نگاهی گذرا به بسیج و بسیجی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨ - ١ عشق به جهاد و شهادت
نبودند، و در مرگ شهيدان نيازي به تسليت نداشتند». اگر كسي سالم از سفر برگردد، ديگران طبعاً از اينكه او به سلامت باز گشته است خوشحال ميشوند، يا اگر مصيبتي پيش آيد و كساني جان سالم به در برند دوستان و خويشاوندان به خاطر زنده ماندن آنان شاد ميشوند، اما زنده ماندن براي اين مردانِ خدا بشارت نيست. بازماندگان شهيدان نيز به تسليت و سرسلامتي نياز ندارند، و به شهيدانشان افتخار ميكنند. چنين روحيه شگرفي در بازماندگان شهداي ما نمونههاي فراوان دارد.
در طول تاريخ اسلام افراد پرشماري به ميدانهاي جهاد رفتند كه بسياري كشته شدند و بسياري ديگر بازگشتند، اما همه آنان با شور و شوق پاي به ميدان نگذاشتند؛ ولي بسيجيان ما با عشق و شوق به جنگ دشمن ميشتافتند. نوجوانان ما نزد پدر و مادر گريه ميكردند تا براي رفتن به جبهه اجازه بگيرند. به اشاره امام(رحمه الله) جبههها مملوّ از بسيجيان ميشد؛ به گونهاي كه حتي پادگانهاي نظامي، گنجايش همه داوطلبان را نداشتند. آنان آرزو داشتند شهادت نصيبشان شود و حتي براي كسب اين توفيق نذر ميكردند. در هيچ برههاي از تاريخ چنين نمونههايي يافت نميشود. هنوز چند سالي از اين وقايع نميگذرد كه شنيدن آنها براي ما تازگي دارد، و اگر چند دهه بگذرد، اين حقايق به افسانه تبديل ميشوند و كساني خواهند آمد كه تشكيك كنند كه اينها دروغ است و چنين چيزهايي ممكن نيست!