تذکره القبور: بضميمه اشعار و مثنويات - گزی برخواری، عبدالکریم بن مهدی - الصفحة ١١٤
( در اينكه عقل اصل ارشاد است وشگفتى خلاف مؤثر نيست ) عقل خالي از شكوك ووهم را
بايدت كردن به هر ره رهنماگر ز گوساله طلا آيد صدا
مى نشايد گفت كاو باشد خدا همچنان گر از درخت اهل رس
آيد آواز ونباشد هيچ كس ( قصه اصحاب رس ) جنب نهر رس ده ودو قريه بود
نام آنها را مه فرسى نمود اعظم آنها بد اسفندار شهر
كه نبد مانند أو در كل دهر شه در آنجا بود وچشمه وشه درخت
كه پرستيدندى أو را قوم سخت حبه أي از آن درخت اندر قرى
كشته وزو گشته اشجاري به پا خود ز آب چشمه وا انهار وى
مى نخوردى كه خدايان زو است حى كرده بر انعام هم أو را حرام
ور كسى خوردى بكشتندش تمام بود اندر هر چهى در قريه أي
عيد گاهى بر درخت از ابلهى جمع گشتند وزدندى سازها
گوسفند وگاو كردندى فدا پس در آنها شعله ور كردند نار
تا كه شد بوى ودخانها آشكار سجده كردندى به زارى سر بسر
تا شود راضى از ايشان آن شجر داد شيطان جنبشى بر شاخها
هم زساقش طفل سان كردى صدا كز شما راضى شدم أي بندگان
جمله سر برداشتندى شادمان مى بخوردند وزدندى ساز ونى
همچنان بودند روز وشب ز پى چون در آمد عيد اسفندارشان
مجتمع گشتند از خرد وكلان خيمه ديباج پر نقش وصور
كه بدى ابواب أو اثنى عشر نزد آن چشمه وشجر كردى بپا
پس نمود ندى سجود والتجا