اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٤٨٩ - شوروی و افغانستان
او یادآوری نمود که تعداد زیادی از روستاییان روسیه با انقلاب روسیه مخالفت می کردند زیرا آنها
فاقد تحصیل و بیسواد بودند و نمی دانستند که منافع واقعی آنها در کجاست. به عقیده او وظیفه رهبران
حکومت افغانستان پرورش و آشنا کردن توده ها درباره منافع حقیقی آنهاست...» (سند شماره ١٤). روی
کار آمدن تره کی آغاز پیاده نمودن طرحهای قالبی مارکسیستی در افغانستان بود، این اقدامات که در چهار
چوب تفکرات صرفا طبقاتی مارکسیستی شکل گرفته بود بدون توجه به فرهنگ جامعه افغانستان و در
درجه اول برای نابودی این فرهنگ و یا به قول آقای گروی برای پرورش توده ها در جهت منافع حقیقی
خودشان! طرح ریزی شده بود. آنها با این گمان که اصلاحات ارضی و لغو اعطای امتیاز به بخش خصوصی
تنها حلال دردهای افغانستان است، بدون توجه به اینکه هیئت حاکمه روح استقلال و آزادی افغانستان را
به روسها فروخته و یا با طرح سوسیالیسم و بی مذهبی، عرق و اعتقادات مذهبی آنها را به مسخره گرفته،
دست به اجرای اصلاحات زدند.
حرکتها و گرایشهای مارکسیستی که به خاطر سابقه اش از دوران ظاهرشاه مواجه با عکس العملها و
مخالفتهایی از سوی مسلمانان شده بود از زمان به قدرت مطلق رسیدن خلقیها شکل خشونت به خود
گرفت و انگیزه این مخالفت، نه اصلاحات رژیم بلکه درک این معنی بود که مارکسیسم اساسا با اسلام
مخالف است و دیگر اینکه خلقیها روح آزادی و استقلال افغانستان را به روسها فروخته اند. (بررسی اسناد
این نکته را که اساس مخالفت مردم با رژیم افغانستان صرفا جنبه اسلامی دارد به خوبی نشان می دهد و این
امر نه تنها از سوی آمریکایی ها به کرات تکرار شده بلکه خود روسها و اعوان و انصارشان نیز از جمله
سافرونچک وزیر مختار شوروی و شوسیائو، سفیر آلمان شرقی، به دفعات این مطلب را ذکر کرده اند.
اسناد شماره ٥٩،٤٤،٤٠،٢٨،٢٧،٢٦ در این مورد گویاست.) به هر حال رشد مخالفتها و مبارزه مسلحانه،
اختلافات داخلی و بی عرضگی رژیم خلقی، روشهای کشتار و سرکوب، روسها را به این نتیجه رساند که
برای تثبیت حاکمیتشان به تغییراتی نیاز دارند و براساس پندارها و ریشه یابی های واهی قالبی خودشان
دست به اقداماتی برای گسترش پایگاه سیاسی و توده ای رژیم زدند و تمام این کارها صرفا به خاطر منافع
خودشان بود و اگر حتی شخص ظاهرشاه هم می توانست این منافع را برایشان تأمین کند از روی
کارآوردن او ابایی نداشتند. آنچه شوروی در این مرحله بدان دست بازید عبارت است از:
الف: تعدیل اصلاحات رژیم: روسها در پی این گمان که اصلاحات ارضی و دیگر اصلاحات رژیم و
اجرای غلط آنها علت ریشه ای طغیان مردم بوده، برای از بین بردن این عامل دست به تعدیل این اصلاحات
زدند و با اعلام پایان یافتن موفقیت آمیز طرح اصلاحات ارضی و مبارزه با بیسوادی یا دادن امتیاز به
بخش خصوصی، به گمان خود خواستند جلوی تداوم آشوب و بی ثباتی را بگیرند. شوسیائو، سفیر آلمان
شرقی و سافرونچک، وزیر مختار شوروی (در قسمت دیگر به نقش این دو نفر در مسائل افغانستان اشاره
می کنیم) در یک سری ملاقاتها با سفارت آمریکا مسئله تعدیل اصلاحات را تذکر می دهند و حتی
شوسیائو اصلاحات ارضی را یک فاجعه می داند (سند ٤٤). اظهار نظر آمریکاییها در مورد این اقدام جالب
توجه است: «برنامه های مختلف اصلاحاتی یقینا به میزان زیادی به رشد خصومت داخلی نسبت به رژیم
کمک کرده است ولی انگیزه بیشتر دهقانان افغانی که اسلحه به دست گرفته اند، درک آنها از این است که
خلقیها، ضد خدا و کمونیست و عروسکهای خیمه شب بازی شورویها هستند.» (سند ٤١) این تعدیلات
مشکلی را برای رژیم حل نمی کند.