تذکره القبور: بضميمه اشعار و مثنويات - گزی برخواری، عبدالکریم بن مهدی - الصفحة ١٢٦
دردمندان را دواها زو بود
بى نوايان را نواها زو بود بار الها با چنين جاه وجلال
هر يكى را بود صد رنج وملال از نبى پيشانى ودندان شكست
آخر از زهر جفا بنيان شكست پهلوى خير النسا بشكسته شد
بازويش از تازيانه خسته شد تيغ كين بشكافت فرق بو تراب
وه چو تيغى كه به زهرش داده آب مجتبى را زهر اندر كام رفت
زان جگر صد پاره وناكام رفت شد حسين اندر زمين كربلا
پاى تا سر غرقهء كرب وبلا نوجوانانش فتاده بر زمين
غل به گردن ماند زين العابدين دل شدم روشن چو چشمم شد پر آب
دارم اميد دعاى مستجاب بار الها شو به سويت رهنمون
جمله را از چاه جهل آور برون دل منور سازمان ز انوار غيب
صيقلى از زنگ ظلمتهاى ريب هم به دنيا هم به عقبى يار شو
بر گنه ستار شو غفار شو از خزينه لطف خود فرما برات
بهر دو نان ده ز دو نانمان نجات ( خفاء ولى در ميان مردم [١] ) شد ولى حق چو پنهان در عباد
پس به پستى منگر اندر پست وراد أي بسا كاندر نظر كافر نما است
ليلك زو ايمان ايمانها به جا است زاهدى كو شد حقيقي عارفست
عارف از زهد صفا كى صارفستزاهدى كو شد حقيقي عارفست
عارف از زهد صفا كى صارفست أي بسا زاهد كه سالوسى فن است
وى بسا عارف كه خود اهريمن است گر شنيدى عارفان حق شناس
مى كنند از زهد ذم بى قياس زرق وسالوس وريا خوانند زهد
نى كه ترك ما سوى دانند زهد
[١] - رك : " اعيان الشيعه " ، ج ١ ، ص ٦٥٨ به نقل از كتاب نثر الدرر .