اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٤٨٤ - رژیمهای حاکم از ظاهر شاه تا امین
همچنین ناهماهنگی نژادی و قومی (در افغانستان نژادها و اقوام گوناگون مانند پشتون، تاجیک، هزاره،
ازبک، ترکمن، نورستانی بلوچی و... وجود دارد) منتهی به رشد افکار نژادگرایانه و قوم گرایانه گردیده و
این امر در دوران متفاوت منجر به جنگهای شدیدی شده و همیشه به عنوان یک حربه برنده و تیز در دست
استعمارگران برای نفوذ در خاک افغانستان بوده است. امضای قرارداد گندمک بین امیر پشتونها
(امیرمحمد یعقوب خان) و انگلیسها و یا قرارداد شوم «دوراند» میان امیر عبدالرحمن خان و انگلیسها در
سال ١٨٣٩ گویای روش بهره وریهای استعمار از اختلافات نژادی در افغانستان می باشد. متأسفانه
علیرغم ضربات سنگینی که مردم افغانستان از این امر خورده اند، هنوز هم این مسئله گریبانگیر آنها
می باشد و حتی تشکیل گروهها و سازمانها در سالهای اخیر نیز بیشتر انگیزه نژادی و زبانی داشته تا انگیزه
مکتبی و ایدئولوژیکی. این امر حتی در همه گروههای مارکسیست نیز به چشم می خورد. برای مثال حزب
خلق و حزب پرچم، که هر دو مارکسیست و وابسته به روسها هستند، به علت گرایشهای نژادی همیشه در
مقابل هم بوده اند و دست به تصفیه و اعدام همدیگر زده اند( بیشتر مارکسیستهای پشتو زبان در حزب خلق
و بیشتر مارکسیستهای فارسی زبان در حزب پرچم هستند). حاکمیت رژیمهای استعماری نه تنها افکار
نژادگرایانه را رشد داده و آنها را در جهت منافع خویش به کار گرفته، بلکه با مسخ و بی محتوا کردن اسلام و
عقاید مذهبی این ملت نیز اسلامی را ترویج نموده اند که توجیه کننده رژیمهای وابسته، فاسد و ضد اسلامی
باشد. ولی علیرغم همه تلاشهای استعمار جهت نابودی فرهنگ و تاریخ و مسخ و بی محتوا کردن اسلام،
ملت افغانستان همچنان عرق مذهبی و روحیه ضد سلطه خارجی خود را حفظ کردند و همین امر باعث
شکست مفتضحانه انگلیسها در سالهای ١٨٣٩و١٨٧٩ شد و این بار نیز سبب شکست شوروی در
افغانستان خواهد شد.
رژیمهای حاکم از ظاهر شاه تا امین
رژیمهای حاکم از ظاهر شاه تا امین:
رژیم سلطنتی:
هر چند در این مجموعه ما سند مستقلی در مورد کیفیت حکومت ظاهر شاه در طی ٤٠ سال سلطنت بر
افغانستان در دست نداریم، اما با تجربه ای که ملت ما در طی پنجاه سال حکومت دیکتاتوری پهلوی دارد و
با توجه به پارامترهای اقتصادی و اجتماعی که شاه از آن برخوردار بوده و ظاهر شاه فاقد آن، می توان
تصور کرد که در طی این مدت بر سر ملت افغانستان چه رفته است. چهل سال حکومت ظاهر شاه و
همراهی با سیاستهای استعمارگرانه انگلیس و آمریکا چیزی جز جهل، فقر و غارت منابع افغانستان برای
این مردم در بر نداشت.
رژیم جمهوری:
افزایش نفوذ غرب و سد شدن حرکتهای گروههای مارکسیست به واسطه رشد و گسترش نهضتهای
اسلامی در اکثر مراکز و مؤسسات علمی، روسها را بر آن داشت تا با حذف ظاهرشاه کسی را جایگزین
کنند که بتواند پایه های نفوذ شوروی را در افغانستان مستحکم کند. به هر حال در اولین ساعات ١٧ ژوئیه
١٩٧٣ (٢٦ تیر ١٣٥٤) سردار داود، نخست وزیر سابق و داماد ظاهرشاه و دیکتاتور بالقوه، از طریق یک
کودتای نظامی عملاً بدون خونریزی به قدرت رسید. در اینکه روسها در این کودتا مستقیما دخالت
داشته اند یا نه، این نکته قابل ذکر است که بیش از ٢٠٠ تکنیسین و مشاور ارتش شوروی در آن کشور