سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٣٩ -           به سود چه كسي با اسلام ميجنگند؟
پس چه جاي تعجب، اگر آنان حمله خود بر ضدّ اسلام را از دور ساختنشريعت اسلامي از صحنه زندگي آغاز كنند؟ اگر بخواهند مسلمانان را مسيحيكنند ـ كه در آغاز كار چنين كوششي كردند، ولي نااميد شدند ـ آيا اينموضوع، در ديني كه حدّ ارتداد بر مرتدّي كه دين خود را عوض ميكندجاري ميكند امكان دارد؟
و اگر ميخواهند فساد و فحشا را گسترش دهند ـ كه چنين خواستند وعملي كردند آيا اين در ديني كه حدّ زنا اجرا ميكند، عملي است؟
و اگر ميخواهند شرابخواري و انجام علني آن را نشر دهند ـ كه چنينخواستند و عملي ساختند ـ آيا اين در آييني كه حدّ شرابخواري اجراميكند، عملي است؟
و اگر ميخواهند زن را به كنار نهادن حجاب و بيرون آمدن بدون حجاب(پوشيدن و عريان!) تشويق كنند، تا چه رسد به عريانسازي او از حيايفطرياش در ساحل درياها كه تودههاي گوشتهاي برهنه درهم ميآميزد ـ وچنين خواستند و عملي كردند ـ آيا چنين چيزي در ديني كه بر همه اين كارهاكيفرهاي بازدارنده قرار داده است، شدني است؟
و اگر ميخواهند آن ديوار دروني را بردارند كه مسلمان را چنين بارآورده كه پيوسته احساس ميكند ميان او و مهاجم صليبي تفاوت است و هرگزبا هم نميتوانند هماهنگ و يكي شوند و دشمني ميان آن دو از بين نميرود ـو چنين خواستند و انجام دادند ـ آيا اين ممكن است، اگر براي مسلمان آننظام خاصّ خودش در بر خورد و داوري خواستن باقي مانده باشد كه به سويآن باز ميگردد و با ايماني كه دارد، خود را برتر و بالاتر از كسي ميبيند كه بهدين صحيح پايبند و معتقد نيست؟
مهاجم صليبي، پس از آنكه وضعيت نظامي خود را جا انداخت، ميبايستكار خود را در دور ساختن دين از حكومت، از همه سو آغاز كند. ولي اين گامبه تنهايي كافي نبود.
پس از آن كه وحشت شكست نظامي از مسلمان رخت بربست، چه چيزيمانع از آن ميشد كه براي بازگشت به دين بكوشند و بار ديگر جهاد را برايبيرون راندن مهاجم صليبي و باز گرداندن دين به جايگاه حكومتياش وجايگاهش در دلها آغاز كنند؟ ميبايست به نحوي آنان را از درون خودشاناز اين كوشش خطرناك، منصرف ساخت، كوششي كه ممكن است همهنقشهاي دشمنان را بر هم بزند. تنها منصرف ساختن آنان هم كافي نيست،شايد باز هم برگردند!
بايد آنان را چنان از دين متنفّر ساخت كه هرگز فكر بازگشت به آن نداشتهباشند و پروردگارشان ـ يا شيطانشان ـ را شكر كنند كه از آن دين نجاتيافتند، نجات بدون بازگشت.
اين همان هدفي بود كه تهاجم صليبي از راه «تهاجم فكري» براي آن نقشهكشيد، از شيوههاي آموزش شروع كرد و به ابزار تبليغاتي رسيد. به جايروشهاي ديني كه به مردم ميآموخت كه اسلام در زندگي مسلمانان اصلاست. و كساني كه براساس دين خدا حكم نكنند، آنان كافرند، روشهايآموزشيِ «سكولاريستي» وضع شد.
درست است كه «آموزش ديني» كه آن روز رايج بود، آن چهره درستآموزش ديني كه ميبايست باشد نبود و مسلمان حقيقي تحويل نميداد كهحقيقت دين خود را بشناسد و بر اساس آگاهي و بصيرت آن را عمل كند، ازعلوم طبيعي نيز كه بخش اساسي آموزش ديني را در دوره حضور مسلماناندر اندلس و كشورهاي اسلامي ديگر تشكيل ميداد و مسلمانان علم آموزانراستين در جهان و سروران زمين بودند، از اينها خالي بود، اين درست. وليتهاجم صليبي كه مراكز ديني را بست، يا سرچشمههاي آن را خشكاند، يا بههمان صورت وا نهاد كه شبيه متروكه بود و مجراي آموزش را از آنهابرگرداند، نظير آنچه كه اشغالگري انگليس در مصر در مقابل «الازهر»انجام داد، اينها را براي تصحيح مسير آموزش و تبديل آن به ابزاري سودمندبراي مردم كه آنان را از عقبماندگي و ضعف به قدرت و پيشرفت برساندانجام نداد، بلكه اينها را با انگيزه كينه صليبي انجام داد، تا آن صبغه و رنگديني را كه مسلمانان را مشخص ميساخت نابود كند و مسلمانان را در موج«غربيسازي» كه شخصيت آنان را از بين برده و آنان را به حيوانيت و تباهيسوق ميداد بكشاند، هر چند پوستههايي از دانش را فرا گيرند...