سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٣٨ -           به سود چه كسي با اسلام ميجنگند؟

آن‌ بيچاره‌ دانست‌ كه‌ اتهام‌ اصلي‌ او، نه‌ بازگويي‌ كلام‌ سيد قطب‌، بلكه‌بازگويي‌ كلام‌ خدا بوده‌ است‌!

به‌ سود چه‌ كسي‌ با اسلام‌ مي‌جنگند؟

جنگ‌ داغي‌ كه‌ امروز بر ضدّ اسلام‌ برافروخته‌ مي‌شود، روشن‌تر از آن‌است‌ كه‌ كسي‌ در آن‌ بحث‌ كند، جنگ‌ جهاني‌ در هر جاي‌ زمين‌، در بوسني‌ وهرزگوين‌، در داغستان‌، در هند، در كشمير، در فيليپين‌، در برمه‌، در تركستان‌،در فلسطين‌... علاوه‌ بر آنچه‌ در درون‌ خود جهان‌ اسلام‌ مي‌گذرد، از تعقيب‌نهضت‌هاي‌اسلامي‌، تبعيدانقلابيون‌ ودستگيري‌ و زنداني‌ و شكنجه‌كردن‌ آنان‌.

در اينجا تنها به‌ يك‌ نمونه‌ از اين‌ مبارزه‌ فراگير كه‌ از همه‌ وسايل‌ در آن‌بهره‌ گرفته‌ مي‌شود اشاره‌ مي‌كنيم‌، يعني‌ تهاجم‌ خشن‌ و پي‌درپي‌ سكولاريسم‌در رسانه‌هاي‌ گوناگون‌ همچون‌ مطبوعات‌، راديو، تلويزيون‌ و در سمينارها وگفتگوها، سخنرانيها و اظهارات‌ رسمي‌ و ديدارها...

ازاين‌ حمله‌ گسترده‌ تبليغاتي‌، آنچه‌ راكه‌ جهت‌گيري‌ ضدّ «تروريسم‌» دارداستثنا مي‌كنيم‌ و دراين‌ زمينه‌ ازآن‌ سخن‌ نمي‌گوييم‌، چرا كه‌ آن‌ حمله‌كنندگان‌پوششي‌ براي‌ حمله‌ خويش‌ مي‌يابند و مي‌گويند كه‌ با تروريسم‌ مي‌جنگند نه‌با‌اسلام‌.

ما تنها از حملات‌ بر ضدّ خود اسلام‌ و در نتيجه‌ بر ضدّ اجراي‌ دين‌ سخن‌مي‌گوييم‌ و مي‌پرسيم‌: اين‌ حمله‌ها به‌ سود چه‌ كسي‌ انجام‌ مي‌گيرد؟

وقتي‌ هجوم‌ صليبي‌ها به‌ جهان‌ اسلام‌ آمد، اولين‌ فكرشان‌ پس‌ از استيلا بَرهر كشوري‌ از كشورهاي‌ اسلامي‌، دور ساختن‌ دين‌ بود، و شگفت‌ هم‌ نيست‌،وقتي‌ دريابيم‌ كه‌ آن‌ يك‌ جنگ‌ صليبي‌ بود.

در آغاز بايد ميان‌ آنچه‌ «استعمار» ناميده‌ شده‌ ـ يعني‌ اشغال‌ نظامي‌ يك‌سرزمين‌ و كشور و تسليم‌ ساختن‌ آن‌ در برابر حكومت‌ مهاجم‌ ـ با آنچه‌ كه‌ به‌خصوص‌ در كشورهاي‌ اسلامي‌ پيش‌ آمد، فرق‌ بگذاريم‌، كه‌ چيزي‌ كاملاًمتفاوت‌ بود. هر چند مي‌خواهند بر ما چنين‌ وانمود كنند كه‌ همه‌ يك‌ نوع‌ است‌و همه‌ زير عنوان‌ِ «استعمار» قرار مي‌گيرد و هدف‌ از همه‌ آنها هم‌ بهره‌برداري‌اقتصادي‌ براي‌ كشور مغلوب‌ است‌، و هدفي‌ ديگر در كار نيست‌.

هرگز اين‌ دو يك‌ نوع‌ نيست‌، هر چند در هر دو نوع‌، بهره‌كشي‌ اقتصادي‌ ازهدف‌هاي‌ اساسي‌ بوده‌ است‌.

