تذکره القبور: بضميمه اشعار و مثنويات - گزی برخواری، عبدالکریم بن مهدی - الصفحة ١١٩
خواهما تا از غم داغ شما
جرعه ها نوشم به تسليم ورضا كين مصيبت هست بر دل بس گران
برتر از صد تير وشمشير وسنان آن كه را دادند صبر اندر مصاب
از وفا دادند اجر بى حساب هم وغم وحزن وكربات ومصاب
بر مسئ كفاره بر محسن ثواب يافت ايوب از مصيبات وعنا
افتخار انتساب عبدنا صوم چون صبر است شد اسپر ز نار
وآن جهاد از صبر آمد استوار فاصبروا وصابروا ورابطوا
واستعينوا الصبر را بين توتبوا ( حكايت صبر طفل از روى عقل ) طفلكى افتاد اندر چاه آب
مادرش آمد به سر با اضطراب گفت بنما صبر تا آرم درون
يك مقنى كاردت از چه برون گفت نارم صبر خواهم كرد چون
چون نتانم خود ز چه آيم برون العجب زين بخردان سال خرد
كز خرد باشند كم از طفل خرد ( واقعهء عبدالله بن حر وسيد الشهداء ( عليه السلام ) وبى توفيقي أو وتوفيق طفل ابن عوسجه ) آن شنيدى خامس آل عبا
چون به قصر بن مقاتل شد فرا ديد آنجا خيمه أي را استوار
امتحان را كرد سرى آشكار گفت اين از كيست گفتندش كه هست
ز ابن حر جعفى دنيا پرست رهنمائى رهنماى هر سبيل
نزد وى كرد از ره رأفت گسيل دست دادستت چو توفيق خداى
مى مزن بر اين سعادت پشت پاى خوش رسيدستى كنون بر تير حق
خويش را از جان نما نخجير حق تا كه صيدت حور وغلمانها شوند
پاى بست قيد تو جانها شوند