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يفْقَهُوا قَوْلِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكهُ فِي أَمْرِي» خدايا... و هارون (عليه السلام) برادرم را وزير من قرار بده و با او مشكلاتم را برطرف كن و...، و به او قرآن ناطق فرستادي و گفتي: «قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَك بِأَخِيك وَ نَجْعَلُ لَكمَا سُلْطَانًا فَلَا يصِلُونَ إِلَيكمَا بِآَياتِنَا أَنْتُمَا وَ مَنِ اتَّبَعَكمَا الْغَالِبُونَ» كه اي موسي ما به تو كمك مي كنيم و برادرت را وزيرت قرار مي دهيم و...، خدايا من هم محمد، نبي و صفي تو هستم، پس به من هم سعه صدر عطا كن و... علي را از اهل من، و وزير من قرار بده و او را كمكي براي من قرار بده. ابوذر گفت: سخن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هنوز تمام نشده بود كه جبرئيل (عليه السلام) از طرف خداوند نازل شد و گفت: اي محمد! بخوان: «إِنَّمَا وَلِيكمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ رَاكعُونَ».
الكشف والبيان (تفسير الثعلبي )، ج ٤، ص ٨٠، اسم المؤلف: أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي النيسابوري، الوفاة: ٤٢٧ هـ - ١٠٣٥م ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان - ١٤٢٢هـ-٢٠٠٢م، الطبعة: الأولي، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي ـ الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج ٤، ص ٨٠، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف الثعالبي، الوفاة: ٨٧٥، دار النشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت ـ مناقب ابن مردويه، ص ٢٩٣، ح٤٦٠ - تفسير رازي، ج ١٢، ص ٢٦ - شواهد التنزيل حسكاني، ج ١، ص ٢٢٩ - مطالب السؤول ابن طلحه شافعي، ص ١٧٠ - فصول المهمة ابن صباغ مالكي، ج ١، ص ٥٧٩.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم همان تقاضايي را مي كند كه حضرت موسي عليه السلام از خدا كرد، يعني مسئله وزارت و وصايت و ولايت؛ و جالب اين كه در صحيح بخاري و مسلم هم حديث منزلت آمده و رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: يا علي! أنت مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه لا نبي بعدي.
صحيح بخاري، ج ٥، ص ١٢٩ - صحيح مسلم، ج ٧، ص ١٢٠ - سنن ابن ماجه، ج ١، ص ٤٣ - سنن ترمذي، ج ٥، ص ٣٠٢ - مستدرك حاكم، ج ٢، ص ٣٣٧ - سنن كبري بيهقي، ج ٩، ص ٤٠ - مجمع الزوائد هيثمي، ج ٨، ص ١٠٩ -فتح الباري ابن حجر، ج ٧، ص ٦٠ و...
از مواردي كه اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان شورا يا در زمان عثمان احتجاج كرد، همين حديث منزلت بوده و هيچ شكي در آن نيست. اين بخش اول بحث ما بود كه به هيچ وجه نمي شود ترديد كرد كه آيه ٥٥ سوره مائده در حق علي عليه السلام نازل شده است.
نكته دومي كه شيخ طوسي مي گويد و استدلال آيه به آن بستگي دارد، عبارت است از دلالت كلمه «ولي» بر «ولايت امر». در رابطه با كلمه «مولي»، آقايان خيلي حرف زده اند، ولي در رابطه با «ولي» هيچ حرفي براي زدن ندارند كه مثلا كلمه ولي دلالتش بر فلان است. شما ببينيد كه در تمام منابع اهل سنت اين تعبير آمده است:
أيما إمرأة نكحت بغير إذن وليها، فنكاحها باطل.
المستدرك حاكم، ج ٢، ص ١٦٨ - سنن بيهقي، ج ٧، ص ١١١ - الام شافعي، ج ٥، ص ١٣ - المدونه الكبري مالك، ج ٢، ص ١٦٢ - مسند احمد، ج ٦، ص ٦٦ - سنن ابن ماجه، ج ١، ص ٦٠٥ - صحيح ترمذي، ج ٢، ص ٢٨١ - المبسوط سرخسي، ج ٥، ص ١١ - المغني ابن قدامه، ج ٧، ص ٣٣٨ - المجموع نووي، ج ١٦، ص ١٤٦.