در كشورهاي‌ غيراسلامي‌ كه‌ مورد تهاجم‌ «استعمار» قرار گرفت‌، استعمارمتعرّض‌ عقايد و عادات‌ِ مردم‌ آن‌ها نشد، در هند، كاري‌؛ با هندوئيسم‌ نداشت‌،در آسياي‌ جنوب‌ شرقي‌ كاراي‌ با بودائيسم‌ نداشت‌، در آفريقا هم‌ متعرّض‌بت‌پرستي‌ نشد.

اما در كشورهاي‌ اسلامي‌ جز اين‌ بود. جنگي‌ بي‌امان‌ بر ضدّ اسلام‌ بود كه‌آغاز آن‌ هم‌ دور ساختن‌ آيين‌ اسلام‌ و تحميل‌ قوانين‌ بشري‌ با كمك‌ آهن‌ وآتش‌ بود، سپس‌ به‌ مراكز آموزش‌ اسلامي‌ روي‌ آورد، تا آنها را ببندد و واداركند كه‌ برنامه‌هاي‌ ديني‌ خود را تغيير دهند، سپس‌ كوشيد تا عادات‌ و سنتها وآداب‌ مردم‌ را با ابزار گوناگوني‌ كه‌ در اختيار «هجوم‌ فكري‌» در زمينه‌هاي‌آموزش‌ و وسايل‌ تبليغاتي‌ بود، دگرگون‌ سازد. مدرسه‌هاي‌ تبشيري‌ در آن‌جنگ‌ بي‌امان‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ خود پرداختند، بر اساس‌ اصل‌ معروفي‌ كه‌ دارند:«آهسته‌ و آرام‌ ولي‌ حتمي‌ و قطعي‌»

آن‌ فرق‌ ميان‌ «استعمار» در كشورهاي‌ غير اسلامي‌ و ميان‌ «هجوم‌ صليبي‌»در كشورهاي‌ اسلامي‌ براي‌ چه‌ بود؟ تفاوت‌ در اين‌ بود كه‌ ميان‌ آنان‌ وبت‌پرستي‌ به‌ همه‌ صورتهايش‌، هندوئيسم‌، بودائيسم‌، يا بت‌پرستي‌ آفريقايي‌هيچ‌ دشمني‌ نبود، اما بين‌ آنان‌ و اسلام‌ دشمني‌ بود: «هرگز يهود و نصاري‌' از توراضي‌ نخواهند شد، مگر آنكه‌ از آيين‌ آنان‌ پيروي‌ كني‌».

تفاوت‌ در اين‌ است‌ كه‌ عقايد بت‌پرستي‌ هيچ‌ خطر و ترسي‌ براي‌ وجوداستعمارگر ندارد، اما خطر اسلام‌ در عقيده‌اش‌ نهفته‌ كه‌ مسلمانان‌ را به‌ جهادفرا مي‌خواند و نمي‌گذارد و آنان‌ تحت‌ سلطه‌ دشمنان‌ دينشان‌ باشند. اسلام‌،ديني‌ جدا از متن‌ زندگي‌ نيست‌ كه‌ يك‌ ساعت‌ در روز به‌ آن‌ پرداخته‌ شود وبقيه‌ روز، زندگي‌ دور از آن‌ بچرخد. اسلام‌ ريشه‌هاي‌ خود را در همه‌ جزئيات‌و دقايق‌ زندگي‌ دوانده‌ است‌. اسلام‌ در هر لحظه‌، در هر كار، با هر احساس‌ وانديشه‌ به‌ مسلمانان‌ يادآور مي‌شود كه‌ آن‌ مهاجمان‌ از آنان‌ نيستند و هيچ‌روزي‌ ممكن‌ نيست‌ كه‌ «از آنان‌» باشند، آنان‌ مهاجماني‌ كافرند كه‌ بايد ازسرزمين‌ اسلام‌ دور رانده‌ شوند.

تفاوت‌ آخر اينكه‌ بت‌پرستان‌، چون‌ داراي‌ عقايد راستين‌ نيستند كه‌ رو درروي‌ صليبي‌ها بايستند، گاهي‌ آيين‌ مسيحيت‌ را مي‌پذيرند، اما مسلمانان‌ كه‌احساس‌ مي‌كنند عقيده‌ خودشان‌ برتر، فراگيرتر و درست‌تر است‌، هرگزمسيحيت‌ را نمي‌پذيرند و با صلابت‌ در مقابل‌ تلاشهاي‌ تبشير و مسيحي‌ سازي‌مي‌ايستند.