مقالات اصولي - موسوی بجنوردی، محمد - الصفحة ٣١ -   ٤ ادله حجيت خبر واحد
مى شود . به تعبير ديگر . چنانچه مقدم [١٠] نفس موضوع باشد . به نحوى كه فرض حكم بدون وجود مقدم ( يعنى[ ( موضوع]) معقول نباشد [١١] , اين گونه جملهشرطيه به نظر علماى اصول مفهوم ندارد .
به نظر مى رسد اشكال شيخ ( ره ) در اين بحث وارد نيست , زيرا ما , در بابمفهوم , موضوع باقى فى الحالين مى خواهيم , يعنى در قضيه شرطيه بايد يك موضوعباقى فى الحالين در منطوق و مفهوم باشد . چون در قضاياى شرطيه موضوع مركب از دو جزء است كه جزاء عقلا متوقف به يك جزء آن است , و در آيه مورد بحث موضوع مركب أز نبأ و آمدن فاسق است , و در صورت عدم مجىء فاسق , وجوب تبيين نيز منتفى مى گردد . بنابراين , موضوع باقى فى الحالين , طبيعة النبأ است . نبأنيز در طبيعت أفرادى دارد : بعضى از افرادش[ ( نبأ صادق]) و بعضى از آنها نيز[ ( نبأ كاذب]) است . پس , اين اشكال كه وقتى شرط نبود موضوع هم نيست وارد نمى باشد . موضوع هميشه هست و باقى فى الحالين است هم در منطوق و هم هم در مفهوم .
دوم , آيه نفر : ﴿ و ما كان المؤمنون لينفروا كافة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون﴾ [١٢] . در بحث از اين آيه , به صدر و ذيل آن مى پردازيم . درباره ﴿ و ما كان المؤمنون لينفروا كافة ﴾ مفسران نقل مى كنند كه در ابتداى أمر كه مردم روستاهاى أطراف مدينه اسلام آوردند , براى آنكه أحكام را از رسول الله ( ص ) ياد بگيرند , كوچ كردند و به مدينه آمدند . نتيجه اين كوچ گرانى و قحطى شد و كارها نابسامان گرديد . اين آيه نازل شد و فرمود كوچ كردن و به مدينه آمدن براى همه مردم لازم نيست . وآنگاه فرمود :﴿ فلولا نفر من كل فرقة﴾ از هر طايفه و جمعيت و قبيله اى يك گروه به مدينه بيايند و أحكام را ياد بگيرند , و پس از بازگشت ديگران را أز أحكام شرعيه اى كه ياد گرفته اند بياگاهانند : ﴿ ( ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون﴾
[١٠] در اصطلاح , مقدم عبارت از شرط و تالى عبارت از جزاء است .
[١١] مانند[ ( ان رزقت ولدا فاختنه]) , كه در اين مثال فرض ختان بدون وجود ولد ممكن نيست .
[ . ١٢ ( توبه]) , ١٢٢ .