مقالات اصولي - موسوی بجنوردی، محمد - الصفحة ١٥٣ -   ٦ عود ضمير به تمام افراد عام است يا بعض آن ؟
ثلاثة قروء﴾ و سپس مى فرمايد : ﴿ و بعولتهن أحق بردهن فى ذلك ﴾ در اينجا ﴾والمطلقات يتربصن بأنفسهن ثلاثة قروء﴾ عام است , يعنى شامل مطلقه رجعيه و مطلقه بائنه مى شود , و فرقى بين آنها نيست , و هر دو بايد به مقدار ﴿ ثلاثة قروء﴾ صبر كنند ( به عنوان عده ) و ازدواج نكنند . آنگاه در آخر آيه مى فرمايد : ﴿ و بعولتهن أحق بردهن﴾ : شوهرهاى اينها براى برگشتن به آنها احق از ديگران هستند .
اكنون بايد ديد آيا[ ( و بعولتهن]) به تمام[ ( مطلقات]) مى خورد و شامل مطلقه رجعية و مطلقه باينة هر دو مى شود و يا فقط به همان[ ( مطلقه رجعية]) مربوط مى شود , يعنى فقط در اين مورد است كه شوهر احق از بقيه است و مى تواند به وى برگردد . در اينجا , به ضرورت فقه , ﴿ و بعولتهن أحق بردهن﴾ برمى گردد به خصوص رجعيات كه اگر شوهر خواست در عده به زن مطلقه رجعيه خود برگردد , مى تواند بدون نياز به عقد جديد برگردد , زيرا[ ( ألمطلقة رجعة زوجة ]) . گفته شده است كه در اينجا مخالفت با دو ظاهر است . يكى مخالفت ظهور عام در عموم , بدين معنى كه اگر آن را مخصوص به بعض از افراد كنيم , يعنى[( والمطلقات]) را به خصوص رجعيات برگردانيم , با اينكه قبل از آن گفتهاست ﴿ والمطلقات يترصن بأنفسهن ثلاثة قروءو بعولتهن أحق بردهن﴾ به خلاف ظاهر بيان مطلب كرده ايم . مخالفت ديگر مخالفت ظهور ضمير در رجوعش به معنايى است كه اصولا به آن بر مى گردد , يعنى ما به طور استخدام بعضيها را اراده مى كنيم و عام به دلالتش بر عموم باقى مى ماند . سؤال اين است كه در اينجا به كدام مخالفت عمل كنيم . آيا يكى از اصول عقلايى را , كه[ ( أصالة عدم الاستخدام]) است , بگيريم كه نتيجه آن مخالفت با ظهور عام باشد , يعنىمخالفت اول و يا أصالة العموم را بگيريم و آن را مقدم بدانيم كه مخالفت دوملازمه آن است , و يا بگوييم كه در اينجا نه بايد[ ( أصالة عدم الاستخدام]) جارى شود و نه[ ( اصالة العموم]) , بلكه بايد به اصول عمليه توجه شود , يعنى بايد ديد كه مقتضاى اصل عملى چيست .
حق اين است كه در اينجا اصالة العموم جارى است , يعنى بعد از آن حكم مسلم و مشخص بود به ضميمه روايات ديگر و ضرورت فقه و تسالم اصحاب كه
﴿ والمطلقات يتربصن بالنفسهن ثلاثة قرؤ و لا يحل لهن أن يكتمن ما خلق الله فى أرحامهن ان كن يؤمن بالله واليوم الاخر و بعولتهن أحق بردهن فى ذلك ان أرادوا اصلاحا . . . ﴾ بقره ٢٢٨ ) .