اينجا كلمه ولي به چه معنايي آمده است؟ يعني هر زني ازدواج كند بدون اذن ولي خود. در اينجا كلمه ولي استعمال شده است در مورد پدر، پدري كه ولايت دارد، نه پدري كه بچه اش را دوست دارد و به معناي محب و ناصر هم نيست؛ يعني «من كان هو أولي بها منها»، ما هم همين معنايي را كه در اين حديث آمده، در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام مي خواهيم اثبات كنيم و همان ولايتي را كه پدر و جد بر فرزند دارند، اميرالمؤمنين عليه السلام بر امت دارد. پس رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم هم اراده كرده از مولي، ولايت امر را براي اميرالمؤمنين عليه السلام. در خانه اگر كس است، يك حرف بس است.
آقاي راغب اصفهاني كه از لغت شناسان بزرگ است و كلمات قرآن را خيلي دقيق معنا كرده و براي همة فرق اهل سنت مورد احترام است، در كتاب مفردات غريب القرآن مي گويد:
و كل مَن وَلِي أمر الآخر، فهو وليه.
هركس كار ديگري را متصدي باشد، به او ولي مي گويند.
مفردات غريب القرآن، ص ٥٣٤ - معجم مقاييس اللغة ابن فارس، ج ٦، ص ١٤١.
پس در استعمال لغتي، كلمه «ولي» در جائي استعمال مي شود كه براي رسيدگي به كار ديگران است.
همچنين آقاي جوهري در صحاح اللغه مي گويد:
و كل من وَلِي أمر واحد، فهو وليه.
هر كس كار ديگري را عهده دار شود، او ولي اوست.
الصحاح جوهري، ج ٦، ص ٢٥٢٩ - لسان العرب ابن منظور، ج ١٥، ص ٤١٠
با توجه به اين، ديگر هيچ جاي شك و ترديدي نمي ماند بر اين كه كلمه ولي در اينجا، ولايت امر است و كسي كه اولي به امر است.
مثلا در رابطه با ابوبكر كه مي خواهد عمر را جانشين خود كند، مي گويد:
أني قد ولّيتُ عليكم عمرَ.
من عمر را جانشين خودم بر شما قرار دادم.
تاريخ طبري، ج ٣، ص ٤٢٩ - تاريخ ابن خلدون، ج ٢، ص ٨٥ - سيرة عمر ابن جوزي، ص ٣٧.
در اينجا كلمه ولي به چه معنائي استعمال شده است؟
يا عمر كه در مورد ابو عبيده و حذيفه مي گويد:
لو كان ابو عبيدة حيا، لوليته يا لو كان سالم مولي حذيفة حيا، لوليته.
الامامة والسياسة، ج ١، ص ٢٨ - سير اعلام النبلاء، ج ١، ص ١٢٣ - تاريخ طبري، ج ٢، ص ٥٨٠ - تاريخ ابن خلدون، ج ١، ص ١٩٤ - طبقات ابن سعد، ج ٣، ص ١٨١ و ٢٤٨ - الاستيعاب، ج ٢، ص ١٦١ - اسد الغابة، ج ٢، ص ٢٤٦.
در اينجا وليته به چه معنايي است؟
در صحيح مسلم، جلد ٧، صفحه ١٥٢ آمده كه عباس و اميرالمؤمنين عليه السلام نزد عمر مي آيند براي حل ماجراي فدك، در آنجا خود عمر مي گويد:
فلما تُوُفِّي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال أبو بَكرٍ أنا وَلِي رسول اللَّهِ ... ثُمَّ تُوُفِّي أبو بَكرٍ وأنا وَلِي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَوَلِي أبي بَكرٍ
هنگامي كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله از دنيا رفت ابوبكر گفت: من جانشين ر سول خدا هستم... سپس هنگامي كه ابوبكر از دنيا رفت من گفتم: من جانشين رسول خدا و ابوبكر هستم.
صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٣٧٨، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: ٢٦١ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
در اينجا ولي به چه معنايي آمده؟ به هر معنايي كه اين جا آمده ما هم همين معنا را در آيه ولايت به كار مي بريم. آيا به معني دوست است؟ يعني وقتي رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت، ابوبكر گفت من دوست رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم هستم؟ و عمر گفت من دوست رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و دوست ابوبكر هستم؟ يا نه، به معناي جانشين استعمال شده است و معناي اولي به امر و ولايت مي دهد. اين قضايا نشان مي دهد كه ماجرا خيلي واضح و روشن است.