تذکره القبور: بضميمه اشعار و مثنويات - گزی برخواری، عبدالکریم بن مهدی - الصفحة ١١٣
اين سخن پايان ندارد باز گرد
تا نگردد نظم مطلب دور وسرد اين ره سالم كه دارى بى خلاف
رو كه تا سالم شوى از كذب ولاف منكر پيران نيم من در جهان
ليك نبود واحد اندر هر زمانوار يكى هم شد به عالم ز اتفاق
نيست واجب آنكه بشناسيش طاق سالك آن باشد كه هر جا ره روى
يابد أو با وى نمايد پيروى خواه برنا خواه پير وخواه كهل
خواه اندر كوه ودريا خواه سهل ياورى مى جو كه آگاهت كند
از عيوب خويش در قلب وجسد پير ارشادى كه آمد مشتهر
غالبا در كار أو باشد خطر هان مشو مغرور گر بينى به خواب
فضلى از وى يا عتابي يا خطاب هم اگر سازد شگفتى بر عيان
يا عيان سازد تو را رازى نهان ( حكايت ) آن مخالف را يكى شد رهنما
از ره تحقيق با چون وچرا ديد شب در خواب كامد دويمين
گفت كز چه باز گشتستى ز دين روز ديگر گفت با هاديش خواب
كو به من بنمود دوش اينسان عتاب گفت شيطان بوده است اين أي فلان
كرد بازش رهرو حق را بيان دويمين شب ديد آن دويم ظلام
با عتاب بى حساب اندر منام روز سيم گفت با هادى كه چون
با چنين خواب از خلاف آيم برون گفت ابليس است باز أي هوشمند
امتحانست از خرد بپذير پند در شب سيم ويا چارم به خواب
ديد رخسار جناب بو تراب از ره تحقيق چون حق ياب شد
فيض ياب بو تراب از خواب شد داد اطمينان به قلب آن سليم
كرد از وى دور شيطان رجيم عشق از اول سركش وخونى بود
تا گريزد هر كه بيرونى بود