نگاهی گذرا به بسیج و بسیجی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٥ - ج ولايت فقيه و نسبت آن با ديکتاتوري
وي را گرفتار شقاوت ميسازد؛ قوانيني كه از طريق پيامبرِ برگزيده خداوند و امامان معصوم، از جانب خداوند ابلاغ شده است.
اكنون با توجه به مفهوم ديكتاتور بايد ديد ولايت فقيه چه نسبتي با حكومت ديكتاتوري دارد.
«ديكتاتور» در ادبيات سياسي به كسي ميگويند كه قانون را از خود ديكته ميكند؛ كسي كه ميگويد قانون همان است كه من ميخواهم و دستور ميدهم. ديكتاتور در فضاي مورد بحث ما، يعني جامعه اسلامي، كه وجود خدا و شرع، پذيرفته شده است، كسي است كه ميگويد من خدا و دين را ميپذيرم، اما قانون همان است كه من ميگويم و ميخواهم، چه موافق اسلام باشد و چه نباشد؛ در قبال مردم نيز همين طور، يعني مردم بخواهند يا نخواهند، قانون همين است و بس!
بر اين اساس، ديكتاتوري با تقيد به ارزشها و قوانين و چارچوبهاي از پيش تعيينشده سازگاري ندارد، چه اين چارچوبها را خدا تعيين كرده باشد چه مردم. او با اين هر دو كاري ندارد و فقط خواست خودش را در نظر ميگيرد. او همچنين خود، مجري قانون است؛ چراكه زورمند و زورمدار است. ديكتاتور همچنين خود را در مقام قضا نيز صاحب حق ميداند، و در موضع داوري نيز اعمال قدرت ميكند.
بنابراين ديكتاتور كسي است كه هر سه قوه مقننه، مجريه و قضائيه را در يد سلطه خويش ميگيرد. اما بايد پرسيد كدام يك از