تذکره القبور: بضميمه اشعار و مثنويات - گزی برخواری، عبدالکریم بن مهدی - الصفحة ١٢٥
بى تو نبود نور در زير كساء
گر تو شد آخر منور ماسوا خانه از تو كسوه از تو جا زتو
در همه جا تو ز ما وما زتو هان درا تا از تو گردد جمع طاق
تا يحب الؤتر را گردد طباق پنج تن گشتند چون يك جا قرين
اين ندا آمد ز رب العالمين كى ملايك وى سمواتي مكان
شد مقام كشف اسرار نهان اين بناى آسمان بسط زمين
بهر اينان است دانيد از يقين آفتابى كز ضيا دارد نشان
دره أي از پرتو انوارشان اين قمر كه گاه بدر وگه هلال
جارى از ايشان بود در ماه وسال گردش اين چرخ بى نام ونشان
گردشى از گردش چشمانشان من نكردم خلق اينها سر به سر
جز به حب خمسهء نيكو سير يافتند از اسم اعظم چون نشان
خواستند از حق ز اسم ونامشان يا رب اينها كيستند اينسان جميل
كه مثال ذات پاكت بى مثيل پاسخ آمد اين ندا از كبريا
كه شود جانها فداى اين ندا فاطمه است وباب وشوى فاطمه
وآن دو فزرند نكوى فاطمه ديد جبريل امين كاندر زمين
منبسط آمد حجاب هفتمين نور غيبي كه بدى هفتش حجاب
شش جهت تأبيده از پنج آفتاب گر در اين كسوت در آيد سر نهد
صد ره أو از سدره بالاتر جهد خواست رخصت از مقام كبريا
تا شود سادس به اصحاب كسا يافت رخصت ليك نامد بى نشان
با نشان آمد ز نزد بى نشانآيت تطهير را نازل نمود
پس به پاكى ذات پاكان را ستود بعد رخصت سود رخ بر پايشان
يافت فيض همت والايشان پس بگفتا با پيمبر بو الحسن
چيست فضل اين كسا وانجمن گفت هر جا گفت آيد اين مقام
جملگى كردند مقضى المرام