تذکره القبور: بضميمه اشعار و مثنويات - گزی برخواری، عبدالکریم بن مهدی - الصفحة ١٠٣
( تمثيل للتواضع ) دانه گندم بودش اندر كمون
بس كمالات وبروزات وشئون گر نهيش اندر مكاني خوب وپاك
داريش محفوظ از هر آب وخاك با هزاران احترام واحتشام
گرد از أو گيرى وبنوازيش تام سالها باشد همان گندم كه هست
بلكه گردد سست وخشك وخار وپست ليك چون افتاده شد در خاك وآب
از علا بگذشت وشد يار تراب پايمال وپست وخار وزار شد
در پى اظهار آن اسرار شد در بروز آورد از شق جيوب
ريشه وعقد كه وخار وحبوب همچنين مى دان تو خود را أي فلان
دارى اندر بس كمالات نهان تا نگردى اين چنين افتاده پست
بر نيايى آن كمالاتت كه هست ( اختيار بندگى حق وآزادى از غير ) بندهء خلقي وآزادى ز حق
أي عجب گردانده أي يكسر ورق بندگى كن خالق قهار را
يار را جو وبهل اغيار را غير چون آمد ميان آمد ميان
ورنه جز يك رو نمى بينى عيان شاهد اين مدعا وگفتگو
كل شئ هالك الا وجهه وجه حق بين وز رو ها رو بتاب
نيست شو در هست وزان هستى بياب زان كه سر هست وهستيها از اوست
ها درون مغز شو بيرون ز پوست ( حكايت ) داد عثمان كيسهء زر بر غلام
كين ببر بر بوذر آن مرد تمام گر كند بوذر قبول زر ز ما
سازمت آزاد در راه خدا