تذکره القبور: بضميمه اشعار و مثنويات - گزی برخواری، عبدالکریم بن مهدی - الصفحة ١١٥
بد فدا اضعاف اشجار ديگر
هم صدا وجنبش آمد بيشتر وعده ها مى داد شيطان زان صدا
بس فزون از وعده هاي ما سوىپس ز سجده خواستندى با سرور
تا ده ودو روز بر پا بود سور كفر ايشان چون كه از حد در گذشت
سويشان پيغمبرى مبعوث گشت مدتي سوى خدا دعوت نمود
وان همه دعوت نمى بخشود سود تا كه آمد عيد اسفندار سر
گفت يا رب خشك فرما اين شجر قوم چو ديدند خشكى درخت
بس بر آشفتند وترسيدند سخت فرقه أي گفتند كرده اين رسول
در خدايان جملگى سحر وغلول فرقه أي گفتند كين باشد غضب
كين خدايان حسن كرده محتجب از غضب كرده بهاى خود نهان
يارى آنها چو ننموديد زان زآنكه أو گويد همى در جمله عيب
هم شما را باز خواند سوى غيب متفق گشتند بر قتل رسول
ساختند آنگاه انبوبات طول واسع الافواه از جنس رصاص
تا از آن آب گران باشد مناص بر نهادند آن انابيب عجاب
از ته آن چشمه تا بالاى آب آب آنها را كشيدند وز پى
حفر كرده چاهى اندر قعر وى پس فكندند آن رسول بى گناه
نصرة للآلهه در قعر چاه بر درش انداخته سنگى بزرگ
پس كشيدند آن انابيب سترگ زان سپس گفتند هست اكنون اميد
كين خدايان راضى آيند از عبيد كه بكشتيم اين نبى بى نظير
خاصه دفن أو بزير اين كبير تا به شب بودند اندر آن رجا
مى شنيدند از نبى آه ونوا كى خدا بينى مرا حال ومكان
رحم كن بيچارگى جانم ستان اندر آن چه مرد چون آن بينوا
سوى جبريل امين آمد ندا بنگر اين از حلم ما مغرور ها
كه شده ايمن ز اخذ ومكر ما