سکولارها چه مي گويند؟ - قطب، محمد - الصفحة ٢٣ -           دين حقّ

«هريك‌ از شما منكر و خلافي‌ ديد، با دست‌ و قدرت‌ آن‌را تغيير دهد، اگرنتوانست‌، بازبانش‌، واگر نتوانست‌ با قلبش‌، و اين‌ سست‌ترين‌ ايمان‌ است‌.»

و فرمود:

«دين‌، نصيحت‌ و خيرخواهي‌ است‌».

پرسيدند: نسبت‌ به‌ چه‌ كسي‌ يا رسول‌الله‌؟

فرمود:

«نسبت‌ به‌ خدا، كتاب‌ خدا، پيامبرخدا و نسبت‌ به‌ زمامداران‌ مسلمين‌ و عموم‌مسلمانان‌.»

از همه‌ اينها آخرين‌ عبرتي‌ را كه‌ اصل‌ موضوع‌ است‌ نتيجه‌ مي‌گيريم‌.هرگاه‌ اين‌ امت‌، به‌ هر دليلي‌ در اجراي‌ تعهدات‌ الهي‌ كه‌ از سوي‌ دين‌ خدا بردوش‌ او نهاده‌ شده‌ كوتاهي‌ كند، تعهداتي‌ كه‌ با عمل‌ به‌ آنها به‌ بهشت‌ مي‌رود وكوتاهي‌ در آنها او را در معرض‌ عذاب‌ دوزخ‌ قرار مي‌دهد، علاوه‌ بر ذلت‌ وشكست‌ و نابودي‌ كه‌ در دنيا به‌ او مي‌رسد، وقتي‌ به‌ هر جهت‌ در انجام‌ اين‌تعهدات‌ الهي‌ كوتاهي‌ كند، آيا جدا ساختن‌ دين‌ از سياست‌ او را وادار خواهدكرد كه‌ در متن‌ واقعيت‌، از حقوق‌ خويش‌ مراقبت‌ كند و آنها را انجام‌ دهد؟

تجربه‌ حكومت‌ سكولار را بنگريد كه‌ امت‌ در طول‌ يك‌ قرن‌ يا بيشتر درآن‌ غرق‌ شده‌ است‌، چه‌ ظلمهاي‌ سياسي‌، اجتماعي‌ و اقتصادي‌ كه‌ در اين‌ مدت‌انجام‌ داده‌ است‌! پس‌ تعهدات‌ آن‌ كجا رفته‌ است‌؟ و امّت‌، پس‌ از دور ساختن‌حكومت‌ از دين‌ و حاكم‌ شدن‌ قانون‌هاي‌ آورده‌ شده‌ از غرب‌، كي‌ خواستارحقوق‌ خود شده‌ است‌؟

عبرتي‌ كه‌ از تاريخ‌ اين‌ امت‌ به‌ دست‌ مي‌آيد اين‌ است‌ كه‌ در تربيت‌ سياسي‌امت‌، نقص‌ مهمي‌ پيش‌ آمد كه‌ پيامبد آن‌، كوتاهي‌ در حقوقي‌ است‌ كه‌ خداونددر دين‌ خويش‌ براي‌ مردم‌ مقرر ساخته‌، بلكه‌ بر آنان‌ واجب‌ نموده‌ است‌ و ازمقتضيات‌ «لااله‌الاالله‌» قرار داده‌ است‌. تربيت‌ سياسي‌ بر اساس‌ اصول‌ اسلامي‌كه‌ خلفاي‌ راشدين‌ آن‌ را برپا كردند، با تربيت‌ معنوي‌، فكري‌، اخلاقي‌ ومبارزاتي‌ كه‌ علما و تربيت‌ شدگان‌ طبق‌ آن‌ اصول‌ بيش‌ از تربيت‌ سياسي‌ بر آن‌تاكيد داشتند، همراه‌ نبود، حتي‌ در دورانهاي‌ شكوفايي‌، تا چه‌ رسد به‌دوره‌هاي‌ ضعف‌. ولي‌ علاج‌ اين‌ مشكل‌، جدا ساختن‌ دين‌ از حكومت‌ و بيرون‌كردن‌ سياست‌ از دين‌ نيست‌!

