مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٨٣

الهى، سابقه ندارد گدائى را از در رانده باشى، نيازمندى را طرد كرده باشى، ناله اى را جواب نداده باشى، بيمارى را شفا نداده باشى، دعائى را مستجاب ننموده باشى، اسيرى را آزاد نكرده باشى، كدام موجود را از كنار سفره رحمتت راندى، كدام گداى نيازمند را به محضرت راه ندادى، اى كه هر موجودى را آنچه لايقش بود عنايت فرمودى، راه رشد و كمال را به رويش باز كردى، و او را در راهى كه لايقش بود، هدايت نمودى، اى عزيزى كه نطفه را رد تاريك خانه رحم به صورتى زيبا آراستى، وجود اوليائت را از آلودگيها پيراستى، آنان را به حريم قدس خود خواستى، گرچه پنهانى اما پيداستى، عشقت روح افزاستى، صاحب اسماء عليا ستى، هستى به اراده ات بر جاستى.

غير توام دلبر و دلدار نيست جز غم عشق تو مدد كار نيست‌

ياور و يار من افسرده اى روح بهار من پژمرده اى‌

بر در درگاه توام عذر خواه نيست مرا مايه بجز اشك و آه‌

گر نپذيرى تو مرا اى حبيب تا ابدى دوست شوم بى نصيب‌

درد مرا از كرامت كن دوا اى تو مرا چشمه لطف و عطا