تذکره القبور: بضميمه اشعار و مثنويات - گزی برخواری، عبدالکریم بن مهدی - الصفحة ١٢١
رفت وشد با اكبر واصغر رفيق
به بر اين توفيق كارد اين طريق پير بى توفيق خذلاني شود
طفل با توفيق ربانى شود بار الها از در توفيق خويش
پيش خوانم هر زمان از پيش بيش خود دو سالم بيش تا پنجاه نيست
پنج ده را در دلم پنج آه نيست خود گرفتم پنجهء ديگر مرا
عمر باشد كه نباشد اين رجا كى توان كردن تلافى گناه
گرنه بارايد به روى بار آه اين دل از بيم گنه پر آه كن
خود منيب اين مذنب واواه كن آه آه از توشهء كم راه دور
آه از تاريكى وتنگى گور آه از آن برزخ دور ودراز
كه بود بر مؤمن عاصي گداز آه از آن شرمسارى عمل
كه نبخشد سود تدبير ودغل آه از آن حيرانى صحراى حشر
آه از آن مستى صهباى حشر آه از سوز وتاب آفتاب
كه كند بريان دل وجان را كباب بار الها دست گيرى كن مرا
رفته كار از دست وافتادم ز پا باز گويم از غضبهاى اله
كه بود پنهان در اصناف گناه عابدي مغضوب شد كاندر نماز
مرغى از اطفال نرهانيد باز طفلكان از مرغ كندى بال وپر
مرغ هي فرياد زد أين المفر عابد اندر ذكر صوري بى خيال
غافل از معنى ذكر وروح حال ظالمي نرهانى ار از ظلم گر
چيست فرق دزد يا از دزد خر وآن دگر زن رفت در نار سعير
كه نموده گربه أي حبس وحصير [١] نه طعامش داد ونى كردى رها
تا كند در ارض آزادى چراتا كه اندر حبس مرد آن بسته لب
شد قرين آن زن به زوجهء بو لهب
[١] - " مسند احمد " ج ٢ / ٥٠٧ .