امتي‌ كه‌ در دين‌ خدا و تعهدات‌ الهي‌ كوتاهي‌ مي‌كند، هرگز پاي‌بندتعهداتي‌ كه‌ دمواكراسي‌ يا غير آن‌ از نظامهاي‌ بشري‌ حكومت‌ بر دوش‌ اومي‌گذارد نخواهد بود. بسيار سادگي‌ است‌ كه‌ كسي‌ جز اين‌ پندارد. هيچ‌ نظامي‌ـ چه‌ بشري‌ چه‌ خدايي‌ ـ نيست‌ كه‌ همه‌ تعهدات‌ خود را به‌ صورت‌ ارگانيك‌دربرداشته‌ باشد، بلكه‌ تعهدات‌، از سوي‌ مردمي‌ انجام‌ مي‌شود كه‌ به‌ آن‌ ايمان‌داشته‌ باشند و در متن‌ واقعيت‌ با عمل‌ به‌ آن‌ تربيت‌ شوند و در آن‌ كوتاهي‌نكنند، تا به‌ آنجا كه‌ آن‌ تعهدات‌، جزئي‌ از وجود زنده‌ آنان‌ گردد كه‌ با آن‌زندگي‌ مي‌كنند.

پس‌ اگر چاره‌اي‌ از تربيت‌ نيست‌، چه‌ نظامي‌ كه‌ مي‌خواهند پياده‌ شودبشري‌ باشد يا الهي‌، و اگر نظامها ـ هر نظامي‌ كه‌ باشد ـ ثمر نمي‌دهند و به‌ آن‌تعهدّات‌ عمل‌ نمي‌شود مگر از رهگذر همين‌ تربيت‌، پس‌ چه‌ چيزي‌ ما راوامي‌دارد كه‌ تلاش‌ توان‌ فرساـ اگر واقعاً تلاش‌ كنيم‌ ـ در نظامي‌ داشته‌ باشيم‌كه‌ با عقيده‌ ما موافق‌ نيست‌، خدا هم‌ بدان‌ راضي‌ نيست‌ و در آن‌ نظام‌، اگر به‌فرض‌ به‌ دنيايمان‌ برسيم‌، آخرتمان‌ را از دست‌ مي‌دهيم‌، در حالي‌ كه‌ اگر ما به‌تربيت‌ بر اساس‌ نظام‌ حق‌ بپردازيم‌، خير دنيا و آخرت‌ را خواهيم‌ داشت‌.

تلاش‌ مطلوب‌ درتربيت‌ بر اساس‌ نظام‌ حق‌، همان‌ تلاش‌ مطلوب‌ در تربيت‌بر اساس‌ نظامهاي‌ ديگر است‌، در حالي‌ كه‌ ثمره‌ و طعم‌ آن‌ دو با هم‌ فرق‌ دارد.

اين‌ حماقتي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ عاقلي‌ انجام‌ نمي‌دهد كه‌ خود را در تجارتي‌ به‌خستگي‌ فراوان‌ واداريم‌ كه‌ در نهايت‌، زيان‌ است‌.

خداوند مي‌فرمايد:

«آنان‌ كساني‌اند كه‌ گمراهي‌ را در مقابل‌ هدايت‌ خريدند، پس‌ تجارتشان‌ سودنداد و رهيافته‌ نبودند.»

در صورتي‌ كه‌ ما مي‌توانيم‌ با همان‌ تلاش‌، سود بسيار ببريم‌:

«اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد، آيا شما را به‌ تجارتي‌ راهنمايي‌ كنم‌ كه‌شما را از عذاب‌ دردناك‌ نجات‌ مي‌بخشد؟ به‌ خدا و پيامبر او ايمان‌ آوريد ودر راه‌ خدا با مالها و جانهاي‌ خويش‌ جهاد كنيد، اگر بدانيد اين‌ برايتان‌ بهتراست‌. خداوند گناهانتان‌ را مي‌آمرزد و شما را وارد بهشت‌هايي‌ مي‌كند كه‌ اززير درختانش‌ نهرها جاري‌ است‌ و نشيمن‌گاههاي‌ پاكيزه‌اي‌ در بهشت‌جاودان‌، اين‌ است‌ كاميابي‌ بزرگ‌.»