مقالات اصولي - موسوی بجنوردی، محمد - الصفحة ١٧٢ - ( و كلوا مما أمسكنه )
الفاظ و معانى تركيبيه و افراديه متصف به اجمال و تبيين مى شوند . به طور خلاصه , وقتى گفته مى شود لفظى مجمل است , معنيش آن است كه اين لفظ نزد كسى كه عالم به وضع است ظاهر ندارد . بنابراين , اجمال عبارت مى شود از عدم صلاحيت لفظ و حكايت آن از معنايى مشخص و تعين به آن نزد عالم و عارف به وضع , از باب اشتراك آن لفظ بين معانى متعدده , يا از باب تعدد وضع مانند لفظ[ ( عين]) كه مشترك بين معانى متعدده است و يااز باب تساوى معناى مجازى و حقيقى و يا از جهت ديگر [١] .
آنچه گفته شد ناظر به اجمال و تبيين بود كه از اوصاف لفظ است چه در معانى تركيبيه و چه در معانى افراديه . اما بعضى از بزرگان , مانند شيخ انصارى ( قدس سره ) , اجمال و تبيين را در معانى نيز سرايت داده و قائل شده اند بهاينكه اجمال و تبيين در معانى هم تسرى مى كند , بدين معنى كه در كلام متكلم گرچه به حسب لفظ ظهور منعقد مى شود , اما اگر ما مراد وى را ندانيم و ارادهمتكلم مشخص نباشد , همين كلام كه به حسب الفاظ و قالب آن ظهور دارد يك كلاممجمل است . بعكس : كلامى كه به حسب لفظ ظهور نداشته باشد اما اراده متكلم مشخص باشد مجمل نيست و مبين است . و اين مطلب به خلاف مبناى مرحوم آقاىآخوند خراسانى ( ره ) در[ ( كفايه]) است كه مى فرمايد اجمال و تبيين از اوصافالفاظ است , بنابراين , آنچه كه ظهور ندارد مجمل است , هر چند به واسطه قرينه خارجيه مراد متكلم معلوم باشد . و نيز مبين عبارت از آن است كه ظهور دارد , ولو اينكه قرينه خارجيه داشته باشيم كه متكلم بر خلاف ظهور اراده كرده است . بدين ترتيب , اجمال و تبيين از عوارض الفاظ خواهد بود , نه از عوارض مرادات متكلم .
در اين بحث بهتر همان است كه اجمال و تبيين به مرادات تسرى بيابد و گفته شود كه اجمال و تبيين از اوصاف الفاظ و مرادات است . در واقع , أصالة الظهور يك اصل عقلايى است و ظاهر كلام دلالت بر مراد متكلم دارد , از باب اينكه ظهور حكايت از مراد متكلم ميكند . پس , اجمال و تبيين محصور به الفاظ نمى شود واز
[١] تفصيل اين مطلب در مغالطات لفظيه آمده است و منحصر در شش نوع است : ١ مغالطه در اشتراك اسم , ٢ مغالطه در هيئت لفظ , ٣ مغالطه در اعراب و اعجام , ٤ مغالطه ممارات , ٥ مغالطه تركيب مفصل , ٦ مغالطه تفصيل مركب .