مونس جان - حسین انصاریان - الصفحة ٣٥

الهى، اى عرصه گاه هستى از رحمتت لازار، اى مالك اراده و اختيار، اى پديد آورند بهار، اى بيچارگان را تكيه و يار، اى نيازمندان به تو اميدوار، اى آسان كنند كار دشوار، اى جان و سر براهت نثار، اى پذيرند توبه و استغفار، اى از ياغيان و طاغيان برآورند و مار، اى پرورش دهند ذر بى مقدار، اى از دل عاشقانت زايل كنند اغيار، اى محرم اسرار، اى نور قلب بيدار، اى انيس و مونس بى يار، اى در دنيا و آخرت دلدار، اى امان مردم دين دار، اى منزه از وهم و پندار، اى به يگانگيت همه هستى در اقرار، نظرى كن كه زشتم به كردار، گناهم بى شمار و بسيار، آينده ام دشوار، عصيانم شده كار، تنهايم و بى يار، عنايتى بر اين بند زار، مرا از خزى دنيا و عذاب آخرت نگهدار، بار هجرانت را از دوش جانم بردار، و مرا در صف و الهان جمالت درآر، رحمتت را به اين گدا ارزانى دار، به جميع مطيعانم درآر، جامه خود بينى از وجودم بدرآر.

دلم را با غم عشقت درآميز به كامم از شراب وصل خود ريز

زبار خود پسندى وارهانم كه از كار عبادت وانمانم‌

به كوى رحمت خود كن اسيرم چنانم كن كه در عشقت بميرم‌

عنايت كن الهى بنده ات را كرم كن بند شرمنده ات را

نظر كن اين گداى دل غمين را فقير و بى نوا و مستكين را

قلبم را قرار ده منبع نور، جانم را قرار ده جاى سرور، وجودم را پاك كن از گرد و غبار غرور، دستم بگير درنفخه صور، دورم كن از فتنه و شرور.